خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۵ شهریور ۱۳۶۱

 

    خطبه اوّل

 

 بسْمِ‏اللّهِ‏الرَّحْمنِ‏الرَّحیمْ

 اَلْحَمْدُلِلّهِ‏رَبِّ الْعالمَینْ وَالصّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّه‏وَ عَلی الِهِ الاَئِمَّةِ الْمَعْصُومینْ. قالَ‏الْعَظیمُ‏فی کِتابهِ:

 أعُوذُباللّهِ مِنَ‏الشَّیْطانِ‏الرَّجیم »اِنّ‏اللّهَ یأمُرُ بالْعَدْلِ‏وَالإحْسانِ«

 

 در بخش اقتصادی عدالت اجتماعی، به اینجا رسیدیم که بعد از کنترل دولت‏بر برداشت از طبیعت و تولید، نوبت به کنترل اسلام بر مبادلات می‏رسد که بابرنامه‏های اسلامی جلو حرکتهای ظالمانه و تجاوز به حقوق دیگران را درمبادلات و معاملات بگیرد. بی‏شک، اگر معاملات عادلانه انجام شود، بخش‏عظیمی از تکاثرها و تراکمهای ثروت و تجاوز به حقوق محرومان از بین‏می‏رود.

 گفتم مکاسب محرّم در اسلام فراوان است. به خاطر اهمیّت احتکار در این‏دوران، من بحث احتکار را مقدّم بر سایر مباحث مطرح کردم. مطالبی درباره‏احتکار گفتم و امروز ان‏شاءاللَّه این بحث را تکمیل می‏کنم و در کنارش فصل‏دیگری را هم مخلوط با این بحث می‏آورم که »انحصار« است. چون ضرر مهمّ‏احتکار در زمینه انحصار است، انحصار و احتکار، اگر با هم باشند، در بخش اقتصاد فاجعه می‏آفرینند!

 احتکار از ریشه »حُکْره« است که در کتب لغت، متون قدیمی لغت، با کمی‏اختلاف معنا شده. بعضی‏ها مثل قاموس و متون دیگری از کتب لغت، این‏جور معنا کرده‏اند که احتکار عبارت است از اینکه انسان چیزی را جمع بکند وحبس و نگهداری بکند به منظور بالا رفتن قیمت. این یک معناست. بعضیها به‏جای »چیز«، مطلق »چیز« را قبول ندارند که احتکار اصطلاحی باشد. در کتب لغت حتّی آورده‏اند که: »اِحْتِکارُ الطَّعام هُوَ حَبْسُ الطَّعامِ (یا جَمْعُ الطَّعام) وَحَبْسُهُ یَتَرَبَّصُ بهِ الْغَلاء«. پس در کتب لغت، منهای فقه و نظرات فقها، دو معناشده؛ یکی احتکار طعام و دیگری ارزاق.[t1] بعضی‏ها گفته‏اند: نه! مطلق چیزهایی‏که مورد نیاز مردم است. بین فقها هم همین دو نظر منتقل شده، البتّه اکثریّت‏فقهای ما، مطلب را برده‏اند روی همان طعام؛ حبس طعام و جمع طعام به‏منظور بالا رفتن قیمت، شرایطی هم اضافه شده؛ در صورتی که مردم نیاز داشته‏باشند و به اندازه کفایت از منابع دیگر به دست مردم نرسد. این نظر اکثرّیت‏فقهاست. شخص بزرگوار، فقیه عالیقدرمان، حضرت امام و بعضی از فقها هم -که خیلی کم‏اند - از مطلق احتکار صحبت می‏کنند، احتکار الطّعام؛ که چندتایش را در خطبه گذشته خواندم. بعضی از روایات، عنوان احتکار راآورده، »حکره« را آورده ولی قید نکرده که طعام یا غیر طعام باشد، مطلق آمده که حالا در موقع خواندن روایت توضیح می‏دهم. و در آن خطبه اشاره کردم که‏بحثم گاهی بحث فقهی است، گاهی بحث اخلاقی و انسانی و حکومتی وسیاسی است که قلمروشان فرق می‏کند.

 به نظر بسیاری از فقها، آن احتکاری که احکام فقهی خاصی درباره‏اش آمده،در همین محدوده ارزاق است و در ارزاق هم چند قلم خاص را اسم برده‏اند. امّااز مرحله نفس احتکار که بگذریم، وقتی که به ضرر رسید و جامعه اسلامی راتهدید کرد و برای نظام و حرکت اسلام خطر داشت، آن موقع حکم دیگری‏می‏آید که باز به اتّفاق فقها شدیدتر از حکم احتکار است؛ یعنی روی هم رفته‏در شرایطی که احتکار به منافع مردم ضربه بزند و بازار سیاه باعث بدبختی‏عدّه‏ای بشود و جامعه تهدید بشود، حکمی که جاری می‏شود، اگر از حکم‏احتکار رسمی فقها شدیدتر نباشد، کمتر هم نیست. بنابراین، از این جهت درنتیجه خیلی فرق نمی‏کند.

 امّا این احتکار، از لحاظ آثار سویی که دارد - یک تذکّر که گفتم اضافه‏می‏کنم این است که در زمینه انحصار است؛ یعنی اگر فرض کنیم که چیزی دراختیار همه مردم باشد و یک نفر بخواهد احتکار کند، خطر آن قدر بزرگ‏نمی‏شود، حرکت محدودی می‏شود. اگر چیزی به انحصار کشیده شود و دراختیار یک شرکت، مؤسّسه و انسان قرار بگیرد و آنجا بخواهد احتکار شود،غوغاست و خطر مهم اینجاست. در فتاوای امام که  محور بحث فقهی من‏است، و روایات که محور بحث اخلاقی امروز من است، این دو مطلب خوب‏قابل توجّه است و از نکاتی است که اوج افتخار قانونگذاری و معارف اسلام‏است که مخصوصاً من از جوانها که دنبال تحقیق هستند، تقاضا می‏کنم به‏این بحث دقّت کنند، ببینند ریزه‏کاری‏های اسلام در مدینه، در 1400 سال‏پیش، آن موقعی که اصلاً این مسایل نمی‏توانسته با این پیچیدگی مطرح بشود،چه بوده است.

 امام، فتوایشان را در مورد احتکار گفتند. ایشان احتکار را روی چندقلم طعام بردند؛ ولی در مورد غیر طعام هم می‏فرمایند: آنها هم مرغوبٌ عنه‏است؛ یعنی به شدّت کراهت دارد که در مورد سایر اجناس هم کسی دست به‏جمع کردن، به‏منظور بالا رفتن قیمت بزند و حکمش را هم می‏فرمایند در این‏حد است که دولت یا والی یا حتّی عدول مؤمنین که ولایتشان باز یک نوعِ‏ولایتی هست، حق دارند دخالت کنند و جنس را از انبار بیرون آورند و به‏قیمت عادلانه بفروشند. البتّه، اینجا باز یک چیز هست که آیا قیمت را باید برآن تحمیل کرد یا نه! بیرون بیاورند و به قیمتی که صاحب جنس می‏خواهد ومشتری دارد عرضه کنند. این را در باب احتکار، به عنوان احتکار نمی‏فرمایند، امّا در مسأله دیگری که مربوط به اختیارات دولت و والی است، می‏فرمایند -که حالا آنجا عرض می‏کنم.

 ایشان، یکی دو تا فتوای مهم دارند؛ در جلد دوّم تحریر الوسیله در مسایل‏مستحدثه، در صفحات آخر در مسأله پنجم می‏فرمایند: »ما تَعارَفَ مِنْ حَصْرِالتِّجارَةِ فی شَیْ‏ءٍ وَ أَشْیاءٍ بمُؤَسِّسَةٍ أَوْ تُجَّارٍ وَ نَحْوِ هُما لا أَثَرَ لَهُ شَرْعاً وَ لا یَجُوزُمَنْعُ الْغَیْرِ عَنِ التِّجارَةِ والصَّنْعَةِ الْمُحَلَّلَتَیْنِ وَ حَصْرُ هُما فی أَشْخاصٍ«؛می‏فرمایند که جایز نیست ما تجارت و کالاهای معیّن یا صنعتی را با این‏علایم انحصاری‏یی - که درست می‏کنند و ثبت می‏دهند - منحصر بکنیم به یک‏مؤسّسه، یک انسان، یک تاجر و یک شرکت؛ و به دلیل اینکه مثلاً این مارک‏سماور از من است یا این مارک - مثلاً - کتری از من است یا این مارک یخچال‏از من است و امثال اینها، کسی خیال کند که حق دارد همه تجارت را دراختیار بگیرد. امام می‏فرمایند؛ این جایز نیست و حقّی است برای همه مردم؛هر کس هم مدّعی انحصار باشد مردم در مقابل او تعهّدی ندارند و می‏توانندخودشان بسازند، خودشان بفروشند، خودشان تجارتخانه درست بکنند؛ ازلحاظ شرعی »انحصار« ممنوع است.

