خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

مسأله خبرگان، بسیج مستضعفین ،جریانات لبنان و تلاش های‌استکبار جهانی برای حفظ حزب بعث و جلوگیری از پیشرفت جمهوری اسلامی ، در یک بحث منسجم آیت الله هاشمی رفسنجانی.

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۵ آذر ۱۳۶۱

 

خطبه اوّل

بسْمِ‌اللَّهِ‌الرَّحْمنِ‌الرَّحیمْ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ وَالصّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّه وَ عَلی الِهِ‌الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ.

قالَ‌الْعَظیمُ فی کِتابهِ:

أعُوذُباللَّهِ  مِنَ‌الشَّیْطانِ الرَّجیم

وَ أَنْفِقُوا فی سَبیلِ اللَّهِ وَلا تُلْقُوابأَیْدیکُمْ اِلَی التَّهْلُکَة

 تاکنون به اینجا رسیده‌ایم که اسلام برای جلوگیری از تقسیم جامعه به دو جناح مستکبر و مستضعف، برنامه‌های اصولی ارائه کرده که بخش‌هایی راگفته‌ایم آخرین بخش، خطوط اجرایی در کنترل تحصیل ثروت بود. در آن هفته گفتم که بخش بعدی، خطوط اجرایی اسلام در پس گرفتن ثروت است؛ حتّی ثروت‌های مشروع از کسانی که موفّق می‌شوند در سایه حرکتها و تلاشهای‌شرعی و قانونی خود ثروتی را جمع کنند. پیش از آنکه به این بخش‌برسیم به نظرم آمد مسائل بینابین، که نه به طور کامل در بخش کنترل ثروت‌می‌گنجد و نه به طور کامل در بخش پس گرفتن اموال از مردم مطرح شود؛ که‌حالت میانه دارد و تذکّراتی با آن همراه است، احیاناً در ذهن مردم، سؤالاتی رابرانگیخته که باید آنها را رفع کرد.

 یک چیز که به طور طبیعی ممکن است در ذهن خیلیها خطور کرده باشد، این است: تکلیف کسانی که بر خلاف اصول اسلام، اموالی جمع کرده‌اند چیست؟ چه در نظام اسلامی و چه در نظام غیر اسلامی. سؤال دیگری ممکن است درذهن خطور کند: در شرایطی که ما می‌خواهیم جامعه را از نظامی غیر اسلامی‌به نظام اسلامی منتقل کنیم، با آثار حرکتهای ناسالم دوران طاغوت چه کنیم؟ با آنها چگونه برخورد کنیم؟ با اموالی که در رژیم پهلوی، در ایران، در اختیار جمعی از مردم قرار گرفته چه می‌شود کرد؟ در این خطبه به بخشی از این‌سؤالات پاسخ می‌دهم و ضمناً به مطالبی که موارد میانه دو بحث را گوشزد می‌کند نیز اشاره‌ای دارم.

 در مورد اموالی که به طور نامشروع، با طرق و ممرهای حرام، به هر حال دردست افراد قرار می‌گیرد، چه باید کرد؟ ابتدا باید گفت که حکم شرعی آن بابرنامه‌های اجرایی‌اش از هم جداست. حکم شرعی این است که چنین اموالی‌اصلاً از آن کسانی که نامشروع تحصیل کرده‌اند، نمی‌شود. طرق نامشروعی که ما قبلاً گفتیم - ربا، قمار، اختلاس، رشوه، استثمار مشخصّی که مصادیقش‌گفته شد و چیزهایی از این قبیل - اصلاً مال تلقّی نمی‌شود، ملکیت برای چنان کسی نمی‌آورد. مال، در حقیقت، مال صاحبان اصلی است، از آن کسانی است‌که غصب شده و یا مال دولت است. حکم شرعی‌اش این است و هرگونه تصرّفی در آنها حرام است و هرگونه نماء متّصل و منفصلی که داشته باشد، مال صاحب مال است و در حقیقت، این دزد و غارتگر و چپاولگر است که اموال مردم را می‌برد.

 اصل چهل و نهم قانون اساسی، همان خطوط اجرایی نسبت به گذشته است و نسبت به آینده هم مضمون همین اصل برای همیشه مستحکم است و باید به آن عمل کنیم. من این اصل را نوشته‌ام و برای شما می‌خوانم و پیرامون آن توضیحی هم می‌دهم تا ببینید برخورد ما با اموال نامشروع زمان گذشته چگونه خواهد بود. اصل چهل و نهم قانون اساسی چنین است: « دولت موظّف است ثروت‌های ناشی از ربا، غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار، سوء استفاده از موقوفات، سوءاستفاده از مقاطعه‌کاری‌ها ومعاملات دولتی، فروش زمین‌های موات و مباحات اصلی، دایرکردن اماکن فساد وسایر موارد غیرمشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند [و در صورت معلوم نبودن او به بیت المال بدهد. این حکم باید با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود.]

 اکثر اینها همان چیزهایی بود که در خطبه‌های گذشته گفتم که این ممرهای نامشروع تحصیل ثروت، در زمان گذشته رایج بوده است. حال، ما چگونه این‌اصل را عمل کنیم که هم ثبات اقتصادی را به هم نزنیم، هم امنیّت اقتصادی را ازبین نبریم و هم حقوق مردم را بگیریم؟

 این نیاز به قانون دارد که اکنون لایحه‌اش در کمیسیون قضایی مجلس شورای اسلامی است. البتّه در بررسی‌این مسائل دو اصل مراعات می‌شود: اوّل «اماریّت ید»؛ یعنی اگر مالی که در دست کسی است مشکوک باشد، ما این تسلّط و این «ید» را معتبر می‌دانیم و اجازه نمی‌دهیم هر جا به هر کسی تردید پیدا شد، روی اموالش دست بگذارند. دوّم مسأله اصالت الصّحة است در اعمال مسلمین که این اصل را هم ما جاری می‌کنیم. این طور نیست که هر کس بخواهد، برود دنبال اموال مردم وناامنی پدید آورد. ضرر چنین کاری بیشتر از گرفتن این مقدار مال است. اگر قرارشد هر کس به خودش حق بدهد و خیال کند اموال دیگری نامشروع است، و حتّی به نفع دولت - دست به چپاول بزند، ضررش بارها بیش از این است که‌این اموال به‌دست غاصبین بیفتد؛ چون ناامنی ایجاد می‌شود، تولید ضربه‌می‌بیند، اموال احتکار و از مملکت خارج می‌شود، و ضربه‌های زیادی‌می‌خوریم که بیش از اینهاست.

 در این مسیر که هیچ کس بی‌جهت وحشت نکند و روی نظام و اصول‌حرکت شود، قانونی در مجلس است که در آنجا بررسی می‌شود، روی آن نظرمی‌دهند، بعد به شورای نگهبان می‌رود که در شورای نگهبان هم شش نفر فقیه‌عادل نشسته‌اند و با بصیرت نگاه می‌کنند. مطمئنّاً با رویه اسلامی با اموال غیرمشروع برخورد می‌شود، که وظیفه و تصمیم قاعدتاً با دادگاه است. این امور مسایلی نیست که غیر قاضی عادل بتواند تشخیص دهد. دادگاه‌های عادل وقاضیهای وارد و دارای شرایط قضاوت می‌نشینند و مواردی را که خواندم، رسیدگی می‌کنند و این گونه اموال را می‌گیرند؛ اگر صاحب آن را پیدا کردندمی‌دهند به صاحبش، وگرنه در اختیار دولت است که در مصارف عمومی‌جامعه مصرف بکنند.

