خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۱۶ مهر ۱۳۶۱

  خطبه اوّل

 

 بسْمِ‏اللَّهِ‏الرَّحْمنِ‏الرَّحیمْ

 اَلْحَمْدُللَّهِ رَب الْعالمَین وَالصّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ‏اللَّه وَعَلی الِهِ اْلاَئِمَّةِ الْمَعْصُومین. قالَ‏الْعَظیمِ فی‏کِتابهِ: اعوذباللَّه من الشیطان‏الرَّجیم »یا اُیُّهَا الَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللَّهَ وَ ذَرُواما بَقِیَ مِنَ الّرِبوا«.

 

 با توجّه به اینکه جمعی از برادران و خواهران ما زیر باران و روی‏زمینهای خیس و مرطوب نشسته‏اند، من سعی می‏کنم خطبه‏ها را کوتاه کنم؛ان‏شاءاللَّه برای اوّل ظهر خطبه ختم می‏شود و به نماز می‏ایستیم.

 در بخش اقتصادیِ عدالت اجتماعی اسلام، جهت‏گیری اسلام را به طرف‏جامعه بدون استضعاف و استکبار گفتم؛ خطوط ایدئولوژیک و اجرایی را هم‏گفتم. یکی از مقاطعی که اسلام برای جلوگیری از بروز استضعاف و استکبارروی آن حرکتی دارد، مقطع مبادلات است که گفتم بحث »مکاسب محرّمه«اسلام، متکفّل این مطلب است. یک سری از درآمدها و کسبها در مسیرتحصیل ثروتْ ممنوع شده، که احتکار و انحصار و ربا را گفتم. آخرین سخن درمورد ربا بود که - تقریباً - بیشتر آنچه را که می‏خواستم بگویم گفتم؛ فقط چندجمله‏ای، برای اینکه تسلسل بحث محفوظ بماند و ذهن شنوندگان ما با مطلب‏بیگانه نباشد، در ادامه بحث ربا می‏گویم و سپس بقیّه بحث را ادامه می‏دهم.

 یکی از راههای بسیار زشت و منفور و ضدّانسانیِ تحصیل ثروت، از قدیم،ربا بوده که گفتیم یهودیها - و امروز صهیونیسم - بیشترین حرکت را در این‏جهت داشتند و سیستم بانکداری امروز دنیا هم ظالمانه‏ترین سیستم اقتصادی‏جهان است که گفتیم امیدواریم - ان شاءاللَّه - در جمهوری اسلامی به زودی‏سیستم بانکداری اسلامی تأسیس شود که خوشبختانه جناب نخست وزیر -آقای موسوی - اضافه بر طرحهایی که در مجلس داریم و دارند، بشارت دادندکه در شورای‏عالی اقتصاد هم حرکت جدیدی آغاز شده و - ان شاءاللَّه - به‏زودی نتیجه را اعلان خواهند کرد.

 تعبیراتی که برای زشتی و حرمت و مضرّات ربا در خطبه گذشته گفتم، خیلی‏از مطالب را - به طور کلّی - رساند؛ فقط یکی دو جمله عرض می‏کنم و عبورمی‏کنم.[t1] عبارتی است از پیغمبر (ص) که فرمود: »شَرُّ الْمَکاسب الِرّبوا«؛بدترین نوع کسب و درآمد در زندگی انسان رباست؛ یعنی هیچ چیزی رازشت‏تر و پست‏تر و مضرتر از ربا نمی‏دانند و به همین دلیل، اعلان جنگ خدارا دارد. امام صادق(ع) هم فرمود: »إذا أرادَاللَّهُ بقَوْمٍ هَلاکاً ظَهَرَ فیهِمُ الِرّبوا«؛ اگرخداوند بخواهد ملّتی را هلاک و ساقط بکند، ربا در میان آنها اشاعه پیدامی‏کند و سیستمِ غالب اقتصاد می‏شود؛ همین وضعی که امروز بر دنیای‏سرمایه‏داری حاکم است. علّتش این است که ربا، هم ضربه اقتصادی می‏زند وهم ضربه اخلاقی می‏زند و معنویّت را می‏کشد.

 می‏دانید که ربا دو نوع است: یک ربای در معاملات است که کالا به کالا بازیادی و اضافه بر اصل است و یکی ربای در وام و قرض، که وام گیرنده‏ها - نوعاً - مردمی هستند که نیازمندند و انسانی که می‏خواهد از نیاز انسانهااستفاده کند، لاشه خور و مرده‏خواری است که دست روی نقطه ضعف انسان‏نیازمند می‏گذارد و از او ربا می‏گیرد؛ مخصوصاً در مراحل بعد که دیرکرد وربای مضاعف و ربح بر ربح پیش می‏آید، دیگر نشان سبعیّت انسان است.بدهکاری که نتوانسته قرضش را پس بدهد، به این جرم نتوانستن، باید جریمه‏دیگری بدهد و ربح بر ربح بپردازد. اصولاً این سیستم از ضدّانسانی‏ترین‏حرکاتی است که در تاریخ بشریّت بوده و به جای اینکه انسان به حرکت وتلاش پرداخته پول را وسیله مبادله کالا قرار بدهد، خود پول، کالا می‏شود.حتّی در وامهایی که به انسانهای ثروتمند هم می‏دهند، به دلیل اینکه درخسارت و ضرر شریک نیستند، انسانی با پولی که انباشته کرده دایماً درآمدبی‏خطر داشته باشد، خود به تنهایی حرکتی تنبلی‏آور و رکودزاست و خسارت‏اخلاقی برای انسان به بار می‏آورد. این فصل ربا را در اینجا قطع می‏کنم و بقیهّ‏را به‏طور کلّی در مجموعه محرّمات دیگر بحث می‏کنم. ان شاءاللَّه در خطبه‏بعد فصل دیگری از مباحث اقتصادیمان را ادامه می‏دهیم.