 این را داشته باشیم و وضع موجود دنیا را ببینیم و مسأله احتکار را با انحصاربه هم مربوط، بکنیم و ببینیم این فتوای عظیم امام چقدر ضدّ سرمایه‏داری‏امروز، ضّد تجاوز و در حمایت از محرومان است، و چقدر در حمایت کسانی‏است که در مسلخ انحصار و احتکار ذبح می‏شوند و چقدر در جلوگیری از تراکم‏ثروتهای کلان مؤثّر است.

 خوب! شما که با تجارت آشنا هستید! می‏دانید که اگر کسی حتّی استکان هم‏در انحصار داشته باشد، یک ماه که اینها را نگه دارد و بعد بیاورد به بازار، چه‏غوغایی به راه می‏افتد! فرض کنید مثلاً ده میلیون لیوان یا استکان را به خاطریک ماه معطّلی با چه قیمتی عرضه می‏کنند؛ دلاّل‏ها چه می‏خورند! دست‏دوّم چه می‏خورند! و تمام اینها هم از جیب مصرف کننده بیرون می‏آید و دریکجا جمع می‏شود. اصولاً این انحصارها مهمترین وسیله در دست‏استعمارگران غربی است که امروز دارند دنیای ضعیف و شرکتهای کوچک را ازمیدان بیرون می‏کنند. با این فتوای امام، ما می‏توانیم مبارزه شدیدی علیه آن‏راه بیندازیم.

 می‏دانید که اصلاً از شیوه‏های پست تجّار این، است که شرکتهای بزرگ، باقدرت اقتصادی‏یی که دارند، با چم و خمهایی که بلدند، شرکتهای کوچک را ازمیدان به در می‏برند؛ یک روز یک چیزی را ارزان می‏کنند، شرکتهای کوچک‏نمی‏توانند رقابت کنند، حذف می‏شوند و می‏روند و این مقدّمه انحصار است.یا می‏آیند شریک می‏شوند، یا یک سهم می‏خرند، یکدفعه - مثلاً - قالی در انحصار یک شرکت قرار می‏گیرد، فرض کنید موکت هم در انحصار یک شرکت‏و همچنین یخچال، تلویزیون، رادیو و آن چیزهای کثیرالمصرف و چیزهایی‏که مصرف عامّه دارد؛ که صحبت از رقمهای میلیونی و میلیاردی است، چه‏منبعی برای مکیدن خون مردم؟!

 این فتوای کوچک یک سطری امام، امروز در عصر انحصارها و آن هم‏انحصارهای بین المللی، چه عظمتی دارد! وقتی که آدم قدری دیدش را باز کندو بداند که بعضی از کارخانه‏های دنیا در لندن یا آمریکا یا ژاپن یا جاهای دیگرهستند که چهار میلیارد جمعیت دنیا را زیر پوشش خودشان دارند (حالا نه‏همه)؛ یعنی در سطح جهان پخش می‏شوند (آن هم به صورت قطعه که درمی‏آید، قطعه‏ای که اگر نباشد یک کارخانه می‏خوابد) می‏بینید که انحصارگرچه قدرتی دارد و چه جهنّمی می‏آفریند و چگونه همه مردم را اسیر و ذلیل‏می‏کند. خوب! اگر ما فرض کنیم در یک مکتبی، انحصار و احتکار جایز باشد(که امپریالیسم امروز این‏جور است)، چه نتیجه‏ای غیر از همین غارت‏سیستماتیک دنیا و بدبخت کردن مردم و مکیدن خون مردم و به زنجیر استعبادکشیدن مردم و تحمیل سیاست و فرهنگ از این طریق دارد؟! توجّه بشود به‏این فتوای دو سطری پر عمق که از امام نقل کردم. و در کنار آن، فتوای بعدی راببینید.

 دو تا مسأله دیگر هم هست که می‏خوانم؛ یکی اشاره دارد به بحث آزادی‏اقتصادی در زمینه سالم که موضوع خطبه‏های قبلی‏ام بود و بعد کنترل دولت.مسأله بعدی‏اش بلافاصله: »لا یَجُوزُ تَثْبیتُ سَغْرِ الْاَجْناس وَ مَنْعُ ملّاکِها عَنِ‏الْبَیْعِ بالزِّیادَةِ«؛ امام می‏فرمایند در حال طبیعی هیچ کس حق ندارد که روی‏اجناس مردم قیمت بگذارد؛ یعنی بگوید که شما مثلاً گندمت را بفروش یک‏تومان یا دو تومن یا هر چه! حالا محصول کار آزاد است، مال خودش است ودر بازار آزاد است. در حال عادّی مطلب این است. این فتوای اوّلیه است که‏مدرکش »النّاسُ مُسَلَّطوُنَ عَلی اَنْفُسهِمْ وَ اَمْوالِهِمْ« است و آزادی مردم که مادرباره آن یک خطبه داشتیم. از افتخارات اسلام است که نمی‏خواهد بشر راتبدیل به فنر و اختیارات انسان را محدود کند. امّا قضیه به اینجا ختم‏نمی‏شود، این آزادی وقتی که به دست گرگها، انحصارگرها و این دنیای کثیف‏می‏افتد، ممکن است کار به جایی برسد که یک متر پارچه ده تومانی را، صد وپنجاه تومان به مردم قالب کنند که دارند می‏کنند و از این کارهایی که می‏بینید!خوب! اینجا چی؟ باز هم حکم همین است؟ نه! امام می‏فرماید که - »السّابع«،مسأله هفتم: »لِلْامامِ وَ والِی الْمُسْلِمینَ أنْ یَعْمَلَ ما هُوَ صَلاحٌ لِلْمُسْلِمینَ مِنْ‏تَثْبیتِ‏سَعْرٍ أوْ حَصْرِ تِجارَةٍ أوْ غَیْرِها مِمَّا هُوَ دَخیلٌ فِی النِّظامِ وَ صَلاحِ الْجامِعَةِ«.همه آنهایی که گفتیم انحصار نیست، حقّ تحمیل قیمت نیست. حتّی امام دراحتکار، فتوایشان این است؛ در مرحله اوّل اجبار می‏کنند که بفروشند، قیمت‏را اجبار نمی‏کنند؛ امّا اگر به نظام مربوط بشود، به صلاح جامعه مربوط بشود،این اقدام برای اجتماع خطر داشته باشد و تشخیص امام یا تشخیص والی وحکومت و دولت این باشد که این به ضرر جامعه و به ضرر مستضعفان است،حق دارد قیمت را تحمیل بکند، قیمت روی جنس بگذارد که قیمت گذاری‏دولت بر این اساس است؛ حق دارد منحصر کند، بگوید که شکر، بنزین و آهن‏در اختیار دولت است و در شرایط محیط فاسد، والی مسلمین به دولت حق‏داده که همه چیز را انحصاری و تعیین قیمت کند.

 البتّه، این زمینه در آنجایی است که محیط فاسد بشود. اگر همه مردم آدم‏و به حقّ خودشان قانع بودند و کار خودشان را درست می‏کردند و تجاوزگرنبودند، نیازی به تحمیل دولت نبود. همه این چیزهایی که می‏بینید پیش‏می‏آید حتّی زندان، اعدام و محدود کردن کاسب‏ها، تجارت‏ها، چراغ قرمزگذاشتن‏ها و ممنوعیت‏های دیگر، تمامش برای این است که عدّه‏ای ازحقوقشان تجاوز می‏کنند و به اصطلاحی که قبلاً مطرح کردم تروریست‏اند.هرکسی در فصل خودش تروریست است. یکی تروریست سیاسی و یکی‏تروریست اقتصادی؛ یعنی آدمی است که نظام موجود را می‏خواهد به هم‏بزند؛ هدفش براندازی نظام است. این آدم باعث می‏شود که هم دیگران ازحقوقشان محروم می‏شوند، هم دیگران از آزادی‏شان محروم می‏شوند و هم‏یک وظیفه برای دولت درست شود. این زمینه فقهی و حقوقی بحث بود، که‏تا اینجا با محور فتوای امام مسأله احتکار و حقّ دولت را گفتم.

