خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • انتقاد هاشمی در نمازجمعه از شورای همکاری خلیج فارس

انتقاد هاشمی در نمازجمعه از شورای همکاری خلیج فارس

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۴ دی ۱۳۷۱

    خطبه اوّل  بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَالِهِ الْأَ ئِمَّةِ الْمَعْصوُمینَ. أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، اِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بآلْعَدْلِ وَ الاْحْسانِ اُوْصیکُمْ بتَقْوَیَ اللَّه عِبادَاللَّه وَ اَتَّباعُ اَمْرَهُ وَ نَهْیِ".   برای نیل به سعادت و تضمین صحّت زندگی، تقوا سپری است که خداوند برای ما ترسیم کرده و راهی است که از طریق آن می‏توان به سعادت دنیا و آخرت برسیم و ارزش نفسانی است که انسان را برای میل به اهداف و آرزوهای متعالیش قادر می‏سازد و ما از خطبه‏های نماز جمعه، همیشه این بهره را بُرده‏ایم که مردم ما از این جا تقوا و تتفحّص را به ارمغان می‏برند. بحث مسلسل من در خطبه‏های اوّل » عدالت اجتماعی « در اسلام است که گاهی بخاطر فراوانی مسائل روز و مناسبتهای هفته این بحث دنبال نمی‏شود. امروز هم بخشی از بحث "عدالت اجتماعی" را در خطبه اوّل عرض می‏کنم و سعی می‏کنم هر دو خطبه را آن چنان کوتاه عرض کنم که اوایل وقت به نماز برسیم تا برادران و خواهران را در این هوای سرد اذیت نکنیم. مطالب را به اختصار و فهرست وار عرض می‏کنم. تاکنون در بحث "عدالت اجتماعی" فصول مختلفی را گفته‏ایم و آخرین فصل ما "عدالت اجتماعی" و "حکومت اسلام" است دو - سه خطبه هم درباره این اصل بخصوص عرض کردم. اصل ضرورت حکومت و ویژگیهای حکومت در اسلام و در ادیان آسمانی که تا این جا گفته شده است! امروز یک نکته دیگری را عرض می‏کنم و وارد بحث "عدل" می‏شوم. یک بحثی همیشه بین اهل نظر بوده که آیا حکومت حقّی است برای حاکم یا این که مسؤولیّتی است در همه سطوح؟ حالا در کتابها مطالب خیلی فراوانی وجود دارد که مناسب وارد کردن در این خطبه نیست. من فقط نظر اسلام را عرض می‏کنم و از بحثهای طولانی صرف نظر می‏کنم. اگر حکومت با شرایط خودش و طبق مقرّرات آن طوری که اسلام می‏پسندد باشد؛ [t1]حقّی را برای حاکم ایجاد می‏کند. امّا این حق تحت‏الشعاع مسؤولیّتها است. اصل در حکومت و ولایت، مسؤولیّتش است؛ یعنی انسان وظیفه را می‏پذیرد یا قبول می‏کند و به عهده می‏گیرد (بخاطر مسؤولیّتهایی که این سمت دارد). البته برای ایفای این مسؤولیّتها احتیاج به شرایطی دارد که حقوقی هم به حاکم داده شده است. بنابراین ما باید بپذیریم که در حکومت هم عنصری از حق و هم عناصر فراوانی از مسؤولیّت وجود دارد. منتها این مطلب باید روشن شود که آیا حکومت، ولایت انسان بر انسانهای دیگر است؟ این برخلاف اصل است، اصل در زندگی انسانها این است که انسانها آزاد باشند و تحت قیمومیّت کسی نباشند و هیچ انسانی بالفطره و بدون ادّله دیگر حقّ حاکمیّت و قیمومیّت بر دیگران را ندارد. همه از این جهت پیش خداوند مساوی هستند. تحت شرایطی انسانهایی حقّ پیدا می‏کنند که یکی از طرق آن در ادیان آسمانی و اسلام بخصوص جعل حکومت است؛ یعنی نصب الهی است که از دید شیعه، خود پیامبر و ائمّه معصوم این طور بودند که البته سایر فرق این موضوع را درباره ائمه قبول ندارند. بعد از آنها دیگر نصب بدین صورت نیست. حکومت را با شرایط خاصّی می‏شود داشت. اوّلا" شرایط مخصوصی دارد