 سایر محرّمات مکاسب هم دو نوع است: یکی بخش خدمات کارهای حرام‏است که فقها اینها را در مکاسب محرّمه آورده‏اند و من این را در »خدمات‏محرّم« می‏گویم که در خطبه بعد است. بخش دیگر از سری معاملات و کارهای‏مبادلاتی است که در این بحث می‏گنجد؛ مثلاً بیع اعیان نجسه، بیع هرچیز برای‏اغراض حرام و فاسد؛ مثلاً آدم انگور بفروشد که شراب درست کنند، و آهن‏بفروشد که علیه یک جریان حق اسلحه بسازند؛ یا هرچیز دیگر که فکر کنید.معاملاتی که با هدف انجام یک کار حرام واقع می‏شود، جزء محرّمات‏مکاسب است. یا قمار، که در یک فصل نمی‏شود نامش را معامله گداشت ولی‏چون دو طرف دارد و یک نوع بگیر و بستان دو پهلویه است، هم در عملیّات‏محّرمه و هم در مکاسب محّرمه آمده و اسلام جلوی این مسیر بسیار زشت راگرفته است تا انسانهایی با حرکتهای شعبده مانند، ثروت دیگران را نچاپند.قمار جزء بدترین کارهای دنیای امروز استکباری است که در اسلام و سایرادیان آسمانی به کلّی محکوم شده است؛ و ما امروز می‏دانیم که در دنیای‏غرب، از این مَجْرای فاسد، چه جنایتهایی واقع می‏شود. امروز در اروپاکشورهایی هستند که همه هستی‏شان قمار است، مثل مونت کارلو؛ کشوری‏که اگر بشود نام کشور روی آن گذاشت - فقط سی کیلومتر خشکی دارد وبزرگترین کار اقتصادیش قمار است که چون وسعت خشکی آن برای مراکز قمارکافی نبود، به این دلیل کشتیهای عظیمی برای قمار خریدند! بدترین،عیّاش‏ترین، دزدترین و غارتگرترین مردم دنیا پولهای ملّتهایشان را غارت‏می‏کنند و در آنجا به عیّاشی می‏پردازند؛ در منطقه‏ای که غیر از فساد هیچ چیزدیگری نیست و سلاطین ثروت با قمار، اموال خلق اللَّه و مستضعفین را آن‏طور ردّ و بدل می‏کنند و این سرزمین هم ته سفره قمار آنها را می‏خورد. مراکزبسیار دیگری هم در دنیا می‏شناسیم که این طورند و خیلی قابل بحث نیست.بحمداللَّه در کشور ما، اگر هم این مرض در بین بعضیها باشد، محدود است وامیدواریم کمابیش اگر در بین بعضی از افراد ناسالم هم وجود داشته باشد، درسایه جمهوری اسلامی، این مرض به کلّی از جامعه ما ریشه‏کن شود.

 فصلهای دیگری از مکاسب محرّمه داریم که اشاره کردم، مثلاً فروختن‏اسلحه به دشمنان دین؛ این یکی از محّرمات است. یا غِشّ در معامله، که چون‏جزء امراض این مملکت و گرفتاریهای این مردم است، می‏خواهم یک مقداربیشتر از جاهای دیگر تأکید کنم. با اینکه ما می‏بینیم قمار و »بیع سلاح من‏اعداء دین« در میان سایر وجوه محرّم اهمیت فوق العاده‏ای دارد ولی چون‏مرض عام این مملکت نیست، من زیاد روی آنها تکیه نمی‏کنم امّا غشّ درمعامله را می‏گویم؛ به خاطر اینکه فکر می‏کنم مؤثّر باشد و بعضی از دردها رااصلاح کند. در این بخش که حالا می‏خواهم عرض کنم، توجّه کنید و ببینیدبینش اسلام در معامله چیست.

 پیغمبر (ص) می‏فرماید: »اَلْبَیْعانِ إذا صَدَقا وَ نَصَحا بُورِکَ لَهُما وَ إذا کَذَبانُضِعَتِ الْبَرَکَةُ عَنْهُما«؛ دو طرف معامله، اگر با هم درست برخورد کنند و دروغ‏نگویند و نصیحت کنند، اگر در رابطه با هم اخلاص داشته باشد، خداوند به‏آنها برکت می‏دهد ولی اگر دروغ نگفتند، عیب را پوشاندند، گران دادند،تبلیغات نابجا کردند و جنس را به طرف قالب کردند یا در شرایط کمبود باقیمت نامناسب تحمیل کردند، این خلاف نصیحت و اخلاص است، خلاف‏خیرخواهی است و موجب سلب برکت از انسان می‏شود.