 امّا یک مقداری به سراغ روایاتی می‏رویم که هم جنبه‏های حقوقی و هم‏جنبه‏های اخلاقی و سازندگی و انسانی دارد. قبلاً یک آیه برایتان عرض کنم که‏آخر خطبه گذشته هم گفته‏ام، این سوره »ماعون« که من در خطبه بحث‏اقتصادی زیاد می‏خوانم - »اَرَاَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بالدّینِ فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیم« -به این بحث خیلی مربوط است. از سوره‏های عتاب آمیز قرآن مجید است که‏عدّه‏ای را سخت تحت ملامت می‏گیرد، من جمله آخر سوره می‏فرماید: »فَوَیْلٌ‏لِلْمُصَلّینَ«؛ وای بر آنهایی که نماز می‏خوانند؛ یعنی از بخش کفّار و مکذّبان‏دین، منتقل می‏شود به مسلمانهای نمازخوانِ مسجد برو و متعهّد مکّه برو.وای بر نمازگزارها!کدام نمازگزارها؟ منظور همه که نیست؛ قطعاً آنهایی نیستندکه خوب نماز می‏خوانند و آدمهای خوبی‏اند؛ بلکه »اَلَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ‏ساهُونَ«؛ چند صفت بیان می‏شود: یکی آنهایی که نسبت به نماز سهل انگارند،توجّه نمی‏کنند به وقت و شرایط نماز و توجّه در حال نماز. اگر رسید، نماز رابه عنوان یک وظیفه خشک می‏خواند، و اگر نرسید نمی‏خواند! »اَلَّذینَ هُمْ‏یُراؤُنَ«؛ دّوم آنهایی که در عباداتشان ریا می‏کنند و با ریا، می‏خواهند خودشان‏را در جامعه موجّه کنند. و سوّم این است که حالا در آن هستیم:»وَیَمْنَعُونَ‏الْماعُونَ«؛ کسانی که »ماعون« را به مردم نمی‏دهند. اصلاً اسم این سوره هم‏سوره »ماعون« است. ماعون یعنی چه؟ در معنای لغت ماعون گفته‏اند منظوروسایلی است که مورد نیاز مردم است. (در خیلی از روایات، در تفاسیر اسم‏برده‏اند، آدم در خانه دیگ دارد، قدح دارد، لیوان دارد، سماور دارد، چی دارد،چی دارد) و مردم احتیاج دارند، ولی در اختیار مردم نمی‏گذارد، این دیگر آن‏حدّ عالی‏اش است. خوب! این را یک قدری تنزّل بدهیم؛ آدمی که جنس دردکّان دارد و به مردم نمی‏فروشد، آدمی که در انبار دارد و نمی‏فروشد، آدمی که‏در کارخانه دارد و نمی‏فروشد تحقیقاً مصداق اتمّ این اصطلاح می‏شود. درتفسیر نگاه کنید، قطعاً معنای این آیه همین است. البتّه یک اختلاف جزیی‏هم در تفسیر هست، ولی این مطلب روشن‏ترین تفسیر آیه است؛ یعنی‏محتکرین تمام اجناس از لحاظ قرآن، مخاطب این آیه هستند: »فَوَیْلٌ لَهُمْ«؛وای بر آنها! »وای« که خدا بگوید چیست؟ خداوند به مطفّفین وای می‏گوید، به‏کفّار وای می‏گوید، به آدمکش‏ها وای می‏گوید، یکی از جاهایی که وای‏می‏گوید همین جا است؛ وای بر آنها! تهدید خداوند خیلی عظیم است.روایاتی عرض بکنم که توجّه کنید، چقدر این عمل زشت و ضدّانسانی است؛چند نمونه را گفتم، چند نمونه دیگر هم می‏گویم.

 روایتی است که در مضمون این آیه است؛ پیغمبر اکرم (ص) می‏فرماید که‏شب معراج، من مطّلع شدم بر آتش جهنّم؛ در آتش جهنّم، یک وادی هولناکی‏دیدم که در آن وادی آتش می‏جوشید (لابد شعله آتش حرکت داشته چون باتعبیر جوشیدن آمده). پیغمبر از مالک جهنّم می‏پرسد که این چیست؟ مالک‏جهنّم - که مسؤول جهنّم است - به پیغمبر (ص) جواب می‏دهد که این وادی مال سه گروه است: اوّل، آنهایی که نیازمندیهای مردم را احتکار می‏کنند و دراختیارشان نمی‏گذارند. دوّم، آنهایی که دائم الخمرند؛ یعنی به عنوان یک‏عادت و (که امروز در خیلی از جاهای دنیا هست و متأسّفانه در کشور ما هم‏بود که الحمدللّه حالا با یُمن انقلاب دیگر بسیار کم شده) کسانی که خمررا به این صورت دایم استفاده می‏کنند. و سوّمش حالا خاطرم نیست، شاید یادم آمد بعداً خدمتتان بگویم. این یک روایت.