که در خطبه قبل گفتم با آن شرایط افرادی حقّ ولایت، قیمومیّت و عامریّت را پیدا می‏کنند و بعد هم پذیرش مردم در ادیان شرط است. که ما این را با انتخابات تحقّق می‏دهیم. تعبیر دیگر از انتخابات همان بیعت در دوران گذشته است، بنابراین اگر اینها را داشت، یعنی شرایط را افرادی داشتند، مردم هم پذیرفتند و رأی دادند در چنین شرایطی حقّ حاکمیّت و حقّ اطاعت برای شخص حاکم و افراد تحت امر او و کسانی که در سلسله مراتب حاکمیّت قرار می‏گیرند پیدا می‏شود.  پس حقّ اطاعت پیش می‏آید امّا در محدوده قانون، در محدوده شرایط و با ویژگیهایی که خود متولّی امور باید داشته باشد. خوب! پس این حکومت در جامعه هست. آنهایی که صحبت از حق می‏کردند یک مقدار تحت تأثیر مسائل ارثی بودند. خوب! رسم بوده در خیلی از جاهای دنیا معمولا" حکّام، فرزندان خودشان یا از قبل جانشین خود می‏کردند و یا به طور طبیعی و معمول ارث می‏بردند. اینها رایک نوع حقّ خودشان می‏دانستند که البته ما این را اصلا" قبول نداریم و چنین چیزی وجود ندارد.  رابطه‏ای بین حاکمیّت و فرزند و پدر و پسر و برادر و قوم خویش و اینها نیست. صالح‏ترینها را که مردم بپذیرند، اینها حقّ ولایت و حکومت پیدا می‏کنند. که البته آن هم محدود است و شرایطی دارد. در هر حدّی که بپذیرند همان حدّ است و این حدّ را قانون تعیین می‏کند. معمولا" قوانین اساسی جوامع و قوانین عرفی این را تعیین می‏کند که رأیی که ما می‏دهیم در این حد رأی می‏دهیم و از این حد که تجاوز کند، دیگر آن حق هم نیست.  خوب! اگر یک چنین شرایطی در حکومت وجود داشته باشد که اسلام هم همین را می‏خواهد و معارف اسلامی چنین حکومتی را توصیه کرده‏اند و این حق متعلّق به چنین حکومتی است آن موقع حکومت وظایف و مسؤولیّتهای فراوانی دارد که آن مسؤولیّتها همه چیز را تحت‏الشعاع قرار می‏دهد. بدون حقّ اطاعت نمی‏تواند مسؤولیّت خود را اجرا کند و باید براساس قانون اطاعت کنند. امّا آن مسؤولیّتها فراوان است که من هم الان در این خطبه ها نمی‏خواهم همه مسؤولیّتهای حکومت را بگویم. بحث من درباره "عدالت اجتماعی" است. یکی از آن مسؤولیّتهایی که حاکم حق دارد؛ اقامه عدل است و این در وظایف حکومتها مهمّ است و بسیار حساس است. اکثر اشکالاتی که در نظامها و جمعیّتها و حکومتها پیش آمده معلول بی‏عدالتی حکّام است و خروج از این محور صحیح است. ظلم و جور و عدل هم یک دنیای وسیعی است و مسائل بسیار فراوانی دارد و شعبه‏ها و حدود و ثغور و مسائل جنبی، مقدماتی و نهایی فراوانی دارد که اگر توفیق پیدا کردیم اینها را در بحث "عدالت اجتماعی" به تدریج عرض می‏کنیم بهر حال یکی از اهداف مهمّ حکومت و یکی از مسؤولیّتهای بزرگ حکّام، اقامه عدل است. این آیه معروفی که در مورد هدف ارسال انبیاء آمده که معمولا" مورد توجّه است.  لِیَقُوْمَ النَّاسَ بالِقْسط . حتّی انبیاء هم وقتی می‏آیند همراه خودشان کتاب دارند، یعنی هم اقامه عدل، البتّه نه به هر صورتی که او خواست، بلکه آن طوری که کتاب تعیین می‏کند. بر محور قانون و مقرّرات، کماین که مقرّرات گاهی آسمانی است و گاهی مردمی است و مردم خودشان می‏نشینند و مقرّرات زندگی خودشان را تعیین می‏کنند. انبیاء اگر حقّ اطاعت دارند، برای هدف اقامه حقّ، عدل و قسط است. کتاب محور کار است و مقرّرات چارچوب کار است و اقامه عدل با حاکم حق در این محور است. پس اوّلین شرط تحقق این هدف بزرگ باید این جا باشد که خود "حاکم عادل" باشد. در