 در اخلاق اسلامی، برای این حرکت زشت در معاملات - از نوع حلال -یعنی زورگویی و ظلم در معامله، چهار مرحله مطرح است که عبارت‏اند از: 1)تبلیغات گمراه کننده 2) غش، یعنی پوشاندن عیوب جنس 3) کم کردن وزن و به اصطلاح - کم فروشی 4) گرانفروشی. اینها حرام است امّا ممکن است‏بعضی از اینها معامله را فاسد نکند؛ چون فقها و اصولییّن بحثی دارند که نهی‏در معامله را در همه جا موجب فساد نمی‏دانند. گاهی ممکن است معامله حرام‏باشد امّا در عین حال واقع شود و مالکیّت و حقوق برآن مترتّب بشود، مثل‏بعضی از موارد غِش؛ برای مثال اگر شما جنس بدی را به جای جنس خوبی‏بفروشید، مثلاً خرمای ناخالص و بدی را به عنوان جنس بهتر یا برنج درجه دورا به عنوان درجه یک قالب کنید، گناه است و مسؤولیت دارد امّا معامله‏درست انجام شده؛ فقط به طرف اختیار فسخ می‏دهد. پس در هرجا می‏گوییم‏معاملات حرام است، این حرمت مستلزم فساد معامله نیست؛ اغلب این جوراست. مواردی هم هست که نه، از لحاظ حقوقی ممکن است معامله واقع شودفقط با اختیار فسخ. امّا اگر به کلّی این غش باشد، ماهیّت را عوضی گفته باشد،مثلاً مطّلا را به جای طلا بدهیم، جو را به نام گندم بدهیم یا چیزی را به نام‏جنس دیگری بدهیم، این غِشّی است که اصل معامله هم به واسطه آن باطل‏است و از لحاظ حقوقی هم اثری برآن مترتّب نمی‏شود. بحث من در معاملات‏حرام، هم از جهت اخلاقی است و هم از جهت حقوقی.

 از این چهار مرحله که گفتم، یکی مرحله تبلیغات است. از عیوب معامله این‏است که کسی تبلیغات گمراه کننده بکند، به شیوه‏ای عمل کند که جنس راغیر از آنچه هست به خورد مردم بدهد؛ که امروزه این، بدترین مرض دنیاست.تبلیغات اجناسشان را که دیده‏اید، در دنیای غرب و ایران قبل از انقلاب‏خودمان، با یک عکس شهوت انگیز و یا حرکات دیگر جنس را به شکلی به مردم قالب می‏کنند. این، جزء ممنوعات اسلام است؛ حتّی اسلام اجازه‏نمی‏دهد که اگر در تاریکی یا روشنی زیاد گذاشتن جنس باعث گمراه شدن‏مردم می‏شود، کسی این طور جنس خود را بفروشد. در بعضی روایات است‏که »اَلْبَیْعُ فِی الِظّلالِ غِشٌّ«؛ یعنی اگر کسی در سایه و تاریکی جنس خود رابفروشد، این خودش یک نوع غش است. این شیوه‏ای که امروز در دنیا مرسوم‏است و این تبلیغاتی که همه اجناس را به شکل دیگری به دنیا قالب می‏کنند -و متأسّفانه در میان خود ما هم هست - این شیوه‏ای که مثلاً با رنگ و نور تند وانواع و اقسام این گونه کارها پارچه و اجناس را طور دیگری معرّفی کنند که‏وقتی مشتری خرید و به خانه برد ببیند چیزی که خریده حالا یک چیز دیگری‏درآمده، اینها همه خلاف اسلام است و بابی است ضدّ اخلاق، ضدّ اقتصاد وضدّ انسانیت که متأسّفانه خیلیها گمان می‏کنند این خوب است. الحمدللَّه آن‏گونه شیوه تبلیغاتی که مرسوم بود خاصیتّهایی برای اجناس و کالاها بگویندکه در آنها نیست، به مقدار زیادی در جمهوری اسلامی کم شده است. اینها ازکارهای بسیار مضرّی است که اسلام مخالف آن است.

 وقتی »جریر« به خدمت پیامبر اکرم (ص) آمد که مسلمان بشود؛ کاسب‏معروفی بود. پیغمبر (ص) با او شرط کرد که در معامله غش نکند؛ این، یکی ازشرایط اوّلیه اسلامیش بود. کار جریر - که خیلی در میان مسلمانها محبوب‏بود - این بود که هرکس می‏آمد اوّل عیوب جنسش را به او می‏گفت که مثلاًاین جنس را می‏خواهید بخرید،این عیبها را دارد. بعضیها به او گفتند که بابا! این کار تو ورشکستگی می‏آورد. می‏گفت: نه پیغمبر(ص) به من گفته و کاری که‏آن حضرت بگوید برکت دارد. آن قدر در میان مردم اعتماد و اعتبار پیدا کرد که‏هرکس از راه دور، از روستاها می‏آمد، تا در مغازه جریر چیزی بود از جای‏دیگر نمی‏خرید؛ اگر او نداشت، به جای دیگر می‏رفت! یکی از نمونه‏های بازارمطلوب اسلامی بر این اساس است؛ یعنی یک کاسب مسلمان جنسش را آن‏گونه که هست معرّفی و عرضه کند. متأسّفانه ما امروز ضدّ این را در بازار وزندگی اقتصادی خودمان می‏بینیم؛ ان شاءاللَّه مسلمانها متوجه این جریان‏باشند.

 مورد دوّم از چهار مرحله، کم فروشی است که آیات صریح درقرآن کریم علیه آن داریم: »وَیْلٌ لِلْمُطَفِفّینَ«، وای بر کم فروشها: »اَلَّذینَ إذَا

 اکْتالُوا عَلَی‏النَّاس یَسْتَوْفُونَ / وَ إذا کالُوهُمْ أوْوَزَنُوهُمْ یُخْسروُنَ«؛ وای بر آنهایی‏که وقتی به‏مردم [جنسی را] می‏دهند، اگر دارند وزن می‏کنند به نفع خودشان‏ترازو را قدری سنگین‏تر می‏گیرند که به نفعشان باشد، و اگر علیه طرف باشدقدری سبک‏تر می‏گیرند. و این از گناهانی است که در قرآن تهدید شده. ازجمله آثار مهمّش، علاوه بر آثار بد اقتصادی فراوانی که در جامعه دارد، از بین‏رفتن اعتمادهاست. اگر کم فروشی به این شکل باشد، مسؤولیت هم دارد؛یعنی هم معامله باطل است و هم جنسی که فروخته‏اید از ملکیّت شما خارج‏نشده و پولی که گرفته‏اید در مِلک شما وارد نشده است؛ و به طور کلّی بعد ازاین هم هرچه روی اینها معامله بشود مال صاحب اصلیش است، هرجا که‏باشد.