 پس کسانی که اموال نامشروع ندارند، اصلاً وحشت نکنند؛ چرا که جمهوری‌اسلامی موظّف است اموال مردم را حفظ کند. کسانی هم که در اموالشان تردیدی هست که حتّی خودشان تردید دارند، نترسند؛ برای اینکه «اصالت‌الصّحة» این‌ها را حفظ می‌کند و «قاعده ید» به نفع اینهاست.

امّا کسانی که می‌دانند از اموال مردم اختلاس کرده‌اند، کسانی که می‌دانند دزدی کرده‌اند، رشوه گرفته‌اند، چه رشوه‌هایی که کلان بوده و چه رشوه‌های جزیی که قابل‌رسیدگی هم نیست، ما اصلاً وقت صرف این مسائل جزیی نمی‌کنیم؛ آنهامی‌توانند بین خودشان و خدا مسأله را حل کنند. صاحبان اموال کلّی که غارت‌بیت‌المال است، کسانی که سوء استفاده‌های کلان در معاملات دولتی کرده‌اند، خودشان را مهیّا کنند برای اینکه حساب پس بدهند و توقّع هم نداشته باشندکه اموالی از مردم در جیب آنها بماند؛ البتّه با احتیاط، با نظم، با دادگاه. اگر هم‌خدای نکرده در جایی مال کسی را بی‌جهت گرفته باشند، جمهوری اسلامی‌موظّف است برگرداند. همین دادگاه قضاوت می‌کند و می‌گوید بی‌خود مال‌مردم را گرفته‌اید، در شلوغی و هرج و مرج گرفته‌اید و باید پس بدهید.

 این برخورد ماست با اموالی که در گذشته به طور نامشروع از آن طرق به‌دست آمده است. امّا در مورد آینده هم باز همین مطلب برقرار است. هر کس ازاین طرقی که عرض کردم اموالی به دست بیاورد، دو حال دارد: یا حکومت‌نمی‌فهمد، که حسابش با خداست و خداوند در قیامت یا در دنیا ازاو پس‌خواهد گرفت و جریمه‌اش را هم می‌چشد؛ یا حکومت می‌فهمد که باز رفتارحکومت از طریقی است که گفتم، یعنی با دادگاه است، شکایت و رسیدگی واحقاق حق است که نظام اسلامی متکفّل آن است. این تذکّر و بحثی در تکمیل‌بحثهای گذشته بود که ممرهای نامشروع درآمد را توضیح دادم.

 در آستانه انتقال به بخش دوم، که پس گرفتن اموال باشد، یک مطلب عرض‌می‌کنم که بعد وارد موارد آن بشوم. یک سری از چیزها مثل خمس، زکات وبسیاری از وجوه شرعی را برای بخش دوم گذاشته‌ام که البتّه آدم مطمئن نیست‌که این‌ها متعلّق به بخش دوم است؛ به یک معنا در بخش اوّل می‌گنجد و به یک‌معنا در بخش دوم. خمس که از مردم می‌گیریم، با دقّت بیشتر گرفتن نیست چون از اوّل مال آنها نبوده. زکات و بعضی چیزهای دیگر هم این طور است که‌خواهیم گفت.

 در مسأله «خمس» بحثی است فقها که آیا حقّ جامعه، حقّ حکومت، وحقّ فقر به چه تعلّق می‌گیرد؟ به ذمّه صاحب پول یا به عین مورد تملّک یا به‌شکلی دیگر؟ یکی از مصادری که در این بحث می‌توانید ببینید، کتاب خمس حضرت آیت اللَّه منتظری است که اخیراً چاپ شده است. ۹ وجه برای این‌مسأله متصوّر است که البتّه بحثی نیست که در مجامع عمومی بشود مطرح‌کرد. چون خیلیها را خسته می‌کند، من نمی‌خواهم این را بگویم امّا فتوای امام‌که فعلاً بر جامعه ما حاکم است، این است که به» عین«تعلّق می‌گیرد. توضیح‌اینکه مال شما که مورد خمس است، این نیست که ذمّه‌تان مشغول و مالتان‌مباح و پاک است. این طور نیست. مثلاً اگر شما در معدن کار می‌کنید، درآمدآنچه از معدن برمی‌دارید بعد از مؤونه استخراج، ۲۰ درصدش باید به عنوان‌خمس به حکومت پرداخت شود. این ۲۰ درصد متعلق به شما نیست؛ شماهشتاد درصد برداشت از معدن را دارید. اگر به گندم مزرعه شما زکات تعلّق‌گرفته است آن مقدار زکات از اوّل متعلّق به شما نیست که بخواهید پس بدهید. حتّی در همین جا امام می‌فرماید اگر شما قبل از اینکه خمسش را بدهید در این‌مال تصرّف کردید، نسبت به‌آن ۲۰ درصد اگر معامله کنید، معامله فضولی‌است؛ یعنی شما باید از طرف دولت و فقرا و سادات معامله کنید و مال شمانبوده و معامله‌تان درست نیست. اگر این لباس باشد و بخواهید با آن نمازبخوانید نمازتان درست نیست، اگر این فرش باشد و بخواهید با آن نمازبخوانید نمی‌توانید؛ اگر بخواهید هر مصرفی بکنید، سهم مشاع صاحب ولایت‌در مال شماست. بنابراین به این معنا جزء درآمدهای شما نبوده است که‌بخواهند از شما بگیرند؛ از اوّل همان مقدار ثروت تحصیل کرده بودید. درآمدهایی که انسان با اموال خمس نداده در کاسبی‌اش دارد، ضمن اینکه اصل‌معامله فضولی بوده است درآمدش هم به نسبت متعلّق به صاحب خمس‌است. از جهتی هم چون در آن دادن هست در قرآن مجید به آن انفاق گفته شده‌است که با اراده انسان انجام می‌شود؛ ما این را به بحث پس گرفتن منتقل‌می‌کنیم چون حدّاقل در تصرّف و اختیار شما هست. شما با معدن، کنز، غنیمت، درآمد کسب یا با سایر موارد، خمس چیزی را در تصرّف گرفته‌اید که‌باید از تصرّفتان بیرون بیاید؛ لذا ما این را به خاطر جنبه انتقالش به بحث پس‌گرفتن اموال تحت اختیار انسان موکول می‌کنیم.