مورد »عدالت حاکم«، البته وقتی که ما از حاکم صحبت می‏کنیم در کشور و جامعه ما و در دنیای امروز، شرایط فعلی یک مجموعه‏ای است. قدیم وقتی حرفی زده می‏شده مثلا" سلطان مورد نظر بوده در دنیایی که حکومت شاهنشاهی بوده و امیر موردنظر بوده، در حال حاضر جریان حکومت باید جریان عادلانه باشد. این عدل به یک معنا مثل بند تسبیحی است که دانه‏های تسبیح همه به آن مرتبط می‏شوند و از همه اینها عبور می‏کند. منتها رأس حکومت اگر عادل نباشد، توقّع کردن به طرف پایین برای عادل بودن توقّعی بی‏جاست. معمولا" وقتی که گفته می‏شود، از رأس شروع می‏شود و این سخت‏گیریها از رأس است و به تدریج به تناسب پُستها و مقامات و مسؤولیّتها و حقوقهایی که اشخاص متوّلی و ولات دارند این صفت عدل و قسط اهمیّت خودش را نشان می‏دهد. من امروز فقط این قسمت را عرض می‏کنم و وارد "مصادیق عدل" نمی‏شوم چون اگر وارد این مصادیق شویم خودش دنیای دیگری است. در مورد حضرت ابراهیم چند جمله‏ای از قرآن و بزرگان ائمه عرض می‏کنم. در مورد حضرت ابراهیم آیات فراوانی داریم، خداوند حضرت ابراهیم را امتحان کرد و او از امتحان خوب درآمد. صلاحیّت خودش را نشان داد. خداوند گفت: "من تو را برای مردم، امام و حاکم تعیین می‏کنم." بخاطر شیوه‏ای که آن روزها رسم بوده و معمولا" حکومت ارثی بوده، اوّلین سؤالی که در ذهن ابراهیم پیدا می‏شود، همین بوده که این ولایت و حکومتی که آسمان به من داده آیا متعلّق به خود من است یا ارثی است؟ به بچه‏هایم می‏رسد یا نه؟ جواب خداوند این بود که: این ولایت، حکومت، حاکمیّت، عهد خداوند است و چون خدا داده خداوند به کسی داده که مثل تو امتحان بدهد و شرایط را داشته باشد، و اگر این شرایط را داشته باشد او هم می‏تواند داشته باشد. ولی اگر ظالم باشد، این حکومت الهی به او نمی‏رسد. به عبارت دیگر معنای این آیه این است که حکومتی که خداوند داده ارثی نیست. فرزندانت اگر شرایط لازم راداشتند اینها هم حاکم می‏شوند، که البته شدند. ممکن بود که شرایط را نداشته باشند که حاکم نمی‏شدند. مطلبی که این جا مورد توجّه من است از میان همه صفات، فقط همین ظلم نبود که مانع باشد، خیلی چیزها هم هست؛ خیلی جیزها که صفات لازم برای ولایت بود یا ابراهیم امتحان داد. وقتی که خداوند می‏خواهد بفرماید که حکومت ارثی نیست، می‏گوید که به ظالمین نمی‏رسد! اهمیّت عدل در حکومت و ولایت این جا روشن است این مقدار مهمّ است که این جا خداوند می‏خواهد مسأله را خیلی مشخّص کند برای ابراهیم به روی بزرگترین صفت لازم که ضدّ ظلم است و عدالت خواهی تکیه می‏کند. آیه دیگری که خطاب به ما و به ملّت است. به امّت خطاب می‏کند و می‏گوید: "اعتماد به ظلمه" نکنید، اعتماد به ظالم نتیجه‏اش آتش است و عذاب و سعادت را از دست خواهید داد و به نکبت و بدبختی خواهید افتاد." ما در هیچ مسأله‏ای نباید به ظالم اعتماد کنیم، ظالم یعنی کسی که فاجر و فاسق است و از حدود الهی و انسانی خویش خارج شده و اصولا" قابل اعتماد نیست؛ هر چند که بحث ما مربوط به "عدالت در حکومت" است. همچنین به همین مناسبت گوشه‏هایی از معانی و مقاصد دو - سه روایت را هم بطور گذرا مطرح می‏نمایم. در نهج‏البلاغه، علی‏بن‏ابیطالب می‏فرماید: نگرانی من از آینده این است که افراد فاسق و فاجر و غیر عادل و افراد نادان و بی‏اطّلاع که عدالتشان را از دست داده‏اند، بعنوان حاکم قرار بگیرند که نتیجه چنین جریانی این خواهد شد که اموال