 روایت دیگری درباره احتکار داریم که از نهج البلاغه است، در نامه مالک‏اشتر؛ نامه‏ای که علیّ بن ابی‏طالب (ع) به مالک اشتر نوشته، دستور حکومتی‏است و این بخش مربوط می‏شود به بخش اداره مردم و جامعه درباره احتکار.اوّل در این نامه، حضرت علی (ع) به مالک اشتر توصیه تجّار و کسبه و مانندآنها را می‏کند که این یک واقعیتی است؛ یعنی این قشر نیازهای مردم را تأمین‏می‏کنند، اجناس را در اختیار مردم می‏گذارند، اینها با ارزش‏اند، بدون اینهازندگی نمی‏شود، قشر محترمی هستند، قشر کم خطری هستند و حضرت‏علی(ع) تعریفهایی دارد؛ می‏فرماید: »ثُمَّ اسْتَوْصِ باالتُّجارِ وَ ذَوِی الصّناعاتِ«؛از صنعتگران و تجّار خیلی مراقبت کن و مواظبشان باش، »وَ اَوْصِ بهِم خَیْراً«؛درباره اینها توصیه کن که با آنها خوب رفتار بشود، مأمورین حکومت با اینهابدرفتاری نکنند، ایذا نکنند، جلو کارشان را نگیرند، با مالیاتها و خراجهای‏بی‏حساب، اینها را عاصی نکنند و تشویقشان کنند، امکانات برایشان فراهم‏کنند و کارهایی که می‏شود کرد. تعریفشان می‏کند: »فَاِنَّهُمْ مَوادُّ الْمَنافِع«؛ اینهامرکز منافع مردم‏اند، اینها اسباب راحت مردم‏اند »وَ اَسْبابُ الْمَرافِقِ وَ جُلابُها«؛امکانات را از همه جا می‏کشند، می‏آورند در اختیار مردم می‏گذارند، »مِنَ‏المَباعِد وَ الْمَطارِحِ فی بَرِّکَ وَ بَحْرِکَ وَ سَهْلِکَ وَ جَبَلِکَ«؛ از دریا و زمین و کوه‏و بیابان عبور می‏کنند و احتیاجات مردم را تأمین می‏کنند. و بعد می‏فرمایند:اینها خطری هم نیستند، مردم سالمی هستند، قشری هستند که خطری برای‏حکومت ندارند و بعد می‏فرمایند که اینها را در محضر خودت جمع کن ومشکلاتشان را رسیدگی کن. مبادا حکومتی‏ها برای اینکه رشوه از اینها بگیرندیا به دلیل دیگری، اینها را تحت فشار قرار بدهند! »وَ تَفَقَّدْ اُمُورَهُمْ بحَضْرَتِکَ«؛در محضر خودت به کارهای اینها رسیدگی کن، »وَ فی حَواشی بلادکَ«؛ همه جااز اطراف، هم در محضر خودت و هم در جاهای دیگر، به امورشان توجّه کن،»وَاعْلَمْ مَعَ ذلِکَ«؛ و در عین حال بدان که اینها همه‏شان‏هم این‏جور نیستند؛ یک عدّه بین اینها هستند که آدمهای بسیار بدی هستند؛طمع‏کارند، دزدند و اموال مردم را می‏خورند، متوجّه باش! »اَنَّ فی کَثیرٍ مِنْهُمْ‏ضَیِّقاً فاحِشاً«؛ خیلی از اینها تنگ نظر و مادّی‏اند و خیلی تنگدست، و دوست‏دارند مال را، »وَ شُحّاً قَبیحاً«؛ یک بخل بسیار زشتی دارند در گرفتن اموال مردم‏و ندادن حقوق مردم، »وَاحْتِکاراً لِلْمَنافِع«؛ و شغلشان ایجاب می‏کند که (افرادفاسدشان) چیزهای مردم را احتکار کنند. چون یک کاسب منافعش در این‏است که جنسهایش را در بازار سیاه بفروشد، مشتری را راغب بکند، صف‏درست بکند و این حالت در اینها هست، متوجّه باش! »وَ تَحَکُّماً فی‏الْبیاعاتِ«؛ در معاملات به مردم زور می‏گویند، »وَ ذلِکَ بابُ مَضَرَّةٍ لِلْعامَّةِ«؛ این برای عامّه مردم خطر و ضرر دارد، گرانفروشی و این جور زورگویی، »وَعیبٌ عَلَی الْوُلاةِ« (هر یک از ریزه‏کاری‏های علیّ بن ابی‏طالب (ع) قابل بحث‏است)؛ تنها این نیست که عامّه ضرر می‏کنند، برای حاکم هم زشت است.حکومتی که در قلمرو حکومتش یک عدّه این جور با مردم بد بکنند، خیلی‏زشت است، »فَاَمْنَعْ مِنَ الْاِحْتِکارِ«؛ جلوی احتکار را بگیرد! دستور مطلق است،اینجا دیگر صحبت احتکار طعام و اینها نیست. »فَاِنَّ رَسُولَ اللّهِ - صَلَّی اللَّهُ‏عَلَیْهِ و آلِهِ - مَنَعَ مِنْهُ«؛ و بعد می‏فرماید باید معاملات بزرگوارانه باشد،»وَلْیَکُنِ الْبَیْعُ‏بَیْعاً سَمْحاً بمَوازینِ عَدْلٍ«؛ با مقیاسهای عادلانه باشد، نبایدسود و ربح زیاد باشد، نباید درآمد و گرانفروشی زیاد باشد، »وَ اَسْعارٍ لاتُجْحِفُ«؛ در قیمت اجناس نباید اجحاف کنند. البتّه بایع و خریدار - هر دو -به هر حال باید سود ببرند. حاکم باید مواظب باشد که فروشنده هم ضرر نکندو سودش را ببرد و به اندازه زحمتی که می‏کشد حقّش را بگیرد، »مِنَ الْبائِعِ‏وَالْمُبْتاع«. این جمله آخرش است که می‏فرماید: »فَمَنَ قارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْیِکَ‏اِیّاهُ فَنَکِّلْ بهِ«؛ اگر دیدی بعد از آنکه اعلام کردی کسی حق ندارد جنس رااحتکار بکند، باز احتکار کردند، اینها را تنبیه کن، عقابشان کن، تنبیه بدنی کن،بیاورشان و تنبیهشان کن که دیگر این غلطها را نکنند، چون اینها عصیانگرند!»وَعاقِبْهُ«؛ عقابش کن! یک کلمه هم برای دادگاهها دارد که توجّه داشته باشید:»فی غَیْرِ اِسْرافٍ«؛ ولی در معاقبه هم اسراف نکن! فلان کس احتکار کرده، درحدّ مناسب گناهش تنبیه کنید. شما خیال کنید که اگر کسی مثلاً احتکار کرد،اموالش را - همه را - مصادره بکنید یا دو هزار تا شلّاق بزنید! از این کارهانمی‏شود! یک حدودی دارد، قضاوت است و موارد فرق می‏کند. با توجّه به‏گناهی که کرده، در حدّ معتدل عقابش کن. حکم فقهی‏اش هم که عرض کردیم‏اموالش را می‏آورند و می‏گویند به مردم بفروشد و دولت هم حقّ‏تسعیر دارد. این هم دستور حکومت علیّ بن ابی طالب (ع) به مالک اشتراست که خیلی چیزها را آقایان و خانمها می‏توانند از آن بفهمند.

 روایتی از امام صادق(ع) خیلی جالب است، برای همه مردم جالب است.موردش، بیش از کاسبهاست؛ همه دقّت کنید. »معتب« مسؤول تدارکات‏منزل امام صادق (ع) است. در مدینه، گرانی پیدا می‏شود. امام صادق (ع)معتب را احضار می‏کنند و می‏فرمایند: معتب! ما چقدر طعام، وسایل غذایی واز این اجناس نایاب داریم؟ او خیال می‏کرد امام (ع) نگران آینده منزل است؛عرض کرد: ناراحت نباشید؛ برای چند ماهمان داریم. تا این را گفت : امام (ع)فرمودند: فوری اینها را بردار و به شهر برو و به مردم بفروش. گفت: آقا! آخر درشهر چیزی نیست و اگر ما بفروشیم، دیگر گیرمان نمی‏آید! آقافرمودند: همین‏که گفتم! برو بفروش! کلماتی که بین امام صادق (ع) و معتب گذشته این است:»قالَ‏کَم عِندَنا مِنَ الطَّعامِ« ما از ارزاق چقدر داریم؟ »قُلتُ عِندَنا ما یُکفینا اَشهُرَکَثیرَة«؛ ما به اندازه ماههای زیادی داریم. آقایانی که مدّعی اندیشه علیّ بن ابی‏طالب (ع) هستند و حالا در حال جنگ، کاسب هم نیستند و حرص هم‏می‏زنند که همیشه در خانه‏شان همه چیز باشد که نگرانی نداشته باشند، به این‏سخن توجّه کنند. ببینید! امام صادق (ع) در شرایطی که از مخالفان حکومت‏بوده و در شرایط حکومت نبوده، چنین حرکتی می‏کند. امام صادق (ع) ازمخالفین است و می‏خواهد حکومت را به زحمت بیندازد؛ ولی نه به قیمت‏ناراحتی مردم. امام صادق (ع) - این پیشوای مکتب ما و مخالف حکومت‏بنی عبّاس - این طور عمل می‏کند. می‏فرماید: »اَخرِجْهُ وَ بعْهُ«؛ هر چه هست‏بیرون ببر و بفروش. »قُلتُ وَلَیْسَ بالْمَدینَةِ طَعامٌ«؛ می‏گوید من گفتم در شهرچیزی نیست، ما اگر فروختیم، وسایل زندگیمان را از کجا بیاوریم؟ حضرت‏فرمودند: »بعْهُ«، همین قدر کوتاه؛ بفروش! همین که گفتم! یعنی حاضر نشدندبحث کنند. بعد می‏گوید من فروختم و برگشتم. گفتم خیلی خوب، فروختم.فرمود: حالا برای وسایل زندگی »شتَرِ مَعَ النّاس یَوْماً بیَومٍ«؛ مثل مردم و همراه‏مردم روزانه به بازار برو و چیز بخر؛ همان قدر که مردم می‏خرند تو هم بخر. وجالب‏تر اینکه فرمود: »یا معتب! اِجْعَلْ قوتَ عِیالی نِصفاً مِن شَعیراً و نِصفاً مِن‏حِنْطَةِ«؛ و حالا که زمینه گندم کم است، نصف آن را جو و نصف دیگر راگندم‏بخر؛ با اینکه خدا می‏داند، می‏توانم به بچه‏هایم گندم بدهم: »فَاِنَّ اللَّه یَعلَمُ اِنّی‏واجِدٌ اَن اَبْتَعَهُمُ الْحِنْطَةَ عَلی وَجهِها« می‏توانم تمام گندم بخرم، »وَ لکِنّی اَحَبّ‏اَن یُرانِیَ اللّهُ قَد اَحْسَنتُ الْمَعیشَة«؛ ولی من می‏خواهم که خداوند مرا این طورببیند که برنامه زندگی را خوب اداره می‏کنم؛ خوب اداره کردن یعنی این! ماخیال می‏کنیم خوب اداره کردن که یعنی در خانه همه چیز باشد و کم نیاید. نه!خوب اداره کردن یعنی طوری اداره کنی که با مردم در غمشان شریک باشی.امام صادق (ع)، مخالف حکومت منصور دوانقی و مُعارض حکومت و کسی‏که تصمیم به براندازی حکومت منصور دارد در مورد زندگی با مردم این طوراست. شما شیعیان، دوستان و کسبه - به طریق اولی - خودتان می‏دانید.ببینید از امام (ع) چه می‏فهیمد.