 چیزهای زیادی در اسلام است که فرد بعد از تحصیل مال مشروع دوباره به‌جامعه بر می‌گرداند؛ و این چیزها برای تعدیل ثروت، پرکردن خلأها، نزدیک‌کردن قشر مترف و مستضعف و پرکردن کانال بین غنی و فقیر به وجود آمده‌است. قسمتی از آن مالیاتهای مشخّص شده قطعی در اسلام است و قسمت‌دیگر آن مالیاتهای سیّال است که می‌تواند در شرایط مختلف نسبتهای‌گوناگونی به خود بگیرد؛ هر درصدی که حکومت و ولیّ امر مصلحت بداند. قسمتی از آن هم مالیاتهایی است که مقطعی است و در زمانها و شرایط خاص‌به صورت کفّاره و دیه و امثال اینها گرفته می‌شود؛ امّا اینها هر کدام اسم واحکام خاصّی دارد. بخشی از آن، انفاقات مستحبی است که به نظر من وقتی‌وارد آن میدان شوید می‌بینید اسلام چه برنامه و طرح جالبی برای برگرداندن‌اموالی که از راه شرعی به دست آمده دارد تا آن اموال به مصارف عمومی‌جامعه برسد.

 نکته‌ای را باید در اینجا اضافه کنم که یکی از رموز موفقّیت نظام اقتصادی‌اسلام است. مطلب بسیار مهمّی است که در پرداختهای مالی وجود دارد که‌اسلام این را مراعات کرده است و مکاتب دیگر به خاطر زیربنایی که دارندنمی‌توانند مراعات کنند، و آن این است که اسلام به این‌گونه انفاقها جنبه‌عبادت و خودسازی و چیزی که انسان در مقابل پرداخت آن درآمدهای باارزش‌تر و عظیم‌تر و مهم‌تر کسب می‌کند، می‌دهد. در نظر بگیرید چوب بالای‌سرآدم می‌گذارند که » یا اللَّه بده «! این یک حالت است. حالت دیگر اینکه دردرون خودش یک نیروی مرموز تعبیه می‌کند که آن نیروی مرموز انسان راوادار می‌کند که با میل خودش و برای ساختن و منافع خودش و حفظ خودش، با عشق از مالش تقدیم کند و با خوشحالی آن شرایط اجبار و اکراه را نداشته‌باشد. قرآن‌این را برای ما تجارت واقعی ترسیم می‌کند و نقطه مقابل این رابخل، خوردن اموال مردم را تهلکه و فساد و نکبت معرفی می‌کند. یک انسان‌وقتی مالیات‌های قانونی دولت را در راه خدا تقدیم می‌کند، می‌تواند این را به‌این حساب بگذارد که در صندوقی گذاشته تا رشد و تکامل پیدا کند و با این‌کار بیمه شده و برای همیشه می‌ماند؛ این فرق می‌کند با انسانی که می‌گوید به‌زور از ما گرفتند. قرآن می‌فرماید:» وَ أَنْفِقوُا فی سَبیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقوُا بأَیْدیکُمْ اِلَی‌التَّهْلُکَةِ «که ضد انفاق را هلاکت می‌داند. باز در قرآن است:» مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقوُنَ‌اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّةٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابلَ فی کُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ یُضاعَفُ لِمَن یَشاءُ«.

 داستان انفاق در راه خدا مثل کسی است که یک دانه‌گندم زیر خاک کرده که دانه گندم هفت خوشه هفتصد دانه داده و باز هم خداوند بر آن اضافه می‌کند. این‌ها همه انفاق در راه خداست. خمس و زکات هم انفاق در راه خداست. در نظام صحیح، مالیات رسمی هم انفاق در راه خداست.

 یا مثلاً خداوند می‌فرماید: «کَمَثَلِ جَنَّةٍ برَبْوَةٍ اَصابَها وابلٌ»؛ مَثَل دادن مال در راه خداوند، داستان کسی است که در بهترین نقطه طبیعی ممکن، باغی درست‌کند و بتواند از شرایط و باران و خاک و پرورش مناسب استفاده کند. یا: «خُذْمِنْ اَمْوالِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بها وَصَلِّ عَلَیْهِمْ»؛ وقتی از آنها برای جامعه چیزی می‌گیری، پاکیزه کردن و تطهیرشان است. این بحث وسعت بیشتری دارد که باید مستقّلاً وارد آن شد.

 گفتم در دنباله این خطبه، وارد بحث پس گرفتن اموال از مردمی که به طورمشروع اموالشان را تحصیل کرده‌اند و حق و مال خودشان است، می‌شوم. دراین مورد اسلامْ نظامی دارد و بر پایه‌ای حرکت می‌کند که فرد به حساب پس‌دادن مال نگذارد بلکه استفاده از مال تلقّی کند؛ آن هم بهترین نوع استفاده ازمال کهان شاء اللَّه در خطبه‌های بعد در این مبحث، مسأله وقف و انفاقات واخوّت اسلامی را می‌گویم و چیزهایی که در این رویهّ تنظیم کرده‌ام خدمتتان‌عرض می‌کنم و می‌بینید نظام اسلام چه تفاوتهای اساسی ماهوی با نظامهای‌مالیاتی دنیا دارد.

اَعُوذُباللَّه مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم

بسْمِ‌اللَّهِ الرَّحْمنِ  الرَّحیم

اَرَاَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بالدّینِ/ فَذلِکَ الَّذی یَدُعّ‌الْیَتیمَ/ وَلایَحُضَُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ/ فَوَیْلٌ‌لِلْمُصَلّینَ/اَلَّذینَ هُمْ عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُونَ /اَلَّذینَ هُمْ‌یُراؤنَ / وَیَمْنَعُونَ الْماعُونَ. «

    خطبه دوّم

بسْمِ‌اللَّهِ‌الْرَّحْمنِ‌الْرَّحیم

اَلْحَمْدُللَّهِ رَبّ‌الْعالَمینَ، وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسوُلِ‌اللَّهِ  وَعَلی عَلِیٍّ امیرِالْمؤُمِنینَ وَ عَلی سبْطیِ الرَّحْمَةِ الحَسَنِ‌وَالْحُسَیْنِ وَعَلی عَلیِّ بْنِ‌الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدبْنِ عَلیٍّ وَجَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلیِّ بْنِ مُوسیوَمُحَمَّدبْنِ عَلیٍّ وَ عَلیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیّ‌وَالْخَلَفِ الْهادی الْمَهْدی.

 این هفته مسأله خبرگان و بسیج مستضعفین و جریانات لبنان و تلاش های‌استکبار جهانی برای حفظ حزب بعث عفلقی بغداد و جلوگیری از پیشرفت جمهوری اسلامی را در یک بحث منسجم، بر پایه دنباله بحث‌های گذشته‌ام مطرح می‌کنم.

 صحبت من در چند خطبه گذشته، دستاوردهای انقلاب بود که فکر می‌کنم بحث امروز آخرین بخش آن باشد و شاید هم چیزی بماند.

 یکی از دستاوردهای بسیار مهمّ انقلاب - که به طور پراکنده روی آن بحث شده است ولی تا به حال به طور متمرکز چیزی در مورد آن گفته نشده است -این است که انقلاب موفّق شده این کشور را به محکم‌ترین نظام و ثابت‌ترین و مستحکم‌ترین جریان حکومتی موجود در منطقه تبدیل کند. این درست همان چیزی است که گوش‌های ملّت ما بر عکس آن را از طریق سخنان دشمنان اسلام‌شنیده است؛ یعنی تلاش دشمنان ما این است که کشور را در حال تزلزل و بی‌ثباتی نشان بدهند. یکی از ادلّه اینکه به دست و پا افتادند این است که چون‌ثبات و استحکام را می‌بینند می‌خواهند ما و ملّت ما را از این دستاوردعظیمی که انقلاب داشته است غافل کنند.