مردم را، ملک خاص خودشان خواهند دانست، بندگان خدا را مثل بنده خودشان تلّقی می‏نمایند که چنانچه به هر نحوی خواستند نسبت به سرنوشت آنها تصمیم بگیرند. لذا نتیجه‏ای که حاصل می‏شود این است که با بندگان خوب خدا به جنگ می‏پردازند و با بندگان شرور، فاسق و فاجر به تشکیل حزب مبادرت می‏ورزند. با همراهی فَسَقه و فَجَره در مخالفت با نیکان و اولیاء و صُلَحاء، با اموال خدا و با بندگان خدا در روی زمین مثل ملک طلق و فّعال مایشاء برخورد می‏کنند و در محدوده مقرّرات، عدالت و حق عمل نمی‏نمایند. همین جمله بعنوان تابلوی خوبی برای نمایاندن چهره حکومتهای دیکتاتوری غیرصالح بشمار می‏رود که در واقع رفتارشان با مردم و اموال مردم به مثابه ملک طلق خودشان است. این نتیجه خروج از عدالت است در نامه‏ای که امام حسین(ع) برای اهل کوفه (بعد از این که از طریق طوماری از حضرت دعوت بعمل آورده‏اند) نوشته‏اند. مطالب مهمّی ذکر شده است که یک جمله از آن به این بحث مربوط می‏شود. البته چون مسأله، مسأله حکومت بوده است. یعنی آنها امام حسین (ع) را بعنوان حاکم به کوفه دعوت کردند، امام نیز فرمودند: این صفات در حاکم باید وجود داشته باشد و امام حسین(ع) در این جا به جان خودش قسم می‏خورد و می‏فرماید هیچ کس نمی‏تواند امام باشد، مگر این که دارای این شرایط باشد؛ یعنی اوّلا" باید "حاکم به کتاب" باشد و در محدوده دین و اسلام عمل کند و قوانین را محترم شمارد؛ دنبال عدل و قسط باشد و در جامعه قسط و عدل را اقامه نماید و نیز مواظب راه و دین حق باشد و خودش را وقف راه خدا سازد. من از نقل این جمله، بیشتر عبارت »القائم بالقسط « را مورد توجّه و مطمع‏نظر قرار می‏دهم. جمله‏ای هم در ارتباط با مردم از روایات نقل می‏کنم، چون مردم هم در این مسائل بی وظیفه نیستند. ما که مطرح می‏کنیم حاکم باید دارای چنین خصوصیّاتی باشد، بدین معنی است که مردم و امّت اسلامی هم باید هوشیار باشند و خودشان را تحت سلطه حاکمی که چنین شرایطی را دارد، قرار ندهند.  چون برای مردم هم تکلیف و وظایفی وجود دارد که باید به آن وظایفشان عمل نمایند. از حضرت امام محمّدباقر (ع) این روایت را نقل می‏کنم و از آن جایی که روز ولادت ایشان فردا (شنبه) است، در خطبه دوّم پیرامون وجود مقدّس ایشان مطالبی را مطرح خواهم کرد. امام محمّد باقر (ع) نقل می‏کنند که (البته این سخن متصّل به حدیث قدسی است)، هر ملّتی که در مقابل حکومت جابر خضوع نماید و در برابر جور و ظلم تسلیم شود، خداوند این امّت و ملّت را عذاب خواهد نمود و چنین امّتی بدبخت خواهد شد. ولو این که افراد این امّت، همه انسانهای بد و ناشایستی نباشند. (خودشان از لحاظ عملی اشکالی نداشته باشند). امّا وظیفه دخالت در حکومت خودشان و تعیین سرنوشت خودشان را بد عمل نمایند وتسلیم حکومت ناصالح شوند که نتیجه این سرنوشت برای امّت بدبختی و فلاکت و نکبت است. خداوند با تأکید، این خبر را به اطّلاع پیامبر می‏رساند و می‏فرماید: حتما" و یقیناً و جزماً، سرنوشت ملّت بی حالی که در مقابل حکومتهای جابر بی‏اعتنا بنشنند و تسلیم شوند، هر چند که خودشان آدمهای بدی باشند، بلکه آدمهای خوبی هم از جهت دیگر باشند، ولی سرنوشت این عده بدبختی و نکبت است. از امام صادق (ع) هم در »تحف العقول« یک بخش مفصلی راجع به ولی و ولات مردم و زیردستان نقل می‏کند که من فقط به ذکر جمله‏ای از آن اکتفا می‏کنم. شما فقط به نکته مربوط به »عدل« این بحث توجّه کنید امام صادق (ع) می‏فرماید: نتیجه حاکمیّت ولی عادل و مجموعه حاکمیّت تحت امر او احیای همه حق، عدل و مرگ و همه ظلم و جور می‏باشد. یعنی اگر حاکمیّت به عدالت توجّه داشته باشد و خودش هم عادل باشد؛ نتیجه‏اش این است که حق و عدل در جامعه احیاء می‏شود. اگر حاکم خودش جائر، ظالم، متخلّف، متجاوز و زیاده طلب و خودخواه بود و عدالت نداشت، برعکس این اتّفاق می‏افتد. این همه جمله‏ای از امام صادق (ع) در این ارتباط می‏باشد.  