 روایت دیگری از امام صادق (ع) است. ایشان برای تجارت به یک نفرپولی دادند و گفتند برو کسب کن! هزار درهم از جنسی خریدند و با قافله‏ای به‏مصر رفتند. طرف - که اسمش »مُصادف« است - ظرف چند هفته برگشت ودو برابر پول امام (ع) را تحویل داد. مثلاً اگر هزار دینار (یا هزار درهم) گرفته‏بود، دو هزار دینار خدمت امام صادق (ع) آورد و گفت این اصل سرمایه، این‏هم سود! حضرت (ع) فرمود: چطور به این زودی این همه سود؟ گفت: آقا!قضیه این بود که نزدیک مصر رسیدیم، آنهایی که بر می‏گشتند گفتند جنسی که‏ما داریم، در بازار زمینه‏اش کم است؛ یک هفته صبر کردیم تا جنس کم شد. بعدرفتیم و فروختیم و با مخارجی که حذف کردیم، صد در صد سود خدمت شماآوردیم. حضرت (ع) خیلی ناراحت شدند. کیسه سود را جلوی »مصادف« پرت‏کردند و فرمودند: من این را نمی‏خواهم و بعد یک جمله فرمودند: »مُجالِدَةُالسُّیوفِ اَهوَنُ مِنْ طَلَب الْحَلالِ«؛ در این زمینه‏هایی که مردم کاسبی می‏کنند ومی‏خواهند این طور نان در بیاورند، نان حلال در آوردن از اینکه انسان دستش‏را بر شمشیر تیز بکشد، سخت‏تر است. سر و کار داشتن با شمشیر تیز، از این‏طور کاسبی کردن در این زمان که می‏خواهند مردم را بچاپند، آسان‏تر است. این‏امام صادق (ع) است؛ تاجر هست، امام هست، کاسبی هم می‏کند، عیبی هم‏ندارد. از عادتهای بسیار زشت است که بعضیها خیال می‏کنند اگر صاحب‏شأنی شدند، کاسبی هم داشتند، نانی در آوردند و خوردند! عیبی دارد. نه؛ امام(ع) این کار را هم می‏کند، ولی وقتی چنین مسأله‏ای پیش می‏آید، این طوربرخورد می‏کند.

 در احیاءالعلوم و محّجّة البیضاء از مسلمان متعبّدی نقل می‏کند که یک‏کشتی جنس از واسط به بصره فرستاد که در آنجا مصرف شود. کسی که کشتی‏را برده بود، یک ماه صبر کرد و بعد به قیمتهای گزافی آورد. وقتی که آوردند وبه دستش دادند، نشست گریه کرد و گفت: خدایا! من چه کنم؟ قانع بودیم که‏دینمان سالم بماند و سود مختصری هم ببریم و زندگی کنیم؛ ولی شما دین ما را خراب کردید! من همه اینها را بر می‏گردانم و در راه خدا صدقه می‏دهم تاشاید بتوانم از گناهی که تو به عنوان وکیل من مرتکب شده‏ای، و من تو راوکیل کرده‏ام، نجات پیدا کنم. این روحیه مسلمانهاست؛ آن پیغمبر (ص) است؛این امام صادق (ع) است؛ آن علیّ بن ابی طالب (ع) است؛ این شیعه‏ها هستند؛آن قرآن کریم بود که »ماعون« را گفتم و آن هم فتواهای امام بود که عرض کردم.این مجموعه‏ای است که پیرامون انحصار و احتکار وجود دارد؛ آن هم در زمان‏جنگ و موقعی که مردم ما این طور فداکاری می‏کنند و در محاصره اقتصادی‏هستیم.

 آقایانی که به عنوان کاسب یا خانه‏دار، دست به احتکار ارزاق مردم می‏زنند،حساب خودشان را بکنند و ببینند که آیا واقعاً مسلمان‏اند و آیا این درآمدهادرست است؟! باتقوا و انسانیت و جامعه سازگار است؟! آیا این بدترین نوع‏ضدّانقلابی‏گری نیست؟! خیانت و باختن آخرت نیست و انسان را به کلّی نابودنمی‏کند؟! اینها را از مجموعه مسایلی که خدمتتان عرض کردم می‏فهمید. البتّه‏این مطلب در باب احتکار خیلی وسیع است؛ امّا بنای من است که در خطبه‏هامختصر صحبت کنم و ان شاءاللَّه به بحثهای دیگر منتقل می‏شویم. سوره‏ای‏هم که می‏خوانم مربوط به این خطبه است.

 أعُوذُباللَّه مِنَ الشَّیْطانِ الْرَّجیمْ/ »بسْمِ‏اللَّهِ الْرَحْمنِ

 الرَّحیمِ/ أرَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بالدّینِ/ فَذلِکَ الَّذی یَدُعُ‏الْیَتیمَ / ولایَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ/ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ‏اَلَّذینَ هُمْ‏عَنْ صَلوتِهِمْ ساهُونَ / اَلَّذینَ هم‏یُراؤُنَ / وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ.«

 

    خطبه دوّم

 

 بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحیم

 اَلْحَمْدُللَّه رَبِّ الْعالَمینْ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ‏اللَّه وَ عَلی عَلِیٍ أمیرِالْمُؤمِنینَ وَ عَلَی الصِّدّیقةِالطَّاهِرَةِ وَعَلی سبْطیِ‏الرَّحْمَةْ اَلْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیّ بْنِ‏الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَدّ بْنِ عَلِیٍ وَ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍوَ مُوسَی بْنِ‏جَعْفَرٍ وَ عَلِیّ‏بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیّ وَ عَلِیّ بْنِ‏مُحَمَدٍوَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍ وَالْخَلَفِ الْهادی الْمَهْدی.

 اوّلین مسأله مهمی که باید درباره آن صحبت می‏کردم، مربوط به مراسم حج‏و زیارت بیت‏اللَّه الحرام بود که خوشبختانه برادر ارجمندمان جناب آقای‏موسوی خوئینی‏ها در این‏باره صحبت کردند و دیگر نیازی نیست که من‏وقت شما را بگیرم. فرصتم را بیشتر به مسایل دیگر می‏دهم.

 مسأله دوّم؛ به دلیل اینکه هفته گذشته و هفته آینده مربوط به شهداست(دیروز روز شهادت همرزم قدیمی‏مان شهید عراقی و فرزندش بود و دوشنبه‏سالگرد شهادت دو همرزم عظیممان دکتر باهنر و شهید رجایی است) من درمورد این شهادتها و خیانتهایی که در جمهوری اسلامی رخ می‏داد، و به‏طور کلی تروریسم، بحث می‏کنم.

 بحث دیگر هم درباره حوادث لبنان و خروج فلسطینی‏هاست که قسمت‏عمده‏اش را در خطبه عربی خواهم گفت و اشاره‏ای هم در خطبه فارسی‏می‏کنم که شما را زیاد خسته نکنم. می‏دانم که این گرمای هوا و زمین داغ‏ایجاب نمی‏کند که زیاد معطّل کنم.

 پیرمردی از مستعمین ما، به من نامه نوشته و در آن نامه از من گله کرده که‏وقتی تو می‏آیی این امّت حزب‏اللَّه بلند می‏شوند و شعار می‏دهند و »نورچشم« و از این حرفها می‏گویند؛ چرا شما در مقابل اینها اظهار احساساتی‏نمی‏کنید؟ و ایشان گله کرده‏اند. البتّه من هر روز سلام خاضعانه عرض می‏کنم وفکر می‏کنم این همه احساسات و محبّت را چیزی غیر از سکوت نمی‏تواندجواب بدهد. اوّلاً من خودم را لایق نمی‏دانم و وجداناً بدون تعارف شرمنده‏می‏شوم که این مردمِ به این خوبی، نسبت به بنده که خودم عیوب خودم رابیشتر از همه می‏دانم، این احساسات را ابراز می‏کنند و باز عرض می‏کنم من‏لایق نیستم و محبت شما را یک بار برای همیشه می‏گویم روی چشم است وامیدوارم کمتر شرمنده بشوم.

 در مورد شهادت دو شخصیت عظیم جمهوری اسلامی، شهید رجایی وشهید باهنر و شخصیت عظیم دیگرمان آقای عراقی، به جای صحبت از فضایل‏و مناقبشان، بحثی می‏کنم. شما همه اینها را می‏شناسید و چیزهای زیادی گفته‏شده که شاید خیلی از خوبیهای اینها را ما مطّلع نباشیم. سرنوشتشان نشان‏می‏دهد که از ما خیلی بهتر بودند. ما هنوز زنده‏ایم و اینجا هستیم و آنها درجوار خدا و در مجلس انبیا و ائمّه و صالحین. »عِندَاللّهِ یُرزُقونَ«، بهترین سنداست که آنها خیلی از ما جلو بودند. به هر حال، لازم نیست زیاد از مقام آنهابگوییم. بحثی بکنیم تا جوانان و کسانی که احتمالاً در معرض این لغزشهاهستند، استفاده‏ای کنند و آن این است که تروریسم یا به قول خودشان »مبارزه‏مسلحانه« در چه شرایطی می‏تواند مفید و مؤثّر باشد و در چه شرایطی، بر عکس برای مبارزان و مردم مضر واقع می‏شود.