 اگر یادتان باشد در سالهای آخر عمر شاه، به ایران لقب » جزیره ثبات وآرامش«داده بودند. این شاید به گوش همه کسانی که رادیو گوش می‌دادند یاروزنامه می‌خواندند آشنا باشد. جالب است که این روزها و بخصوص در این‌هفته، بوق‌های غربی دارند عراق را به عنوان ثابت‌ترین و مستحکم‌ترین رژیم‌منطقه اسم می‌برند. جزیره ثباتی که با چند ماه مبارزه کم دردسر مردم یکدفعه‌متلاشی شد. خیلی جالب است! حالا کسی نیست که بیاید از این روزنامه‌ها، رادیوها، تحلیلگرها و سیاستمداران بپرسد این چه جزیره ثباتی بود؟! درکشورهای دیگر اگر نیم بند هم باشد، وقتی مبارزه شروع می‌شود خیلی طول‌می‌کشد تا بتوانند حکومت را از پا در بیاورند؛ آن جزیره ثباتی که در فکر اینهابود، وقتی مردم به مبارزه جدّی و تحصّن و اعتصاب و مبارزه منفی وتظاهرات دست زدند، هر روز یک پایه آن فرو ریخت. شاه و خانواده‌اش فرارکردند، اموال را بیرون بردند و دنیا متزلزل شد. نفت ایران که بسته شد آن وضع‌برای دنیا پیش آمد. جزیره ثباتشان این طور بود! حالا همین حرفها را در موردعراق می‌زنند. این تحلیل باید برای ما روشن باشد و من فکر می‌کنم چیزی هم‌نیست که آنها نفهمند؛ آن‌ها چون فهمیده‌اند دارند دست و پا می‌زنند!

 عوامل ثبات چیست؟ چرا یک نظام، ثابت و مستحکم است و چرا ناثابت؟ عوامل فراوانی است. مهم‌ترین عاملی که می‌تواند یک نظام را مستحکم نگه‌بدارد این است که در نظام، رابطه بین مدیران و مردم رابطه دوستانه وحمایت گرانه و معتمدانه باشد. این مسأله‌ای نیست که برای اهل سیاست‌مخفی باشد و احتیاج به بحث زیاد هم ندارد. اگر همه مردم متّحد باشند وامکانات کم داشته باشند، مشکلات فراوان دارند امّا اگر رژیمی متکّی به مردم‌و آرای مردم باشد و امکانات زندگی هم داشته باشد، هیچ چیز - حتّی اشغال‌اجنبی هم - نمی‌تواند این رژیم را از پا در بیاورد و چنین جامعه‌ای را از بین‌ببرد. این جامعه همان‌جا می‌ماند و اشغالگر را می‌خورد و ذوب می‌کند. درمورد جمهوری اسلامی تا اینجا می‌توانند با ما پیش بیایند امّا وقتی می‌پرسیم‌چرا در جمهوری اسلامی این رابطه بین مردم هست، این را نمی‌فهمند. خوب‌گوشهایشان را تیز کنند که این را بفهمند و این قدر بی‌جهت خودشان را به‌زحمت نیندازند! در اخبار خارجی بود که مفسّران نظامی غربی رفتند بغدادبا فرماندهان نظامی عراق صحبت کردند (این پخش شده و شاید شمإ؛ ظظ  هم‌شنیده باشید) گفتند تا اینجایی که ما محاسبه می‌کنیم عوامل پیروزی برای‌شما (عراقی‌ها) بیشتر است. شما اسلحه، سرباز مجهّز و دوره دیده، حمایت‌سیاسی و راه و بندر و امکانات هم به قدر کافی دارید، پول هم هرچه خواستیدبه شما دادند و ایرانیها هم اکثر اینها را ندارند؛ علّت اینکه در هر حمله‌ای شماعقب می‌روید و آنها جلو می‌آیند چیست؟ علّت اینکه شما اسیر می‌دهید وآنها می‌گیرند چیست؟ خودشان می‌گویند اینها جواب ما را نتوانستند بدهند. حرفشان این است که نظامیهای عراق توجیه درستی نتوانستند بکنند. این‌حرف در مسائل سیاسی و اقتصادی و مجموعه نظام هم هست، در درگیری مابا ابرقدرت‌ها و مخصوصاً ابرقدرت غرب هم هست؛ باید جواب این را پیداکنید. البتّه شما یک چیز مجمل دارید که می‌گویید: ایمان. همین را باز کنید وببینید چرا این طور است؟ این هدیه و هبه و مشخّصه، به خاطر چیزهایی‌است که در اسلام خوابیده و در متن نظام ما وجود دارد که آنها نمی‌فهمند وشیاطینی هم هستند که می‌فهمند و می‌خواستند این را از مابگیرند. دقّت کنید! اینجا به نقاط باریکی می‌رسیم که دستاوردهای انقلاب است.

 ما با انقلابمان موفّق شدیم در جامعه شرایطی به وجود بیاوریم که مردم‌مطمئن شوند که مسؤولان می‌خواهند نظام اسلامی داشته باشند. از طرفی‌می‌دانید که عام‌ترین و عمیق‌ترین چیزی که در خلق ما و بسیاری از جوامع‌اسلامی وجود دارد ارتباطی است که بین آنها و خدا و اسلام و قرآن و دینشان‌هست. هیچ عاملی - نه عامل اقتصاد، نه وطن دوستی، نه زبان، نه نژاد، نه فرهنگ ملّی و نه خانواده - وجود ندارد که به اندازه عامل دین و ارتباط با خدادر مردم ما و مسلمانها کلی و عمیق و نافذ باشد. اگر این مسأله بتواند محوررابطه مردم و حکومت باشد و مردم بتوانند بر این محور حرکت کنند و نظام‌بتواند مردم را حول این محور بچرخاند، بزرگ‌ترین موفّقیّت را کسب کرده‌است. البتّه مردم جهان هنوز از حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) وحضرت پیغمبر خاتم (ص) با احترام یاد می‌کنند و در دنیای به اصطلاح عصراتم و کیهان و فضا و علم، اکثریّت مردم دنیا بیش از دستاوردهای انسانی به‌مذهب متکّی هستند.

 بیش از ۳ میلیارد و نیم - نزدیک ۴ میلیارد - از مردم‌دنیا به نحوی با آسمان و دین رابطه برقرار کرده‌اند. و هنوز در کشوری مثل‌شوروی بعد از ۶۰ سال مبارزه با خدا و دین و معنویت و غیب، و تکیه روی مادّه، اکثریت قاطع مردم، غیر از ۱۵ میلیون عضو حزب کمونیست - که آن‌ها همی ریشه‌هایی دارند - به معنویّت و آسمان فکر می‌کنند.