ضمنا" یکی، دو جمله هم که از کتاب غُرر2 و دُرر نوشته‏ام که ذکر می‏کنم جمله عبارت است از این که »حیوان درنده و آدمخوار و وحشی برای جامعه بهتر از حاکم ظالم، متخلّف و متقلّب است«. هر چند که این نکته اغراق هم نیست؛ چون یک حیوان درنده مگر چه کار می‏کند؟ ولی یک حاکم فاسد که دستش باز باشد، می‏تواند مرتکب فساد زیادی شود. یا این که آمده است: »حکّام جُور، بدترین مردم هستند و بدترین اضداد انسانهای خوب و ائمه عدل هستند «. اگر بخواهیم بطور مبسوط به این مسائل بپردازیم در منابع اسلامی به مطالب سرشاری از این دست برمی‏خوریم. فعلا" جهت توجّه به مقوله عدل در حکومت اسلامی به همین مقدار بسنده می‏کنیم.  هر چند که باید در خطبه‏های آینده به "مصادیق عدل" بیشتر بپردازیم، چون ممکن است مردم در اذههانشان راجع به مسائل عدالتی، برداشتهای مختلفی داشته باشند. همچنین ممکن است هر کسی در برداشت از عدل، گوشه‏هایی از مفاهیم عدل را ببیند، چون عدل یک امر مخفی نیست. هم عدل و هم ظلم در تمامی صحنه‏های زندگی انسان دارای جلوه است و ما آن نکات مهمّ از "عدالت اجتماعی" را ان‏شاءاللّه در خطبه‏های آینده تشریح خواهیم کرد. تا این جا به این نتیجه رسیدم که حکومت یک مسأله جدّی و ضروری جامعه محسوب می‏شود و کسی هم منکرش نیست.  این حکومت حقّ اطاعت دارد؛ اگر مشروع باشد و با شرایط خاص خودش باشد و صفات و شرایط حاکم را داشته باشد. شرایط حاکم فراوان است و من فقط روی عدالتش تکیه کردم و وظایف حاکم فراوان است. حالا در این خطبه‏ها می‏خواهم درباره "عدالت حاکم" صحبت نمایم و بقیه مسائل جای خودش را دارند.  اَعُوُذُ باللَّهِ منَ الشَّیطانِ الرَّجیم/ بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/ اِنَّا اَعْطَیناکَ الکَوْثُر/ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَر/ اِنَّ شانِئکَ هُوَالْاَبتَرُ.     خطبه دوّم  بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَلْحَمْدُ ِللَّهِ رَبِّ اْلعالَمینَ، وَالصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلی عَلِیٍّ أَمیرِاْلمُؤْمنینَ وَ عَلی الصِّدّیقة الطّاهِرة وَ عَلی سبْطَیِ الَّرّحْمَةِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ألْخَلَفِ اْلهادی اْلمهْدیّ (عج).  اوّلین مناسبت هفته، میلاد مقدّس حضرت امام باقر (ع) است؛ (البته برطبق یک نقل). نقل دیگری هم وجود دارد که زمان میلاد حضرت را در روز دیگری بیان می‏کند. امام باقر(ع) از موقعیّت خاصّ زمانی خودشان استفاده‏های فراوانی را نمودند که پایگاه علمی و معرفتی اسلام را پایه‏گذاری کردند و حقّ بسیار بزرگی بر گردن امّت اسلامی و بخصوص تشیّع دارند. مکتب امام صادق (ع) که بعنوان بنیانگذار شیعه معروف گشته است، در واقع (مکتب شیعه) ادامه کار امام محمّدباقر (ع) است. البته کار از اصل، متعلّق به پیامبر (ص) و علی‏بن‏ابیطالب (ع) می‏باشد؛ امّا کار اساسی و پایگاه سازی را بیشتر امام محمّد