 آقایان کَسَبه این مسأله را بدانند. کسانی که طرف مبادله هستند بدانند که اگرمال حرامی گرفتند، هرچه که این مال بعداً نماء و درآمد داشته باشد، مال‏صاحب قبلی آن است و اگر روزی بخواهند حقوق دیگران را بدهند، گاهی‏می‏بینیم که تمام هستی انسان به خاطر یک معامله فاسد مال دیگران است؛ که‏در این صورت، حسابش بسیار مشکل می‏شود. این از مشکلات زندگی‏جامعه‏ای است که در مکاسب و حرکتهای اقتصادیش این چیزها را ملاحظه‏نکند.گرانفروشی، به‏این معنا، جزء محرّمات نیست؛ یعنی‏اگرکسی جنسش را بارضایت طرف گران فروخت، به این معنا نیست که معامله باطل باشد یا طرف‏مالک نشود. اما از لحاظ فساد، اگر گرانفروشی یک مرض شد و به صورت‏جریانی درآمد که در کشور فساد ایجاد کرد، جزء محرّمات محسوب می‏شود.

 چون ممکن است بعضی از آقایان خرده بگیرند، روایتی را که مخصوصاًیادداشت کرده‏ام، می‏خوانم که ملاحظه کنید. در مکاسب محرّمه، آن کتابی که‏اوّل بار طلبه‏ها می‏خوانند و نوشته مرحوم شیخ مرتضی انصاری(ره) است وکتاب بسیار خوبی است، اوّل کتاب - وقتی که می‏خواهد شروع کند - با یک‏روایت آغاز می‏کند؛ یعنی در همان سطور اوّل می‏نویسد »تَیَمُّناً« این روایت‏را نقل می‏کند؛ روایتی است که از تُحَفُ العقول منقول از امام صادق(ع) که‏در خیلی از مواضع هم به این روایت استدلال شده است. در قسمتی از روایت‏که مهم است، و من نظرم روی آن است چون که حقّی به دولت می‏دهد و بایدفکری برای آن کرد - امام صادق(ع) ابتدا بیع را به چند قسم تقسیم می‏کنند:حلال، حرام، واجب، مستحب، و مکروه؛ و می‏فرمایند: »وَ أمَّا وُجُوهُ الْحَرامِ‏مِنَ الْبَیْعِ وَ شراءَ فَکُلُّ أَمْرٍ یَکُونُ فیهِ الْفَسادُ مِمَّا هُوَ مَنْهِیٌّ عَنْهُ« و مقدار زیادی‏مَثَل می‏زنند مِثل فروختن خَمْر، آلات لهو، آلات لَعِب و چیزهای دیگر؛بعد می‏فرمایند: »أَوْ شَیْ‏ءٍ یَکُونُ فیهِ وَجْهٌ مِنْ وُجُوهِ الْفَساد«. البته این مضمون،پیشتر هم تکرار شده است؛ هر معامله‏ای که برای جامعه موجب فساد شود وفساد بار بیاورد، جزء محّرمات است. »أَوْبابٍ یُوهَنُ بهِ الْحَقُّ«؛ یا به وسیله آن‏معامله، حقّ و شأن آن مورد تخفیف و توهین قرار بگیرد. در اینجا بعد از مقدارزیادی که روایت جلو رفته می‏فرمایند که معاملاتی که در آنها حق ضربه ببیندو تضعیف بشود، از ممنوعات است.

 این مطلبی است که در خیلی جاها می‏توانیم استدلال کنیم؛ یک روایت، دوروایت و ده روایت نیست؛ یک آیه و دو آیه نیست و از لحاظ استدلالی، فقها -همگی - این استدلال را قبول دارند. اگر جریانی بنا باشد که موجب فساد شودیا حقّی بدان وسیله تضعیف گردد، قطعاً جزء محرّمات است. اینجا دیگرصحبت از این نیست که یک گرانفروش بگوید مال خودم است و می‏خواهم‏گران بفروشم؛ این نمی‏شود. بعضی از آقایان که در بازارند، مسأله هم بلدند ومی‏گویند خوب، جنس خودمان است، پارچه خودمان است که خریده‏ایم؛»سودا و رضا«! اگر می‏خواهند، بخرند و نمی‏خواهند، نخرند. او می‏داند که -مثلاً - یک بنده خدا می‏خواهد دخترش را عروس کند، ناچار است یک چیزی‏بخرد؛ مردم باید چیز بخرند، گوشت بخرند، نان بخرند، نمی‏توانند بخرند؛اینجا دیگر »سودا و رضا« معنا ندارد، زیرا یک جریان کمبود در جامعه به وجودآمده یا به وجود می‏آید و یا بازار سیاه مصنوعی درست می‏شود. عدّه‏ای هم‏نشسته‏اند و برای خودشان فکرهایی می‏کنند که خوب، در رساله‏ها این طورنوشته؛ مال خودمان است و من نمی‏خواهم کمتر از این بدهم؛ می‏خواهی‏بخر، می‏خواهی نخر! بله، اگر تو یک نفر بودی، و بنده بودم، ممکن بود این‏مسأله را یک جور ختم کنیم امّا وقتی به صورت جریانی درآمد و جامعه‏ای راتهدید کرد، انقلابی را تهدید کرد و برای کلّ جامعه خطر داشت، اصلاً از آن باب‏خارج می‏شود. آنجا دیگر مال تو و مال من نیست؛ در آنجا حقّ جامعه تضییع‏می‏شود و باید فکری برای جامعه کرد.