 این دلیلی روشن است که این محور، محور مهمّی است که می‌تواند مردم را نگه دارد چون با جان، فطرت، ماهیت وجود و خمیره انسانیت انسان ارتباط دارد و چیزی نیست که بشود از انسان گرفت؛ حتّی کفّار هم در مصائب به این فطرت برمی‌گردند. وقتی که جمهوری اسلامی به پیروزی رسید، اگر می‌خواست مظاهرو اصول اسلامی را ندیده بگیرد و آن طور که لیبرال‌ها برای ما خواب دیده بودند، جنبه‌های به اصطلاح روشنفکری را تقویت کند و مردم را از رابطه اصیلی‌که به خاطر آن انقلاب کردند و زنده‌اند، جدا کند، بدترین اشتباه را کرده بود؛ یعنی رابطه‌اش را با عوامل انقلاب بریده بود. امّا بر عکس این شد و دشمنان هم بیدار بودند و می‌خواستند نگذارند بر عکس شود.

 اینکه در قانون اساسی بر اسلام تکیه شد و اصول مربوط به اسلام بر همه‌اصول قانون اساسی حاکم شد، اینکه در قانون اساسی پیش بینی کردند چیزی‌به نام شورای نگهبان، آن هم بااین رویّه که از طرف رهبر که همیشه فقیه ومرجع و عادل و سیّاس و شجاع است و سایر شرایط را دارد تعیین بشود، چقدر به مردم اطمینان می‌دهد که ۶ نفر فقیه مواظب باشند که چیزی به نام‌قانون برخلاف اسلام از تفنینّیه کشور عبور نکند. اینکه مجلس شورای‌اسلامی از روز اوّل گفت ما اسم " ملّی " رابر می‌داریم و " اسلامی " می‌گذاریم که بعضی از ساده‌دلها مخالفت می‌کردند و نمی‌فهمیدند قضیه به کجا برمی‌خورد - اینکه مردم در این کشور با بی حجابی و مظاهر فساد و ضدّ دین‌مبارزه کردند؛ اینکه مکتب بر تخصص چربید؛ اینکه معیارها به طرف اسلام‌رفت؛ اینکه نمازهای جمعه احیا شد و مردم به طور ملموس فضای صدراسلام را در کشور دیدند؛ و از همه مهمتر اینکه مردم خودشان را از طریق ولیّ‌فقیه و امام، مربوط به ائمّه (ع) و پیغمبر (ص) و خدا می‌دانند و در زندگی‌حجت دارند. این است که هر کس هر اقدامی بین خودش و خدا می‌کند با خیال‌راحت می‌گوید حجّت بر ما تمام است؛ اگر گلوله می‌زند با حجّت می‌زند؛ اگرگلوله می‌خورد با حجّت می‌خورد؛ اگر کار می‌کند با حجّت است و اگر بی‌کارهم بشود با حجّت است؛ اینکه مردم چنین احساسی می‌کنند، فرض ما وواقعیت این است که بیش از ۹۰، ۹۵ درصد جامعه ما این حالت را ترجیح‌می‌دهند و حاضر نیستند این حالت را به هیچ چیز بفروشند؛ اکثریت جامعه مااگر بهشت مجسّم را جلوشان بیاورید و بخواهید این را از آنها بگیرید می‌گویندما این طور چیزی را نمی‌خواهیم - البتّه بهشت را از لحاظ مادّی و رفاهش‌عرض می‌کنم - این حالت در جامعه و مردم، دستاورد انقلاب است که به طورملموس مردم را قانع کرده است که دارند بهترین و عمیق‌ترین ارزشها را کسب‌می‌کنند. غربی‌ها این را نمی‌توانند بفهمند. تحلیلگران مادّی مارکسیست‌نمی‌توانند بفهمند و برایشان قابل درک نیست؛ چون تربیت و فکر و فرهنگ‌آنها اصلاً اجازه نمی‌دهد این را بفهمند. شما اگر بخواهید به بچه ۳ ساله ریزه‌کاری‌های حالات جنسی یک جوان بیست ساله را حالی کنید اونمی‌فهمد؛ اصلاً در آن وادی نیست، این بُعد وجودش رشد نکرده و مانده‌است. این مطلب را نمی‌فهمند، در تحلیلش عاجزند و این استحکام را درک‌نمی‌کنند.

 اسم عراق عفلقی را که اکثریت مردمش سایه صدّام را با تیر می‌زنند -جزیره ثبات می‌گذارند؛ مثل ایران زمان شاه! این چه جزیره ثباتی بود که شاهی‌که به‌قول خودش بر قلوب حکومت می‌کرد وقتی رفت مردم آن طور جشن‌گرفتند؟! اینکه جزیره ثبات نمی‌شود زندگی‌ای که به یک نفر شاه بسته بود، آنهاخیال می‌کردند جزیره ثبات است امّا همه زندگی جزیره بسته به شاه بود. اگرآن جزیره ثبات می‌شود صدام هم همین ثبات را دارد. اگر راست می‌گوییدصدّام را بردارید. ولی در مملکت ما این طور نیست و مطمئنّاً این انقلاب باوجود شخص امام - که خداوند سایه‌شان را تا زنده‌ایم و تا قیامت بر سر ماحفظ کند - وابستگی زمان طاغوت را ندارد و فقط بسته به مردم است.

 عاملی که باعث سر و صدای اینها در این روزها شد این است که می‌بینند ماداریم خبرگان را مطرح می‌کنیم. همیشه در تحلیلهایشان می‌گفتند امام یک‌پیرمرد هشتاد و چند ساله است و بالاخره عمر انسان هم محدود است. همه‌امیدها و نیروهای خودشان را ذخیره کرده‌اند که یک روز که خدای نکرده امام‌در این مملکت نباشند، فکری برای آن روز کنند و وقتی می‌بینند اینجا دارندخبرگان درست می‌کنند (البتّه خبرگان هم نبود مطمئنّاً مسأله‌ای نبود) و الان ۸۳ نفر شخصیت روحانی مورد اعتماد مردم با آرای آنها یک جا جمع می‌شوندو اگر هم مردم تشخیص ندهند، هر کس را آنها اسم ببرند مردم می‌پذیرند؛ مردم‌به این‌ها رأی داده‌اند و اینها را می‌شناسند. اگر مردم باز رهبرشان را تشخیص‌بدهند این ۸۳ نفر که کاری ندارند. غربی‌ها دیدند که آن دریچه بسیار باریکی که‌بی‌جهت به آن امید بسته بودند که خیال می‌کردند ثبات ما به امام بند است، همین را هم از دستشان گرفیتم! شروع به هیاهو کردند. خجالت هم می‌کشندبگویند خبرگان نه؛ چون بالاخره ملّت می‌خواهند رأی بدهند، پس چه‌بگویند؟ هر چیزی برای خودشان درست می‌کنند: » حکومت ملّاها «،» تحکیم‌موقعیت ملّاها«و از این حرفهایی که سر و صدا و جریان راه انداختند. ملّت ماهم این حرفها را فهمیده و اصلاً به خاطر این حرفها پشت انقلاب ایستاده است. آن‌ها خیال می‌کنند با این حرفها می‌توانند ملّت را از انقلاب دور کنند. عدم‌درک، نداشتن بینش درست و تحلیل کردن با معیارهای مادّی خودشان، این‌ها رابه اینجا انداخته است!