باقر (ع) شروع کردند. بعد از فاجعه عاشورا و شهادت امام حسین (ع) و اصحابشان جوّ بسیار بدی در جامعه حاکم بود و برای شیعیان نیز مشکلات زیادی وجود داشته است. از یک طرف محبوبیّت فوق‏العاده‏ای برای اهل بیت(ع) بوجود آمده بود که بخاطر همین محبوبیّت هم تحت فشار قرار داشتند. امام سجّاد (ع) در دوره ولایت خودشان، زمینه‏ها را کاملا" مساعد نمودند، البته با سیاست بسیار جالبی که داشتند و امام باقر(ع)، هم در دوران ولایتشان و هم در زمان پدرشان برای تربیت انسانهای صالح و معلّمین دلسوز برای جامعه فعالیّتهای شایان توجّهی را انجام دادند.  البته ایشان بیش از 57 سال عمر نکردند که از این میان، نوزده سال را در مقام امامت قرار داشتند و بقیه عمر خودشان را (یعنی حدود 38 سال دیگر را) در خدمت پدر بزرگوارشان، امام سجّاد(ع) بودند. ظاهرا" در سال 57 هجری متولّد می‏شوند و در سال 114 هجری نیز به شهادت می‏رسند. دوره نوزده ساله‏ای را که ایشان دارای مقام ولایت بودند، موقعیّت مناسبی جهت بسط و تشریح و توضیح معارف اسلامی بوده و نیز میدان بسیار وسیعی را برای فعالیّتهای بعدی امام صادق (ع)، باز گذاشتند.  امام صادق(ع) هم از این شرایط بنحو مطلوبی بهره برداری نمودند و آنچنان پایه معارف اسلامی را تحکیم و توسعه بخشیدند که ما امروز شاهد آثار ارزنده آن در زندگی روزمره خودمان و دنیا هستیم. این روز را به امّت بزرگواران و رهبر عظیم‏الشأن و فقیه عالیقدرمان تبریک عرض می‏کنیم و امیدواریم که ما بتوانیم از برکات این روز مقدّس و از تعلیمات حضرت امام محمّد باقر (ع) استفاده نماییم و صلاحیّت پیروی از ایشان را برای خودمان محفوظ سازیم. مناسبت دیگر هفته، میلاد حضرت مسیح(ع) پیغمبر بزرگوار خدا است که امروز در سراسر دنیا پیروان بسیار زیادی دارند. معارفی که ایشان به جهان عرضه کردند، امروز مورد استفاده بخش عظیمی از بشریّت است و ایشان حقّ بزرگی را بر گردن بشریّت دارند. ما امروز را به همه پیروان حضرت مسیح(ع)  را تبریک عرض می‏کنیم و فقط به آنها یادآور می‏شویم که اسلام و قرآن کریم، حقّ بزرگی بر تاریخ مسیحیّت دارد که معمولا" آنها به این حق کمتر توجّه دارند! در زمانی که قرآن نازل شد. در آن عهد "فطرت"، با تبلیغاتی که بنی‏اسراییل کرده بودند، چهره حضرت مسیح (ع) در تاریخ بسیار بد بود. عدّه زیادی حضرت مسیح(ع) و حضرت مریم(ع) را نعوذباللّه از مسائل منکراتی می‏خواستند بدانند، حضرت مریم(ع)، این زن بزرگوار تاریخ بشریّت، این طاهره مطهره و قدّسیه را متّهم می‏کردند به اعمال ناروا و حضرت مسیح(ع) را نعوذباللّه از یک چنین عمل انحرافی می‏دانستند، از طرفی هم طرفداران خود حضرت مسیح(ع) هم غلّو کرده بودند و حضرت مسیح(ع) را فرزند خدا و شریک در الوهیّت می‏دانستند. گروهی مشرک و گروهی مُلحد و دروغگو،شأن این پیغمبر بزرگوار را بسیار ملکوک کرده بودند و قرآن این تبلیغات را از بین برد و از دو طرف ساحت مقدّس حضرت مریم(ع) را تطهیر کرد و مقام حضرت مسیح(ع) را آنچه که بود به دنیا عرضه کرد. پیغمبر، صاحب کتاب عظیم‏الشأن و دارای معجزات باهره، فکر تثلیث و شرک را از ذهنها دور کرد و از آن به بعد ما می‏بینیم که به تدریج دین مسیحیّت آن انحرافات و تجربیهایی که در آن بود به تدریج زائل شده و رو به اصلاح رفته.  