 این است که ما گرانفروشی را، وقتی که در شرایطی مثل امروز قرار گرفتیم واوضاع بدین‏گونه شد که حالا هست، جزء محرّمات حساب می‏کنیم. هر چهارشکل - کم فروشی، غش و تبلیغات گمراه کننده‏ای که به صورت یک جریان‏در بیاید و آن فساد را ایجاد بکند، و گرانفروشی به این شکلی که به صورت یک‏جریان موذیِ خوره مانند برای انقلاب درآمده - جزء محرّمات محسوب‏می‏شوند. و امیدواریم - ان شاءاللَّه - جامعه ما از این جهت، رفته رفته، رو به‏صلاح برود.

 أعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم »بسْمِ‏اللَّهِ الرِّحْمنِ الرَّحیم

 وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ / اَلّذی جَمَعَ مالاً وَعَدَّدهُ / یَحْسَبُ‏أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ / کَلاَّ لَیُنْبَذَنَّ فِی الحُطَمَةِ / وَما أدْریکَ‏مَاالْحُطَمَةُ / نارُاللَّهِ الْمُوقَدَةُ / اَلّتی تَطَّلِعُ عَلَی الأفْئدَةِ /أنَّها عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ / فی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ.«

 

 خطبه دوم

 

 بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرَّحیم

 أَلْحَمْدُللَّهِ رَبّ‏الْعالَمینَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامْ عَلی رَسُولِ‏اللَّهِ وَ عَلی عَلیٍ اَمیرِالْمؤمِنینَ وَ عَلَی الصِّدّیقَةِ الطَّاهِرَةِ وَعَلَی سبْطیِ الرَّحْمَةِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلیِّ بْنَ‏الْحُسَیْنْ وَ مُحَمَّدبْنِ عَلیّ‏وَ جَعْفَرِبْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ‏جَعْفَرٍ وَ عَلیِّ بنِ مُوسَی وَ مُحَمَّد بْنَ عَلیٍ وَ عَلیّ‏بْنِ مُحَمَدٍوَالْحَسَنِ بْنِ عَلیٍّ وَ الْخَلَفِ الهادیِ الْمَهْدی.

 

 خطبه دوم را، به خاطر مشکلی که با باران شدید برای نمازگزاران ما پیش‏آمده، بسیار مختصر می‏کنم که فقط به وقت نماز برسیم و - ان شاءاللَّه - این‏مشکل را برای عزیزان آسان کنیم.

 مهم‏ترین مسأله امروز ما که مخصوصاً در این هفته داشتیم: جریان وسیعی‏است که خطّ کلّی ضدّانقلاب - از امپریالیسم آمریکا گرفته تا صدّام و ضدّانقلاب داخلی - مجموعاً علیه جمهوری اسلامی ایران به راه انداخته‏اند؛ که من‏باید مقداری این را باز کنم. پس از حمله بسیار موفّق »مسلم بن عقیل« که طیّ‏آن ارتفاعات مهمّ سوق‏الجیشی مرزی ما آزاد شد و ما دقیقاً در یکصد و پنج‏کیلومتری بغداد قرار گرفتیم و شهر مَنْدَلی و منطقه وسیع دشت‏عبّاس عراق‏زیر گلوله‏های مستقیم توپهای ما قرار گرفت، دنیای استکباری را وحشتی فراگرفت و حالتی پیدا کردند که الآن تعادلشان را از دست داده‏اند و نمی‏دانندچگونه حرکت کنند! یک خطّی انتخاب کرده‏اند امّا انحرافاتی هم از این خطدارند؛ خطّشان این است که در دنیا ثابت کنند جمهوری اسلامی ایران، جنگ‏طلب و ماجراجوست و صدّام [حسین] صلح طلب است و در پی آرامش جهان‏می‏گردد! می‏خواهند به اروپاییها بگویند این ایرانیها هستند که نمی‏گذارندمنطقه خاورمیانه امن شود تا نفت و موادّ خام به خوبی مبادله شود و بازارهای‏مصرف به حال عادّی درآید. به عربها می‏خواهند بگویند که این ایران است‏که نمی‏خواهد جنگ را تمام کند و قصد تجاوز به همه کشورهای عربی را دارد.و می‏خواهند چهره‏ای خشن و ضدّ تمدن از اسلام و جمهوری اسلامی به دنیامعرّفی کنند.

 این، خطّی است که امروز دنیای استکباری در پیش گرفته و از هیچ، در این‏رابطه، مسأله می‏سازد. البتّه در اینجا دچار تضادّی هم شده که اگر فتح آخرِ ما رامُحْرَز بگیرند و قبول کنند، باعث ضعف روحیّه سربازان صدّام و حامیان اومی‏شود و مشکل نظامی برایشان ایجاد می‏کند؛ اگر این فتح را ندیده بگیرند وقبول نکنند، زمینه‏ای برای حرکت جدید و تبلیغات گمراه‏کننده ندارند! باید به‏نعل و میخ بزنند و از این بگویند و از آن بگویند؛ هم روحیّه صدّام و سربازانش‏را حفظ کنند و هم زمینه برای این تبلیغات گمراه‏کننده که ایران قصد تجاوزوسیع دارد. اینها در همین حرکتشان، در هفته اخیر، در مورد ما حرفهایی زدندکه تناقض در آن خیلی زیاد بود.