 به نظر می‏رسد، در تاریخ، همین ایران، آنچه برحسب تجربه ثابت شده که‏مفید و منتجّ نتیجه است، مبارزات مردمی است؛ یعنی مبارزه‏ای که توده واکثریت مردم براساس یک فکر و رویّه درست با حکومت مبارزه کنند.مشروطه، مبارزه برای ملّی کردن نفت، بیرون کردن شاه و مبارزات جمهوری‏اسلامی، این طور پیروز شد و در مقاطع دیگر - از این صد و چند سال -پیروزیهای مقطعی، با هجوم مردم بود. این یک مسأله. مسأله دیگر اینکه آیا درمبارزات نباید اسلحه به کار برده شود؟ البتّه ما به کلّی نفی نمی‏کنیم. درمبارزات خودمان هم، روزهای آخر که ما را در خیابانها به رگبار می‏بستند ومخصوصاً حمله اخیر، مردم از اسلحه هم استفاده کردند. در مواردی نمی‏شودبه کلّی گفت نه؛ ولی به کار بردن اسلحه و آدمکشی موقعی است که همه‏شرایطش آماده باشد. من بحث را به این سمت می‏برم که اینها اصلاً هدف وراهشان باطل است، خودشان کثیف‏اند، گول خوردند، عامل آمریکا و اجانب‏شدند، پول می‏گیرند و همراه عراق‏اند. همه اینها را ملّت ما می‏داند و به فرض(فرض محال که می‏گویند محال نیست)، اگر جریان حقّی هم بخواهد باحکومت باطلی مبارزه کند، امروز که این حکومت حق است؛ برای مردم واسلام است و آنها در مقابل این حکومت - غیر از شعارهایی که امروز معمولاًپس گرفتند - هیچ ندارند که عرضه کنند. اصلاً این دروغ است! حرکت کاملاًمنافقانه است. حالا اگر فرض کنیم کسی هم بود و حرکت حقّی داشت و این‏حکومت هم ناحق بود - که همه‏اش دروغ و خلاف است - ببینید آیا تروریسم‏با این شیوه می‏توانست مفید باشد یا نه؟ آیا سودی می‏بردند؟

 آن روزی که نهضت اسلامی مردم و امام و روحانیت بود، در یک مورداوّلین باری که ما بعد از 15 خرداد دست به یک ترور زدیم، نتیجه این شد که‏هیأتهای مؤتلفه در تمام سطح کشور به کلّی از میان رفتند؛ یعنی دیگر بعداز آن ترور نتوانستیم به هیأتهای مؤتلفه جان بدهیم. آقایانی که دستشان در کاراست می‏توانند ببینند. رژیم بهانه خوبی به دستش افتاد و به مأمورینش میدان‏داد؛ آنها هم با نهایت قساوت به جان نیروهای مؤتلفه و روحانیت افتادند وسازمان را کشف و متلاشی کردند که بعداً متفرقاتش به صورتهای دیگر کارمی‏کردند. این تجربه خود ما در عمل بود. از آن به بعد هم این آقایان - آنهایی که‏حسن نیّت داشتند و آنهایی که چپ بودند و دین نداشتند - به نام حرکت‏مسلحانه دست به کار شدند. خودشان می‏دانند که در سال 54 در زندان چه خبربود. در سال 54، رهبران منافقین و همه اینهایی که بودند، بریده بودند. درزندان در مقابل مأمورین تمارض کرده بودند و در مقابل »استوار«های زندان،ذلیل بودند. ما وضع اینها را در زندان می‏دانیم. این مردم بودند که به خیابانهاآمدند و این دستور امام به مردم و تظاهرات و راهپیمایی‏ها و هجوم مردمی‏بود که آنها را وادار کرد که صلیب سرخ آوردند و به زندانها قدری رفاه دادند.بعد هم حرکتی آمد که همانهایی که مدّعی حرکت مسلحانه و این چیزها بودند،تندتند ندامت نامه می‏نوشتند و از زندان بیرون می‏آمدند.

 در تاریخ انقلاب خودمان، که تجربه‏ای برای دیگران است و می‏تواند امروزبرای دنیا الگو باشد - که نامش را انقلاب »اللَّه اکبر« یا انقلاب »به نام خدا«گذاشته‏اند، اللَّه اکبر شبانه پشت بامها و مشتهای گره کرده در مقابل مسلسل -این‏طور هم نبود که اگر لازم باشد در جایی ضرب شستی بزنیم، نزنیم. من گفتم‏که به‏کلّی نفی نمی‏کنیم؛ یک جا اگر مفید بود، باید کاری می شد؛ امّا آنچه نتیجه‏داد، این بود که توده مردم وارد میدان شدند.

 حالا می‏خواهیم ببینیم آن آقایانی را که در یک دوره - به خیال خودشان و باصحنه سازی‏ها - علیه جمهوری اسلامی دست به افشاگری زده بودند، وبرنامه‏شان این بود که می‏گفتند چون با الفبای اینها آشنا هستیم، کار طولانی درپیش می‏گیریم. جزو اصول حرکت مسلّحانه اینها، ایجاد کینه انقلابی درافرادشان بود؛ یعنی با صحنه سازی‏هایی مثل اینکه یکی کتک بخورد، یکی‏فحش بشنود، یکی زندان برود، یکی اعدام شود، یکی در روزنامه فروشی با اودعوا شود، و امثال این حرکتها، صحنه‏سازی کنند تا افرادشان نسبت به دولت،مأموران، پاسداران و پلیس کینه انقلابی پیدا کنند. »انقلابی« که گفتند، این‏مقدّس می‏شود و آن موقع، حاضر می‏شوند بزنند، بکشند، منفجر کنند و هیچ‏رحم نکنند! این حرکتی است که منافقین در ظرف یکی دو سال اوّل کردند؛کینه انقلابی را در دلهای بچه‏ها خوب محکم کردند و سپس کارشان را شروع‏نمودند.

 البتّه، در جریان کارشان، به جمهوری اسلامی خسارت زیاد وارد کردند،منتها وضع جمهوری اسلامی طوری است که این خسارتها را فوری ترمیم‏می‏کند و به جایش چیزهای دیگری جایگزین می‏نماید؛ وگرنه خسارت آنهاکم نبود، وبه هر حال وارد کردند. روزهایی مثل پارسال، در چنین اوقاتی، ما درظرف مدّت کوتاهی شخصیتهایی مثل شهید بزرگوار بهشتی، شهید رجایی،شهید باهنر، شهید منتظری و آن هفتاد و دو تن شهید مرکز حزب جمهوری‏اسلامی، و بعداً شهید قدّوسی، شهید هاشمی نژاد و شهدای دیگری که ممکن‏است اسمشان را الآن به یاد نیاورم، و قبل از آن شهید مطهرّی، آن استادعظیم الشأن، و همین مهدی عراقی که از استوانه‏های انقلاب بود و شهید مفتّح‏و خیلیهای دیگر را از دست دادیم. ما در آن روزهایی  که این عزیزان را همین‏جور از دست می‏دادیم - و اینها محصول 20 سال، 30 سال تحصیل ومبارزه زندان بودند - خدا می‏داند بر ما چه می‏گذشت! بنده خودم، به عنوان‏یکی از این افراد، در ایّامی مثل پارسال، نزدیکترین همکارانم را که از سال1340 شب و روز با آنها در سنگر بودیم و راز یکدیگر رإ؛ظظ  می‏دانستیم، یکدفعه‏این جوری از دست داده بودم.