وقتی که مسلمانان از مکّه فرار کرده بودند و به حبشه، (اتیوپی امروز) رفته بودند و با سلطان آن جا، نجّاشی ملاقات کردند و از قرآن چیزی گفتند، او خواست که قرآن بخوانند، مسلمانان خوش ذوق آیاتی که قرآن درباره حضرت مسیح(ع) و حضرت مریم(ع) آورده را انتخاب کردند، همان طور که آیات را با آرامش و طومأنینه قرائت می‏کردند، دل نجّاشی را آب می‏کردند و اشک از چشمان آن سلطان مقتدر فرو می‏ریخت و همان جا مسلمان شد و قبول کرد آنچه که در شأن مسیح می‏گنجد؛ این توصیفها درست هستند. نه توصیفهایی که از دیگران می‏رسد. ایشان خدمت بزرگی کرده، البته ما نمی‏خواهیم برسرمسیحیّت منّت بگذاریم، این وظیفه اسلام و همه است که حقایق تاریخی و مخصوصا" ساحت انبیاء الهی را آن طوری که هست بگویند و قرآن هم برای همین آمده. در قرآن بیش از سی مورد مفصلاً به زندگی حضرت مسیح(ع) و حضرت مریم(ع) پرداخته و قطعات مختلفی از تاریخ این خانواده بزرگ را روشن کرده و ظلمی که بنی‏اسراییل نسبت به ایشان کرده بودند را بازگو نموده. مناسبت دیگر هفته، نهضت سوادآموزی است در هفته‏ای که در پیش داریم، مصادف است با سالگرد فرمان امام امّت(ره) که من لازم می‏دانم ذکر خیر و تشکّری از کسانی که در این راه مقدّس تلاش می‏کنند داشته باشم. از جمله کارهای با ارزش انقلاب اسلامی، همین نهضت سوادآموزی است که خوشبختانه این دو - سه سال اخیر اوج گرفته و خدمتها رشد بسیار خوبی داشته است. که حتما" در آمار و ارقام این هفته به شما خواهند گفت.  ما آن روز که شروع کردیم، نزدیک به نیمی از مردممان بی سواد بودند، امروز حدود 25 درصد از مردم بی‏سوادند و 75 درصد مردم ما با سواد هستند، اگر این قسمت هم باقیمانده، بخاطر کوتاهی خود مردم است، نه بخاطر کوتاهی دولت و نظام یا مسؤولان نهضت سوادآموزی که من نکاتی را عرض می‏کنم از مردم هم تقاضایی دارم. ما بعد از این که جنگ تمام شد و کمی دستمان باز شد، اعلام کردیم که هر مقدار که نهضت سوادآموزی بتواند مردم را به کلاس بیاورد، امکانات تهیّه می‏کنیم و اجازه مخصوص و ویژه از رهبر معظم انقلاب گرفتیم که بتوانیم خارج از ضوابط و خارج از بودجه مصوّب به اینها کمک کنیم که این اجازه خیلی کارساز شد.  از آن روز سالانه تعداد زیادی از مردم بی‏سواد، با سواد شدند و در این دو - سه سال بیش از دوران هفت - هشت سال قبل، افراد را با سواد کردیم و یا آنانی که با سواد شده بودند، سطح سواد آنان را بالاتر بردیم که دیگر آموخته‏های خود را فراموش نکنند. در حال حاضر حدود دو میلیون نفر در کلاسهای سوادآموزی حضور دارند و مشغول سواد آموزی هستند. نه این که ظرفیّت این کلاسها بیش از این نیست و نه این که ما به دو میلیون نفر قانع هستیم بلکه بخاطر این که بیشتر نمی‏آیند. این همه که تبلیغ و تقاضا می‏شود، این تعداد آمدند.  یک سال، سه میلیون شد، امّا باز هم در حدّ خواسته ما نبود. ما آماده‏ایم حتی اگر ده میلیون نفر هم به کلاسهای نهضت سوادآموزی مراجعه کنند، پاسخگوی آنان باشیم. در حال حاضر حدود 70 - 75 هزار نفر معلّم استخدام کردیم و حقوق می‏دهیم تا صرفا" در این مقوله تلاش کنند و این تعداد بطور متوسط هر کدام سیزده - چهارده نفر را در کلاس دارند گرچه قابلیّت بیش از اینها را دارند. هنوز در خیلی از روستاها، تعداد افراد به آن مقدار نمی‏رسد که یک معلّم به آن جا بفرستیم و این ظلمی است که افراد بی سواد به خودشان می‏کنند.  