 کنار این قضیه، قضیه لبنان است که هر چه خواستند جمهوری اسلامی را درشیشه نگه دارند، دیدند دارد از جاهایی نفوذ می‌کند. بعد از اشغال لبنان، اسرائیل در دام افتاد و الآن نیروهای اسرائیل در منطقه‌ای پخش است که‌مردمش مسلمان‌اند. مردم مسلمان هم نمی‌توانند قیافه صهیونی را بالای‌سرشان ببینند؛ هر چه هم آمریکا کمک کند و برایشان بتواند رفاه بیاورد، سر و صداها و انفجارها شروع شده است. هر روز در خیابانهای بیروت و صور وصیدا و در جاده‌ها اسرائیلی شکار می‌شود. همین‌طورانفجار مقرّفرماندهی‌شان، انفجار فالانژیستها، انفجار آمریکاییها و اتوبوسها وتانکهایی که هیچ در موردش نمی‌گویند و حرکتهایی که اخبارش را نمی‌گویند. جریان‌های لبنان که پیش آمد اینها به فکر افتادند که جلوگیری کنند و آمدند اسم‌ایران را مطرح کردند. می‌گویند سربازها و پاسدارهای ایران که به بعلبک‌رفته‌اند دارند شلوغ می‌کنند. لولو درست می‌کنند تا به این وسیله بتوانند فشاربیشتری به مردم بیاورند. می‌دانید در غرب هر جریانی را که می‌خواستندسرکوب کنند، تا به حال اسمش را کمونیست می‌گذاشتند و هر جا که‌می‌خواستند زور بگویند می‌گفتند کمونیستها آمدند و می‌آمدند سرکوب‌می‌کردند و حالا این طوری کرده‌اند. می‌خواهند در لبنان تضییق و فشارایجاد کنند می‌گویند: جمهوری اسلامی ایران! ما حرفی نداریم، افتخار می‌کنیم‌اگر بچه‌های ما این قدر شهامت داشته باشند که مرز نشناسند و از مردم لبنان درآنجا حمایت کنند. ما اصلاً حرفی نداریم و از اول گفتیم با اسرائیل در جنگ‌هستیم؛ از این ابایی نداریم ولی واقعیت این نیست. واقعیت این است که‌بچه‌های ما به آنجا رفته‌اند که اگر روزی جنگ واقعی پیش آمد در جنگ شرکت‌کنند. آن‌ها با این اتّهام می‌خواهند بهانه بگیرند و فشار دیگری به مردم لبنان واردکنند. نه، آن‌ها مردم خود لبنان‌اند؛ چند روز صبر کردند متشکّل شدند، گروههای‌زیرزمینی تشکیل شد و ما هم کمکشان می‌کنیم. من همین جا اعلام می‌کنم که‌اگر اسلحه بخواهند می‌دهیم، اگر تبلیغ بخواهند می‌کنیم، رادیومان هم درخدمتشان است، هیچ ابایی هم نداریم؛ ولی این دروغ است که بگویندسربازهای ایرانی رفتند پادگان ارتش لبنان را محاصره کردند؛ نخیر! آن روز بنابود ارتش لبنان در بعلبک رژه برود و می‌خواستند حضور ارتش را در بعلبک‌نشان بدهند؛ مبارزان لبنانی گفتند ما می‌خواهیم جلوی این کار را بگیریم که درخیابانها بیایند و به مردم نشان بدهند ارتش و فالانژها حاکم‌اند. خودشان رفتندو محاصره کردند، جلویش را گرفتند و آنها خواستند به اسم ما تمام کنند.

 جریان کلّی این است که نه تنها جمهوری اسلامی مستحکم است بلکه‌حالت تهاجم فکریش را شروع کرده است. همان فکری که اینجا ما را نگه‌داشته و آنها نمی‌توانند بفهمند. تحلیلگران نظامی غرب آمدند از بغداد بفهمندکه چرا مسلمانها پیروز می‌شوند و شما نمی‌شوید! آن‌ها جوابتان را ندادند، مامی‌دهیم؛ علّت آن خیلی روشن است: این مردم - با همان توضیحی که من‌دادم - ترجیح می‌دهند جان و نان و خانه نداشته باشند امّا دین داشته باشند. شما در تحلیل اداره جنگ هم عاجزید؛ یعنی با دید شما نمی‌شود تحلیل کنیم. ملّتی که انقلاب کرده، ارتشش در انقلاب صدمه دیده، عدّه‌ای از امرای ارتش راکنار گذاشتند، اسلحه‌اش مال شما بوده که قطعه [یدکی] به آن ندادید، اسلحه‌ای‌که از دست داد جانشین نکردید؛ خودتان اینها را می‌دانید. شما نمی‌توانیدتحلیل کنید که این چطور توانسته است ۲۷ ماه بجنگد، و ماه ۲۷ ازماه اوّل قوی‌تر باشد. نمی‌توانید بفهمید اما ما می‌توانیم. برای اینکه برای مردم‌ما حرکت کردن در این راه جزء زندگی و حیاتشان شده و کلمه بزرگ برنامه وسرفصل زندگیشان را دین تشکیل می‌دهد. شما برای سرباز آوردن در جبهه، طور دیگری باید کار کنید. در گزارشات رسمی نوشته بودند وقتی بنا شد عراق‌از سودان نیرو بگیرد، برای هر سرباز سودانی ۶ ماه قرارداد می‌بندند که‌به صورت مزدور بیاید. هر ماه ۶۰۰۰ دلار یعنی ۳۶۰۰۰ دلار برای ۶ ماه -به یک سرباز می‌دهند که بیاید در عراق بجنگد! ۶۰۰۰ دلار هم اول می‌دهندکه کارهایش را انجام بدهد. اگر هم مرد شرایط دیگری دارد که باید به‌خانواده‌اش چه بدهند و بیمه‌ای هم دارد. شما این طور می‌خواهید سربازبیاورید بجنگد! ما که این طور نمی‌آوریم.

 همین هفته قبل رئیس سیاسی - ایدئولوژی ارتش پاکتی به من داد و گفت‌این مربوط به همسر یک درجه‌دار ارتش است که در هر عملیّات قسمتی ازدارایی خود را به عنوان شکرانه پیروزی اسلام بخشیده و این آخرین بخش‌طلاها و جواهراتش است که به خاطر عملیّات محرّم فرستاده است. خوب، سرباز ما این طور می‌جنگد و زنش هم در کنار او هستی و اندوخته تمام دوران‌زندگی خود را می‌دهد. این، با آوردن سودانیهایی که تازه نمی‌جنگند و وقتی‌صدای "اللَّه اکبر" رزمندگان ما را می‌شنوند روی زمین می‌نشینند، در سنگرمخفی می‌شوند یک » اللَّه دخیل!«می‌گویند و عکس حضرت امیر را هم پیداکرده‌اند که بلند کنند، فرق می‌کند. تفسیرش همین است.