 نخستین بار عراق به کلّی منکر شد که نه، ایرانیها اصلاً دروغ می‏گویند ومی‏خواستند مندلی را بگیرند ولی نتوانستند؛ اسمی هم از خاک و تپّه‏ها وارتفاعات نبردند. بعد که دیدند نمی‏شود همیشه این را مخفی کرد، و حدّاقل‏سربازانی که جلو ایستاده‏اند و مردم مندلی و دهات آنجا حقایق را می‏بینند وبالاخره خبرنگارهای دنیا هم می‏آیند و نمی‏شود دروغ را ادامه داد، خواستند باترفندی آن را قبول کنند؛ با منظره عجیبی که هرکس کوچک‏ترین اعتباری برای‏خودش قایل باشد، چنین کاری نمی‏کند! سر و صدایی در بغداد به راه انداختند،دو - سه ساعت رادیو بغداد مارش نظامی زد و اعلام کرد که نیروهای ما هر چه‏را که ایرانیها از ما گرفته بودند پس گرفتند و همه نیروهای ایران را در منطقه‏شرق مندلی نابود کردند! رژیم صدّام این حرف را همان روزی گفت که‏خبرنگاران خارجی در همان تپّه‏ها با دوربینهایشان، در میان سنگرهای ما، به‏مندلی نگاه می‏کردند.

 این، شیوه تبلیغاتی اینهاست. رسوایی، بی‏آبرویی، و بی‏حیایی تا این حداست که آدم روی هیچ چیز نمی‏تواند حساب کند. ببینید ما با چنین آدمی‏مواجهیم. صدّام گفته بود که ما در یک مانور، از ایران بیرون رفتیم! و روی این‏مسأله چقدر تبلیغ کردند؛ بارها و بارها گفتند که صدام عمل مثبتی انجام داده‏ولی ایران مخالفت می‏کند، ایران صلح طلب نیست ولی صدّام یک قدم‏اساسی در راه صلح برداشت! حالا خودشان می‏گویند که نه، این تپّه‏ها راایرانیها هم نتوانستند از ما بگیرند. نفتْ شهر ما الآن دست صدّام است که نفت‏چاههای ما را در آن منطقه می‏برد. غربیها و شرقیها و مرتجعین منطقه، بانهایت پررویی، می‏گویند که صدّام تا مرزهای بین المللی عقب نشسته است؛یعنی زمینه تبلیغات را این طور فراهم می‏آورند، و می‏خواهند ما را به عنوان‏مردمی جنگجو، خشن، جنگ افروز، آتش افروز، و بحران طلب معرّفی کنند.

 واقعاً انسان گاهی که می‏نشیند فکر می‏کند و می‏بیند که وجدان دستگاههای‏تبلیغاتی دنیا تا این حد سقوط کرده، برای این دنیا و مردم آن که فکر و ذهنشان‏را به دست این بلندگوها داده‏اند، تأسف می‏خورد. اینها و این دستگاهها بایدافکار عمومی دنیا را بسازند. اینها چه فکری کرده‏اند و ما چه باید با اینهابکنیم؟! صدّام به خاک ما آمده و خوب، همه‏شان می‏دانند؛ هیچ کس از این‏مبلّغین نیست که نداند. [این متجاوز] داخل خاک ما شده، در بعضی جاها تا 90کیلومتر جلو آمده، یکهزار و دویست روستا را گرفته، ده شهر را گرفته، هزاران‏کیلومتر جاده و راه‏آهن را خراب کرده، چند بندر را نابود کرده، هزارها خانه راویران کرده، دو میلیون انسان را آواره کرده، صدها پل را منفجر کرده، چندین‏سدّ خاکی و غیرخاکی را منفجر کرده، و صدها مدرسه و اداره و بیمارستان وچیزهای دیگری که در شهرها بوده، همه را منفجر کرده و از بین برده است. درهمان روزهای اوّل، آن همه مردم بی‏گناه را اسیر کرده، مردم عادی خرمشهر وروستاها؛ آن وقت زمانی که دید نمی‏تواند در این مملکت بماند، با موّادمنفجره‏ای که آورده بود تا علیه ما به کار ببرد و ماشین نداشته که آنها رابرگرداند، ساختمانهای ما را ویران کرد. شهرهایی مثل قصرشیرین، خرّمشهر،هویزه و سومار - که این آقایان خبرنگارها آمده‏اند و دیده‏اند - همه را با خاک‏یکسان کرده است و تازه با زور و فشار ما، با فداکاری نیروهای ما، قدم به قدم‏از خاک ما عقب رفته و آخرش هم به ارتفاعات سوق الجیشی پناه برده و باز هم‏از خاک ما غصب کرده است.

 این مطالب را مردم می‏دانند؛ یقیناً سازمان ملل می‏داند و یقیناً آمریکا وعربستان سعودی هم می‏دانند؛ یقیناً خبرگزاریهای فرانسه و آسوشیتدپرس هم‏می‏دانند؛ بی. بی. سی. هم می‏داند و به هرحال، هیچ کس نیست که اینها رانداند. این مطالب را هزار بار ما گفته‏ایم و رفته‏اند و دیده‏اند؛ باز این بی‏آبروهامی‏نشینند آنجا و می‏گویند که ایرانیها خشن‏اند، جنگ طلب‏اند و صدّام صلح‏طلب است! چقدر دنیا باید بی‏فرهنگ باشد و جریان تبلیغاتی چقدر باید دروغ‏و بی‏محتوا باشد! ما امروز در برابر دشمنی قرار گرفته‏ایم که هیچ یک از اصول‏اخلاقی و انسانی را قبول ندارد؛ در این طرف، ما می‏خواهیم همه اصول‏اخلاقی و انسانی را ملاحظه کنیم.