 خوب! مرحوم شهید مطهّری و شهید مفتّح و کسانی هم بودند که قبلاً رفته‏بودند؛ بعد از آن، انفجار دفتر حزب جمهوری و رفتن دوستان ما و بعد دکترباهنر و شهید رجایی و قبلش هم رئیس جمهورمان آقای خامنه‏ای (که ما باایشان از - مثلاً - بیست و چند سال پیش در همه کارهای مبارزه با هم بودیم،و من در دنیا اگر یک آدم خوب - از امام که می‏گذشتیم - در ذهنم می‏خواست‏جلوه کند، آقای خامنه‏ای بود؛ یعنی در میدان عمل و فکر و حرکت اصلاً مثل‏او نمی‏دیدم؛ همه رفقای ما هم این را قبول داشتند)، ایشان را هم زده بودند، دربیمارستان افتاده بود و ما باید به ایشان هم می‏رسیدیم. به علاوه ایشان کمکی‏نمی‏توانست بکند. آقای باهنر و آقای رجایی را هم که آن جور گرفتند، آقای‏بهشتی و دیگران را هم آن طور؛ و بعداً طولی نکشید که شهید قدّوسی را که ازیاران خیلی خوب این انقلاب بود، از ما گرفتند.

 حالتی بود که اگر آن مایه‏ها و پایه‏های انقلابی و حضور مردم نبود، آدم‏احساس تنهایی می‏کرد. آن حالت را من مجسّم می‏کنم که خوب! اینها ضربه‏زدند؛ یکدفعه 27 نماینده را در مجلس از ما گرفتند که من صندلی‏هایشان رانگاه می‏کردم، می‏دیدم که کوه عظیمی از جا کنده شده است. این وضعی که الآن‏برای شما مجسّم کردم، کافی بود که آدم را از پا در آورد و عاجز کند؛ امّا خدا راشاهد می‏گیرم، در همین حالات که خیلی می‏تواند شکننده باشد، بنده وکسانی که با هم کار می‏کردیم - من تنها نبودم، آنهایی که با هم بودیم - احساس‏می‏کردیم که نیرومندتر از زمانی هستیم که این آقایان در کنارمان بودند. وقتی‏که خدمت امام می‏رسیدیم، آن روح عظیم به ما القا می‏شد و وقتی می‏آمدیم‏میان شماها و آن تظاهرات را می‏دیدیم و اینکه نمی‏خواهید جنازه اینها را به‏زمین بگذارید و به خاک تحویل دهید، آنچه را که فکر می‏کردیم به طورملموس و مشهود در ذهنمان می‏دیدیم، احساس می‏کردیم ماها هیچ نیستیم.خوب! بنده که نسبت به آنهای دیگر خیلی ضعیف‏تر بودم، آنها هر یکیشان ازمن به مراتب قوی‏تر و صالح‏تر بودند. ما احساس می‏کردیم که هیچ نیستیم؛این‏مردم‏اند و اینها هستند که تعیین کننده‏اند. این امام است و این هم مردم؛ و این‏جریان هم کار خودش را دارد می‏کند.

 همیشه، همه آرزوی ما این بود که یک روز در این مملکت، جمهوری‏اسلامی و حکومت اسلامی باشد؛ ما چیز دیگری نمی‏خواستیم. من در این‏لحظه - بنده تنها نه، اکثر همراهان و رفقای ما، نمایندگان مجلس، دوستان مادر هیأت دولت و جاهای دیگر، اگر هم یکیمان بمیریم سرمان را راحت به‏زمین می‏گذاریم و راضی هستیم؛ یعنی فکر می‏کنیم به آنچه که می‏خواستیم‏رسیدیم. ما که نمی‏خواستیم حاکم شویم؛ ما می‏خواستیم اسلام حاکم شود،شد. آنچه که ما به عنوان یک ضرورت، یک هدف و یک راه مهم فکرمی‏کردیم، به آن رسیده بودیم.

 حالا ببینیم تروریست‏ها و منافقین چه به دست آوردند؟ بحث من این است.آنها با این زمینه فقدان نیروهای مردمی و تعارض با مردم و خواسته‏های آنها(که هر چه هم تلاش کنند دورتر می‏شوند)، چه به دست آوردند؟ امروز یک‏مشت بچه را فرستاده‏اند به زندان، که البتّه ما فرستادیم؛ ولی آنها واسطه بودند.ما که نمی‏توانستیم بگوییم این گرگها بین مردم باشند و هر چه می‏خواهندبکنند! خودتان دارید می‏بینید که می‏گردند مغازه یک حزب اللّهی را - که مثلاًعکس امام را نصب کرده - پیدا می‏کنند، می‏روند ماست بخرند و وقتی شیشه‏ماست را از دستش می‏گیرند، یک گلوله هم به مغزش می‏زنند. خوب! این آدم‏را ما بگذاریم بیرون باشد؟ اینکه نمی‏شود. با این وضعی که اینها داشتند، هرچه آدم داشتند - که به‏خیال خودشان آدم بودند - همه به‏زندان رفتند. عدّه‏ای دردرگیری‏ها کشته شدند، عدّه‏ای هم در زندان منتظر اعدامند، یک عدّه دیگر هم‏باید در زندان بپوسند، چون وجودشان را تعصّب گرفته و آدم نمی‏شوند؛ان‏شاءاللَّه یک عدّه‏شان هم آدم شوند و بیرون بیایند. محصول اینها این است!رهبرانشان هم که به گدایی افتاده‏اند! اطّلاعاتی هم ما داریم که آنها از کجاها پول‏می‏گیرند و چه جور خرج می‏کنند! وضعی که برای اینها پیش آمده، به علّت‏اشتباه بزرگی است که مرتکب شدند. این تحلیل مرا آنها هم البتّه قبول دارند؛ که‏زمینه افکار عمومی نداشته و ندارند و حرکات مسلّحانه به جایی نمی‏رسد.اینها را الآن قبول دارند. اشتباهشان این بود که خیال می‏کردند مردم طرفدار آنهاهستند.

 بنی‏صدر، در شورای انقلاب، با صراحت به خود ما می‏گفت: »ما فرستادیم‏آمارگیری کردند در مدرسه‏ها، خیابانها، در کارخانه‏ها و... امروز امام 48 درصدبین مردم رأی دارد و من 56 درصد«! ایشان معتقد بود که این طور است. تازه‏این حرف را موقعی می‏زد که هنوز خیلی اوج نگرفته بود. یک وقت دیگری‏می‏گفت که حالا بیشتر شده! مثلاً دو - سه ماه بعدش می‏گفت: آن موقع آن جور بوده ولی حالا بیشتر شده! این آمارگیری را چه کسی می‏کرد؟ مؤسّسه‏آمارگیری بنی‏صدر، مال منافقین بود که می‏رفتند و هر چه می‏خواستند به اومی‏گفتند. همین حالا هم از آن حرفها هست؛ یعنی اشخاصی‏اند که با کانالهای‏ارتباطی خودشان آمار می‏گیرند.

 زمانی، یکی از این سران نهضت آزادی به من می‏گفت: »امروز اگر رأی آزادباشد، ما - مثلاً - هفتاد هشتاد درصد رأی داریم«! می‏گفت: »من به فلان شهررفتم، این تعداد آدم و جمعیت برای من جمع شده ولی برای آیت اللَّه مدنی‏این مقدار«! اینها خیال می‏کنند آن کانالهایی که دارند، اینهإ؛

 

ظظ  مجموعه مردم‏اندوآرای مردم را این طور می‏خواهند در بیاورند. دقیقاً بدین گونه آمارگیری‏می‏کنند! وقتی که می‏گوییم نماز جمعه چی؟ می‏گویند خوب! در نماز جمعه‏مردم می‏خواهند نماز بخوانند، کاری به این چیزها ندارند. می‏گوییم خوب! آن‏تشییع جنازه چند میلیونی چی؟ می‏گویند خوب! احساسات مردم تحریک‏می‏شود! چیزهایی برای خودشان درست می‏کنند و گرفتار اوهام می‏شوند.