 در هفته گذشته یکی از خانمهای خانواده‌ای که از قدیم با ما دوست بود و درمبارزه با ما همراه بود، به دیدن من آمده بود. من می‌دانم راضی نیست که‌اسمش را ببرم وگرنه شاید خیلی از شما او را بشناسید. این خانمِ پزشکی است‌که در دوران مبارزه با ما بود. این‌ها بچه‌دار نمی‌شدند. خیلی تلاش کردند، دکتررفتند، خیلی دعا کردند تا خداوند پسری به اینها داد. حالا پسرشان بزرگ است، شوهر هم مرده و خانم مانده با پسرش. خانم در پشت جبهه برای سربازان ماچیز جمع می‌کند. احوال پسرش را پرسیدم، گفت محمّد آماده شده که به جبهه‌برود. پرسیدم شما چطور اجازه دادی؟ گفت: خوب، (بچه دبیرستان می‌رود) من وقتی که بچه‌ام گفت می‌خواهد به جبهه برود خوشحال شدم. آدمی که من‌می‌دانم چقدر زندگی با بچه‌اش برایش شیرین است و هیچ چیز را در دنیابیشتر از این دوست ندارد، این آدم وقتی که بچه‌اش عازم جبهه می‌شود لذّت‌می‌برد، خوشحال می‌شود، تشویقش می‌کند و می‌گوید برو!

 در همین چند روز اخیر، دنیا در مقابل جریاناتی در ایران قرار گرفت که شایدفهمید و شاید هم خودش را به نفهمی زد. فتوایی از امام منتشر شد که همان‌فتوای معمولیشان است و چیز جدیدی نبود؛ که اگر جبهه نیاز دارد آن مقدّم‌است و هرکس باید کارش را بگذارد و به جبهه برود. چون در روزنامه آمد، همه‌خیال کردند چیز جدیدی است. تمام شخصیتهای کشور ما، استاندارها، مسؤولین رادیو و تلویزیون، نمایندگان مجلس، وزرا و شخصیتها همه حرکت‌کردند، کارها را گذاشتند و گفتند ما می‌خواهیم به جبهه برویم. به جایی رسیدکه فرماندهان نظامی مصاحبه کردند و گفتند بابا! ما دولتیها را کار نداریم؛ آنهاکارهایشان را انجام بدهند. بر اثر فشاری که آمده بود که همه می‌خواهند به‌جبهه بروند، رئیس جمهور خدمت امام رفت و امام فرمودند به مردم بگوییداین فتوای جدیدی نبوده است، همان حرف سابق است. اصلاً جریان جنگ‌این است. حکم اسلام و خدا و امام از اوّل همین بوده که الآن جنگ تقدّم دارد ووقتی جبهه‌ها نیاز دارد آدم باید برود و چون دفاع هم هست هیچ شرایطی‌ندارد. هر کسی که قدرت دفاع دارد باید برای دفاع برود. وقتی به اندازه کافی‌رفتند دیگران اینجا می‌مانند. شما اینها را نمی‌توانید بفهمید.

 خانمی از چهار محال بختیاری، توسّط نماینده آنجا یا یکی از آقایان، هرچه‌از دوران تاریخ ایلشان داشته از نقره‌های ناصرالدّین‌شاهی، دستبندها، خلخال‌ها - همه‌شان آنتیک - این‌ها را جمع کرده فرستاده که هر طور می‌دانیدمصرف کنید و به جبهه بدهید و چیزهایی از این قبیل. این‌ها اگر یک مورد بودما نمی‌گفتیم. مردم ما این طورند. شما خودتان می‌دانید.

 چیز دیگری که اینها به رخ ما می‌کشند این است که می‌گویند ایرانیها نفرندارند، بچه‌های کم سن و سال را می‌فرستند. به خدا مسأله این نیست. شمابی‌شعورهایی که این طور حرف می‌زنید، بابا یک ذرّه انصاف بدهید. این‌بچّه‌ها با هزار خون دل پدر و مادرشان را وادار می‌کنند دستشان را بگیرند ببرندبسیج تقاضا کنند این را ببرید، و به این صورت این بچه‌ها می‌روند. همین‌دیروز رئیس بسیج - آقای سالک - اعلام کرد و از تلویزیون گفته شد که مابچه‌های کمتر از سنّ بلوغ را نمی‌خواهیم؛ بخشنامه کردند که اینها را نفرستید. تک و توکی با پدر و برادرشان از گوشه و کنار با پارتی‌بازی در می‌روند و به‌جبهه می‌روند. امروز برای جبهه رفتن پارتی‌بازی می‌شود. بچه‌های ۱۱ و ۱۲ ساله خود من امانم را بریده‌اند؛ می‌گویند از مدرسه ما فلان کس رفته، مامی‌خواهیم برویم. این حالت عمومی بچه‌های ماست. این را شما چطورمی‌خواهید حساب کنید؟ استحکام جمهوری اسلامی با مبنایی که عرض کردم‌به این صورت است.

 این هفته، هفته بسیج است. شما امروز در خیابانها (نمی‌خواهد من بگویم) بسیجی‌ها را دیدید. امروز بسیجی‌ها کمی خودشان را نشان دادند. آماری که‌برادرانمان از بسیج به ما دادند افتخارآمیز و عظیم است. نوشته‌اند که از پارسال‌تا حالا (این آمار یک سال است) چهار صد و ده هزار و خرده‌ای از بچه‌های این‌کشور که همه داوطلب‌اند آمده‌اند دوره دیده‌اند و یک یا دو یا سه بار به جبهه‌اعزام شده‌اند. چهار صد و ده هزار داوطلب یعنی به اندازه چهار میلیون سرباز معمولی. داوطلب طور دیگری می‌جنگد.

این را چه کسی به ما داده است؟ این را به چه حساب می‌گذارید؟ من در ماشین شنیدم که برادرمان آقای مهدوی‌کنی می‌گفتند دو میلیون و نیم نفر طبق آمار بسیج در همین مدّت آموزش دیدند. شما را به خدا اگر رژیمی کمی متزلزل باشد جرأت می‌کند دو میلیون ونیم نفر را آموزش نظامی بدهد؟ اسلحه به دست بچه‌ها بدهد؟ یعنی این قدر خاطرش جمع است که مسجدهایش را باز کرده تا هر کس می‌خواهد بیاید درآنجا آموزش ببیند (البتّه گروهک نه؛ آن‌ها خائن‌اند؛ ما به آنها چیزی نمی‌دهیم)؛ اسلحه و کلت و مواد منفجره یاد بگیرد. این نشان اعتماد و استحکام جمهوری‌اسلامی است.