 در همین فیلمها دیده‏اید؛ آن شبی که جریان پیروزی را نشان می‏دادند، یک‏پاسدار ما، سرباز یا درجه‏دار زخمی عراق را به دوش کشیده بود. دیدید یا نه؟من با چشم خودم دیدم که درجه‏دار مجروح عراقی را به دوش سوار کرده بود وداشت از تپّه بالا می‏رفت که او را به دکتر برساند. این طرف قضیه، ما هستیم -این فیلم یکدفعه  تصادفی به چشم من خورد. آن وقت نامردها برمی‏دارند یک‏اعلامیّه درست می‏کنند که مثلاً منافقینِ فلان جا گفته‏اند آنها در جبهه دیده‏اندکه ایرانیها 15 تا سرباز اسیر عراقی را کشتند؛ و بعد این را بی. بی. سی و رادیوآمریکا می‏گویند، فرانسه خبر می‏دهد، و روی آن حساب می‏کنند! اینها آن‏طرف هستند: آن طرف قضیه که هواپیمایش را برمی‏دارد و به همدان می‏آید،مردمی را که دارند تظاهرات می‏کنند، در مسجد جامع یا کنار خیابانها، به بمب‏می‏بندد؛ در گیلان غرب کودکستانی را با بمب ویران می‏کند؛ در آبادان‏بیمارستان را با بمب ویران می‏کند. طرف ما این است که منافقین هم ایادی‏داخلی‏اش هستند که وقتی ما یک فتح می‏کنیم، با همکاری عراق در خیابان‏ناصرخسرو بمب منفجر می‏کنند که دیدید چه کردند و چه تیپ مردمی را نابودکردند؛ مردمی که در مسافرخانه بودند، آن هم در جنوب شهر که معلوم است‏مسافرهایش چه جور آدمهایی و از چه تیپ و طبقه‏ای هستند.

 آنها این جور هستند و ما هم این طور هستیم که ملتزمیم همه موازین انسانی‏را رعایت کنیم. آنها منفجر می‏کنند، نابود می‏کنند و ما هم که برخوردهایمان راخوب می‏دانید. خوب، غربیها! شما که دیدید؛ خبرگزاری فرانسه! تو که دیدی‏توپهای ما از تپّه‏های بالای مندلی، اگر بخواهد آن شهر را خرد بکند، یکروزه‏می‏تواند همه شهر را خالی کند؛ چون از پنج کیلومتری به یک شهر خمپاره وتوپ زدن کار خیلی ساده‏ای است، آن هم برای ما که خودمان کارخانه داریم‏هم خمپاره می‏سازیم هم گلوله‏اش را می‏سازیم و هم خمپاره‏انداز می‏سازیم.آن کارخانه‏ها دیگر نه ارز می‏خواهد، نه پول می‏خواهد، نه خرید می‏خواهد، ونه کشتی می‏خواهد؛ کارخانه‏ها می‏سازند و ما هم به هرجا که خواستیم‏می‏بریم. دست کم هزار روستای عراقی از آنجا در تیررس ماست. ما این طورهستیم.

 همین پریروز ما بالای بصره مُنَوَّر زدیم و با این کار ثابت شد که گلوله‏های‏دیگر را خیلی آسان‏تر از منّور می‏شود زد. خوب، ما این قدر ملاحظه می‏کنیم‏ولی آنها مردم خودشان را بیرون می‏کنند! ما هم از آنها استقبال می‏کنیم، به‏شهرها می‏بریم و پذیرایی می‏کنیم، کار به آنها می‏دهیم، نان به آنها می‏دهیم،چادر می‏دهیم، زندگی می‏دهیم، مطلب می‏دهیم. ما باید این جور باشیم، آنهاآن جور؟! بعد این بی‏وجدانهای تاریخ می‏گویند که ایرانْ خشن، عراقْ صلح‏طلب! خوب، سازمان ملل! پس برای آینده هیچ فکری نداری؟ آیا همه مردم‏این حرفها را فراموش می‏کنند؟ در عربستان سعودی، دیشب با زُوّار ما چه‏کردند! آن بی‏حیثیت‏ها که خودشان را میزبان مسلمانها می‏دانند - و باید باشند و حاجی‏ها را »ضیوف الرّحمن« می‏دانند، وقتی مسلمانهای ما در قبرستان‏بقیع جمع شدند که شب جمعه دعای کمیل بخوانند، آیا باید شرطه‏هایشان وسربازهایی که از عراق یا جاهای دیگر گرفته‏اند بریزند آنجا و ایرانیها را بزنند،مجروح کنند، آمبولانسها را خرد کنند، در مطبها را ببندند؟