 بعد از آن حادثه شوم 14 اسفند خدمت امام رفتیم. امام، این موضوع را به‏بنی‏صدر با صراحت فرمودند و گفتند: »خیال نکن تو رأی داری« - چون درحضور امام به آرای مردم متّکی شد. امام فرمودند: »آنهایی که به تو رأی دادند،همان چهارصد - پانصد هزار نفرند«! اگر مواضع دقیقاً مشخّص شود آن عدّه‏هستند؛ بهایی‏ها هستند، توده‏ای‏ها و کمونیست‏ها هستند، سرمایه‏دارهاهستند، ساواکی‏ها هستند، تصفیه شده‏ها هستند، اهالی فحشا و قمار و این‏چیزها هستند.« خوب! اینها یک رقم نسبتاً درشتی هم هستند، اینها هستند که‏رأی می‏دهند، امّا بقیّه؟! وقتی که تو می‏خواستی رئیس جمهور شوی، اوّل‏آمدی - مثلاً - به عنوان وزیر دارایی گفتی که من ربا را تحریم کردم؛ افکار مردم‏را به نفع خودت تحریک کردی. خوب! آقایی که یکدفعه ربا؛ یعنی این بلا را ازجامعه برداشته، خیلی جا پیدا می‏کند! به این دلیل، نه به دلیل خودت. رفتی درخانه امام، بیرون که آمدی گفتی: من در اینجا خودم  را کاندید می‏کنم! یعنی‏امام مرا برای این کار کاندید کرده! خیلی از مردم را این جوری جذب کردی. یک‏عدّه از روحانیت هم از تو حمایت کردند و نتیجه آن شد. خیال می‏کرد که آرای‏مردم مال اوست! این تحلیل را در اصل همه قبول دارند که اگر مردم با آدم‏نباشند، نمی‏شود در یک محیط آزاد حکومت کرد، به زور باید حکومت کرد.این را قبول داشتند، امّا اشتباهشان این بود که افکار مردم را با خودشان‏می‏دانستند و هنوز هم این طورند! این از چیزهای بد و اشتباهاتی است که اینهارا در این چاه عمیق انداخته؛ نمی‏دانند که مردم چیز دیگری هستند.

 من تحلیل خود را از این انقلاب همیشه گفته‏ام و امام هم قبل از مافرموده‏اند؛ شما هم می‏دانید که اصلاً موتور این انقلاب، اسلام است. چرا امام‏این قدر محبوب‏اند؟ برای اینکه مسلمان خوبی است. نعوذ باللّه، نعوذ باللّه اگرمردم یک لغزش دینی هم از امام ببینند، همین مردمی که خاک پای امام راتوتیای چشم خود می‏کنند، دیگر آن مردم نیستند. اگر مردم ببینند که مامسلمان یا متعبّد نیستیم، همه این احساسات به بغض تبدیل می‏شود. آن‏نیرویی که مردم را حرکت می‏دهد، این است. امروز در دنیا، دین عامل حرکت‏است و این را باید به اینها فهماند. الآن در ایران چنین است، در دنیا هم همین‏طور است. آن چیزی که یک روز رهبر مارکسیست‏ها گفته بود، الآن معکوس آن‏ثابت شده. من فکر می‏کنم که این دیگر باید حرف و شعار ما باشد؛ آنهامی‏گفتند دین افیون ملّتهاست، ما باید امروز بگوییم الحاد و مارکسیسم افیون‏ملّتها شده است!

 به هر حال، آن چیزی که جامعه ما را این طور آزاد و آباد کرد و به حرکت درآورد، دین بود و آن چیزی که به پای بعضی از مردم زنجیر شد، عدّه‏ای را گمراه‏کرد، عدّه‏ای را از قافله جدا کرد، و به دریوزه به پاریس و آمریکا و لندن واطراف دنیا، و عراق و گدایی از عربستان سعودی فرستاد، الحاد و کفر ومارکسیسم و تحلیلهای مادّی بود که بخشی از جوانهای ما را آن جور به‏تباهی کشاند و منافق کرد و به این حالت در آورد. تروریسم، در این محیط، چه‏می‏خواهد به دست آورد؟ از این مردم چه می‏خواهد کسب کند؟

 الآن که دیگر هیمنه شان شکست و خرد شدند. حالا فرض می‏کنیم که همه‏این علما و امام جمعه‏ها و نماینده‏های مجلس و وزرا و... کشته شوند؛ خوب!این مردم دوباره، جای آنها فوری دیگری را نصب می‏کنند. با مردم چه؟ شمامی‏خواهید بیایید بر این مردم حکومت کنید؟ همان حرفی که آن روز به‏کودتاچی‏های نوژه گفتیم، به اینها هم می‏گوییم. امام به آنها فرمود: »خوب!شما با هواپیما می‏آمدید و بمباران می‏کردید؛ بالاخره می‏خواستید بیایید روی‏زمین حکومت کنید؛ پایین که می‏آمدید، مردم شما را می‏گرفتند، می‏کشتند«.شما تا در مخفیگاه هستید و تا با قیافه نفاق برخورد می‏کنید، یکی را می‏کشیدامّا وقتی که آمدید بیرون و شما را شناختند، همین مردم می‏گیرند و به زندان‏تحویلتان می‏دهند. خودتان دیدید که مردم با شما چه کار می‏کنند.

 در شرایطی که افکار عامّه همراه نیست، آن هم تروری که افکار عامّه را ازانسان دور بکند، نتیجه معکوس دارد. این تجربه خیلی خوبی برای تاریخ دنیا وباعث یأس و سرخوردگی بسیاری از یاغیان علیه حکومتهای حق شده است.جناحی مثل مجاهدین خلق - که به حق منافقین بودند و اسم جالبی است -نیروی عظیمی درست کرده بودند. چقدر از بچّه‏ها را فریفته بودند، چقدر خانه تیمی درست کرده بودند. خانه‏های تیمی‏یی که ما تا به حال از اینها گرفته‏ایم،خودش به اندازه یک شهر است! سلاحهایی که از اینها گرفتیم، به اندازه چندلشکر چریک را می‏شود با آن مجهّز کرد. این افرادی که در زندان‏اند یا کشته‏شده‏اند، می‏توانند چه نیرویی باشند. اینها در این مدّت چه غلطی کردند! غیراز اینکه چند نفر عوامل نفوذی‏شان، انفجاراتی انجام دادند. کاری که یک عامل نفوذی بکند، کار سختی نیست. اینکه عمل متهوّرانه و انقلابی و قهرمانانه‏نیست! دزدی است، آمد آنجا، کلید برق را هم در یک موقعی می‏زند؛ آنکه‏چیزی نیست! اینها چه کردند؟ این همه نیرو در زمینه مردم چرا هیچ موفقیّت‏به دست نیاوردند؟

 تازگیها ایده جدیدی داده‏اند که نه! دیگر سیاسی‏ها را بکشیم فایده‏ای ندارد؛چون اینها جایگزین و آلترناتیو دارند؛ بروید به بدنه نظامی ضربه بزنید! حالابدنه نظامی چیست و این احمقها به کی می‏خواهند ضربه بزنند؟! این‏بسیجیهایی که داریم؛ این چند میلیون آدم که الآن داریم. این حزب اللّهی وبسیجی‏ها، این جوانها که اگر یکیشان را می‏کشید، از همان فامیلشان، ده نفرجایشان می‏جوشد. شما چه ضربه‏ای میخواهید بزنید؟ فرض کنیم در این‏مرحله شما موفّق شوید سی، چهل، پنجاه تا حزب اللّهی کارگر، بسیجی، وپاسدار را بزنید و بیندازید روی زمین. این می‏شود مبارزه مسلّحانه؟! این‏می‏شود حرکت انقلابی؟! این می‏شود راه برای حکومت؟! با هر تروری که می‏کنید، هزاران نفر را از دست می‏دهید. حتّی برای همانهایی هم که با شماهستند، نمی‏توانید توجیه کنید. آن شکنجه‏تان که روی شما را در تاریخ سیاه‏کرده، حالا شما می‏خواهید توجیه کنید و چه بگویید؟

 بنابراین، ما به چشم می‏بینیم که در زمینه‏ای که افکار عمومی با حکومت‏باشد، تروریسم و مبارزات خشن، هیچ فایده‏ای ندارد؛ بلکه درست اثرمعکوس دارد؛ یعنی حکومت محق می‏شود که خشونت کند، چرا که مردم این‏خشونت را از حکومت می‏خواهند. زمانی بود که اگر ما یک نفر را به زندان‏می‏انداختیم، مردم می‏گفتند چرا! حالا یک نفر را آزاد می‏کنیم، مردم می‏گویندچرا! این یک واقعیت است. آقایان می‏بینید دیگر! که وقتی مردم - غیر ازخانواده‏های تروریست‏ها - می‏فهمند یکی را آزاد کرده‏ایم، می‏گویند چرا بامردم چنین می‏کنید؟ بنابراین، به نظر ما این قضیه و مسأله روشن است و راه‏مشخصّی است. امیدواریم که از این تذکّرات پند بگیرند.

 اَعُوذُباللّه مِنَ الشَّیْطان الرَّجیمْ »بسْمِ‏اللّهِ الرَّحْمنِ الْرَحیمْ /إذا جاءَ نَصْرُاللّهِ وَالْفَتْحُ/ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلوُنَ فی

 دینِ اللّهِ اَفْواجاً/ فَسَبِّحْ بحَمْد رَبِّکَ وَاَسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ کانَ‏تَوّاباً.«

 

ویدئوها

صوت