 اگر همین بسیج را حساب کنید در می‌یابید که سرمایه‌گذاری مادّی زیادی هم روی آن نکردیم و با حدّاقلّ بودجه‌ای که فکر کنید تجهیز شد. یعنی اگر مثلاً عراقی‌ها برای آوردن ۲۰۰۰ مزدور سودانی فلان مبلغ خرج کردند، ما برای ۵۰۰۰۰ بسیجی که به جبهه اعزام کردیم و آن طور جنگیدند نصف همان ۲۰۰۰ نفر که از اردن و سودان آوردند خرج نکردیم. این مردم این طور می‌آیندو یاد می‌گیرند. در گزارش رسمی بسیج هست که نزدیک ۹۰۵۰ گروه نظام‌یافته از بسیج در کشور درست کردند، ۶۰۰۰ پایگاه مقاومت که مساجد هستنداز بچه‌ها پوشیده شده است (و تمام اینها بدون خرج بلکه یک مقدار هم‌درآمد! چون کمک هم می‌کنند؛ البتّه بدون هیچ خرجی که می‌گویم شاید کمی‌مبالغه آمیز باشد چون بالاخره مقدار مخارجی دارد) و بیش از ۹۰۰۰ گروه مقاومت متشکل از ۲۰ تا ۳۰ نفر بچه‌های مؤمن مجهّز، تا در هر منطقه از این‌کشور که کوچکترین حرکت ضدّ اسلامی و ضدّ انقلاب انجام شود خودشان‌سرکوب کنند. در جنگلها، روستاها، شهرها و بخشها هستند و این را خود مردم‌درست کردند. استحکام نظام این طور است. همین بچه‌ها در مرزها به‌ژاندارمری، در شهرها به شهربانی و در جنگها به سپاه و ارتش کمک می‌کنند؛ همین‌ها به کردستان می‌روند و ضدّ انقلابی را که با همه امکانات تا دندان مسلّح‌شده است آن طور خرد می‌کنند. ان شاء اللَّه در این هفته بسیج به برنامه‌ها وحرفهایشان گوش بدهید، تشویقشان کنید و مخصوصاً در مساجد، علما و ائمّه‌جمعه و جماعات، این بچه‌ها را که زیر پرچم اسلام و در خانه‌های خدا و درمساجد جمع می‌شوند ارشاد کنند. هم نصیحتشان کنید، هم اخلاق یادشان‌بدهید، هم تشویقشان کنید و هم کمبودهای تعلیماتی آنها را جبران کنید.

 اگر این جامعه استحکام دارد، اگر این جمهوری دستاورد دارد، اگر دشمنان ماوحشت کردند، به خاطر مظاهر این استحکامی است که می‌بینند امّا از ارگانیزم‌آن بی‌اطلّاع‌اند. ما بر تولید و کارخانه‌هایمان یک دوره فترت گذراندیم که‌ان‌شاءاللَّه آن دوره دارد تمام می‌شود و همین طور که می‌بینید مثل بنایی که تابه‌حال روی رمل گذاشته بودند، رمل‌ها را کنار زدیم و پایه‌هایش را محکم کردیم: از مبانی اقتصادی، ارز، درآمدهای دیگر. بناهای اجتماعی، قوانین، زیربناهای فکری، تربیت فرهنگی و دانشگاههایمان - الحمدللَّه - شروع شده وتند و تند دانشگاهها دارد بازگشایی و نوگشایی می‌شود. همه اینها از علایم‌ثبات و استحکام است. تازه هنوز دوران آن اصل را فراموش نکنید که گفتم مامدّعی رسیدن به سرحدّ ایده آل نیستیم! عیب خیلی داریم. عدّه‌ای شعارچی‌هستند که بعضیهایشان مخلص‌اند و بعضی هم بی‌اخلاص. دشمن روی‌متناقضات ایراد می‌گیرد. جنگ که می‌شود، می‌گویند » جنگ جنگ تا پیروزی«و همینها وقتی به خاطر جنگ کمبودی احساس کنند، خوب بچه‌هایی که به‌جنگ رفتند بالطّبع یک جا نیرو حاکم می‌شود؛ این‌ها دست می‌گذارند ومی‌گویند چرا اینجا کم شد؟! به وزارت راه می‌گویند یا اللَّه چرا بولدوزرها را به‌جبهه‌ها نمی‌فرستی؟ وقتی بولدوزر به جبهه رفت بالاخره یک جاده هم در یک جایی متروک می‌ماند؛ بعد به سر وزیر راه داد می‌زنند که چرا آن جادّه ما راترمیم نکردید؟ بعضی‌هایشان خوب و مخلص‌اند، بعضی‌هایشان هم نه، ضدانقلاب‌اند؛ شعار رفاه به مردم می‌دهند، شعار قطع وابستگی می‌دهند، اگرواردات را زیاد کنیم داد می‌زنند واردات زیاد شد، اگر واردات را کم کنیم‌می‌گویند چرا فلان جنس کم است؟ این حالت وجود دارد یعنی استفاده ازتضادها و تناقضهایی که برای حرکت پیش می‌آید وجود دارد. افرادی بین مردم‌هستند که مخلصانه انتقاد می‌کنند امّا نمی‌فهمند؛ افرادی هم مغرضانه درگیرمی‌شوند که کارشان این است که جاهایی را پیدا کنند، با یک شعار در جایی‌کمبود درست کنند و همان کمبود را به رخ مردم بکشند. روی مجموعه حساب‌کنید. جنگ، بسیج، قطع روابط، استقلال و قطع وابستگیها همه هست ومشکلاتی هم در کنار آن هست. ولی همه اینها خبر از استحکام جمهوری وان شاء اللَّه استحکام اسلام و انقلاب در منطقه می‌دهد.

 این هفته مصادف با چهلّم شهادت بزرگمرد محراب، شهید عظیم القدرمان آیت اللَّه اشرفی بود که امیدواریم به خاطر خون این شهید بزرگوار و سایرشهدایی که در جبهه‌های جنگ با صدّام می‌دهیم، خداوند همین طور که تا به‌حال عمل شده این جامعه و این مردم را در پناه خودش حفظ بفرماید. و بازاین هفته روز تولّد امام هفتم حضرت امام موسی بن جعفر (ع) بود که من این روز عظیم را خدمت ملّت مسلمان انقلابی خودمان تبریک عرض می‌کنم.

 چند جمله هم برای برادران و خواهران عرب در کشورهای جنوب خلیج‌فارس و کشورهای دورتر از خلیج فارس مثل مصر و سودان و اردن و جاهایی‌که از صدّام حمایت می‌کنند دارم که موضع خودمان را گفته‌ام و چند سؤال از دولتهایشان کرده‌ام که چون دیگر به گوش دولتهایشان نمی‌رود، از ملّتهایشان خواسته‌ام این سؤالات را از آنها بکنند و ضمناً اتمام حجّتی هم هست که به همسایه‌های ناخلفمان می‌کنیم که از گستاخی‌شان مقداری دست بردارند وحساب آینده را هم بکنند.

اَعُوذُباللَّه مِنَ الشَّیْطان‌الرَّجیمْ

بسْمِ‌اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ

إذاجاءَ نَصْرُاللَّهِ وَالْفَتْحُ / وَ رَأَیْتَ النَّاسَ‌یَدْخُلوُنَ فی دینِ‌اللَّهِ اَفْواجاً / فَسَبِّحْ بحَمْد رَبِّکَ وَاْستَغْفِرْهُ اِنَّهُ کانَ تَوّاباً

شمی 

ویدئوها

صوت

تصاویر ضمیمه