 این چه جریان کثیفی است که امروز در دنیا در مقابل یک جریان حق که این‏قدر معصوم است و از خاک خودش دفاع می‏کند، در خاک خودش می‏جنگد،برای گرفتن تپّه‏های مِلکی خود بهترین جوانهایش را شهید می‏کند و می‏رود تامتجاوز را بیرون کند، توطئه می‏کند؟! آیا این می‏شود جنگ طلب و آن صلح‏طلب؟! خواسته‏های ما چه بوده است؟ خوب، شما به جای اینکه این قدر به مافشار بیاورید، به آنهایی فشار بیاورید که جنگ را به راه انداختند؛ و بگویید که‏خواسته‏های ما را بدهند. ما از فردا می‏خواهیم 1200 روستای خراب رابسازیم، و ده شهر ویران را آباد کنیم. یکی از کارهای شما این بوده که پالایشگاه‏آبادان ما را، که 600 هزار بشکه نفت در روز تصفیه می‏کرده و بزرگترین‏پالایشگاه منطقه بوده است، خراب کردید. خوب، در یک کشور 40 میلیونی‏وقتی 600 هزار بشکه نفتش را بگیرید، معلوم است که کارخانه‏های دیگرش‏هم می‏خوابد، نیروگاههایش تعطیل می‏شود، اتومبیلهایش از حرکت بازمی‏ایستد، حمل و نقلش مخدوش می‏شود  و هزار مشکل دارد. خوب، ما که‏می‏خواهیم اینها را درست کنیم، اگر از شما غرامت جنگ بخواهیم، چیز زیادی‏می‏گوییم؟ دو سال است که بنادر ما را تعطیل کرده‏اید، بیش از 1000 کارگاه وکارخانه را منفجر کرده‏اید و ماشین آلاتشان را غارت کرده‏اید؛ از خرّمشهر وقصرشیرین و مانند آن، همه چیز را دزدیده‏اید؛ چه کسی اینها را باید بدهد؟اینها ناحق است؟! شما با کی طرفید؟ خیال می‏کنید همه مردم دنیا کور وکرند؟!

 من در همین جا به دنیا اعلان می‏کنم - قبلاً گفته‏ایم و تکرار کرده‏ایم و بازتکرار می‏کنیم - که صلح دوست واقعی در منطقه، ایران است و مطمئنّاً هیچ‏کس هم بیشتر از ایران از صلح خیر نمی‏بیند؛ برای اینکه ما به انقلابمان اعتقادداریم، فکر داریم و به فردا و آینده فکر می‏کنیم. قطعاً این فکر ما در حالت صلح‏زودتر از حالت جنگ به مردم منتقل می‏شود. ما برای صدور انقلابمان، محیطآرام لازم داریم نه محیط متشنّج و جنگی؛ منتها حاضر نیستیم که کرامت یک‏انقلاب را زیر پا بگذاریم و وقتی که دشمن هنوز در خاک ماست - شما هنوزقسمتی از غرب قصرشیرین و نفت شهر و سومار و خیلی جاهای دیگر را درتصرّفتان دارید - حاضر نیستیم زور بشنویم و کرامت و عزّت خود را پایمال‏کنیم.

 دنیا به جای اینکه با ما چانه بزند، این میانجیگران به جای اینکه بیایند با ماحرف بزنند، بروند با حامیان صدّام صحبت کنند تا حقوق ما را بدهند. اگرحقوق ما داده شود، ما بحثی با کسی نداریم. آن وقت یکی از حقوق ما همین‏است که کسی که این همه به دنیا ظلم کرده، به منطقه ظلم کرده، به اسلام ظلم‏کرده - آخر حقوق ما تنها نیست، حقوق عراقیها هم هست - رسیدگی کنیدببینید که با این ظالم چطور باید رفتار کنیم، و آیا او حق دارد بماند؟ آیا چنین‏کسی که این همه فساد می‏کند، حق دارد در رأس یک کشور بماند؟

 از طرفی، در داخل کشورمان ما یک مشت لاشخور داریم که منتظرند یک‏چیزی پیدا کنند؛ مثل مگسی که اگر یک بدن تازه از حمّام بیرون آمده و نظیف‏مثل بلور را ببیند کاری ندارد امّا اگر یک زخم کوچک و یک تعفّن مشاهده کند،به سراغ آن می‏رود. کسانی در این مملکت هستند که برای خودشان سابقه‏مبارزه قایل‏اند تا وقتی در اثر جنگ - مثلاً - یک کمبود پیدا شود، بگویند که‏انقلاب شما غیر از گرانی چه آورد؟! تروریستهایی هستند که مردم را منفجر وتکّه پاره می‏کنند و وقتی که اعدامشان کنیم، همینها می‏آیند و می‏گویند که‏انتقامِ دو طرفه! البتّه ما مایلیم که جنگ نباشد و در کشورمان سازندگی باشد؛نیروهای ما - که در جبهه‏اند - به دهات و روستاها بروند، به نقاط محروم‏بروند تا مملکتی با الگوی اسلامی بسازند و بسازیم و به دنیا عرضه کنیم.

 در اینجا بار دیگر حرف همیشگی خود را تکرار می‏کنیم؛ الآن همه وزرای‏خارجه کشورها در سازمان ملل جمع‏اند. روی این بحث نکنید که ایران صلح‏می‏خواهد یا نمی‏خواهد؛ ما صلح می‏خواهیم و شما بروید دنبال این مطلب.وزیر خارجه ما آنجاست؛ ما از اینجا اعلام می‏کنیم: ایشان مأموریّت داردبگوید که خواسته‏های ما را بدهید؛ ما جنگ نمی‏خواهیم امّا اگر فکر می‏کنیدبدون انجام خواسته‏ها [یمان] ممکن است ما صلح کنیم، اشتباه است. این را هم‏بدانید که مردم با حرفهای شما، ما را که همه ادَلّه صلح‏خواهی در ما هست،جنگ طلب تصوّر نخواهند کرد.

 من به دلیل اینکه باران شدید می‏بارد، با عرض معذرت از برادران وخواهران عرب زبان، امروز خطبه عربی را نمی‏خوانم و - ان شاءاللَّه - درخطبه‏های بعد جبران می‏کنم.

 أعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیم »بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/

 إذاجآءَ نَصْرُاللَّهِ وَالْفَتْحُ / وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فی دینِ‏اللَّهِ أَفْواجاً / فَسَبِّحْ بحَمْد رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إنَّهُ کانَ تَوّاباً.«

 

ویدئوها

صوت

تصاویر ضمیمه