اولویّت سواد آموزی  را به افراد جوانتر و زیر 35 سال داده‏ایم؛ چون افراد پیر و سالخورده در اولویّت اوّل نیستند. اولویّت برای کسانی است که می‏خواهند سالها، زندگی، خدمت و کار کنند. در این میان بچّه‏ها از جایگاه خاصی برخوردار هستند. چون در برخی از روستاهای کوچک، تعداد مردم آنقدر کم است که تأسیس مدرسه دولتی که آموزش و پرورش مدّ نظر دارد، صرف نمی‏کند و این نهضت سوادآموزی است که به این مناطق رفته و فّعالیّت می‏کند.  من تکیه اساسی کار را روی داوطلبی مردم می‏گذارم و از مردم خواهش می‏کنم که از این نعمتی که نظامشان با التماس در اختیار آنان گذارده، قدردانی کنند. و از آنان خواهش می‏کنم که بیایند و با سواد شوند. البته حضور دو میلیون سوادآموز هم در کلاسهای نهضت سوادآموزی رقم کمی نیست؛ امّا ما آمادگی بیشتری داریم. آن خرجی که از جیب شما می‏کنیم و هزینه‏ای که مصرف می‏کنیم، می‏تواند چهار میلیون نفر را باسواد کند. تاکنون گاهی پیشنهاد شده که ما از اجبار برای این کار استفاده کنیم، مثلاً از اهرم فشار اقتصادی که هنوز به این نتیجه نرسیدیم و تا این حد که می‏آیند برای ما رضایت‏بخش است. البته ایده‏آل نیست! اگر کم بیایند از اهرم اجبار استفاده خواهیم کرد و اهرمهای اقتصادی را به کار می‏گیریم. خواهش من از برادران و خواهران بی‏سواد این است که خودشان بطور داوطلب دعوت جمهوری اسلامی ایران را بپذیرند و در کلاسهای نهضت سوادآموزی حضور یابند و شوق و دلگرمی این معلّمین دلسوزی که با حقوق کم، قانع و پرتلاش در حال خدمت به شما هستند، این است که باید وارد کلاسها شوید. البته در این قبیل کلاسها تنها امر سوادآموزی پیگیری نمی‏شود. یعنی فقط سواد آموزی هم نیست؛ در ضمن کلاس، خیلی چیزهای دیگر را هم یاد می‏دهند. اینها اخلاق می‏آورند، تهذیب و تربیت می‏آورند، اطّلاعات متفّرقه می‏آورند. سطح جامعه را با اطّلاعات خودشان بالا می‏برند. مسأله دیگری که در مناسبتهای هفته است و مسأله مهمّ سیاسی - اجتماعی می‏باشد، وضع جهان اسلام و حرکت نادرستی است که حکومتهای همسایه ما (کشورهای حوزه خلیج‏فارس ) انجام دادند. عمل آنان کار خیلی خلاف انتظار و خلاف توّقعی بود. البته اینها در سطح وزرا و مدیرانشان از این قبیل حرفها زده بودند و به آنها ارزشی نمی‏دادیم. البته ما هم در مقابل آن، مثلا" تعاونی صیّادها را درست می‏کردیم و آنها هم اعلام می‏کردند که آنها خلاف می‏گویند. امّا الان قضیه قدری بالاتر از این است که حکّام دور هم جمع شوند و رؤسای کشورها یک حرف نامربوط و نادرستی را این گونه قاطعانه بگویند و چند نفر رئیس مملکت هم پای این ادّعای بزرگ را امضاء کنند. من فکر می‏کنم که انگیزه‏های قومی و تعصبهای زبانی و جغرافیایی و یا باندی سیاسی دنیا در این جهت گیریها، دلیل این اقدام نادرست بوده است. این مسأله احتیاج به توضیح دارد. هم از نظر زمان، وقت بدی را برای این کار انتخاب کردند و هم اصل مطلب که ما انتظار نداریم، شخصیّتهایی مثل آن آقایان چنین حرف فاسد و باطلی را بزنند. خوب! از لحاظ زمان، شما شرایط را می‏بینید. وضع ما را از شرق تا غرب ببینید که چگونه است! در هند، تهاجمی که به مساجد مسلمانان و مسلمین می‏شود؛ در تاجیکستان وضع مسلمانان برهمگان آشکار است، در افغانستان، شرایط را می‏بینید. در قره‏باغ می‏بینید که مسلمانها به چه زحمتی افتادند، در بوسنی‏هرزگوین شرایط مسلمانان را می‏بینید که چه فشار و ظلمی را تحمّل می‏کنند در خیلی از کشورهای آفریقایی و آسیایی این مسائل کم وبیش وجود دارد که واقعا"دردهای جامعه اسلامی است و مهم‏ترین و جدیدترین آنان که یک حادثه مهمّی می‏باشد که در اسراییل و جنوب لبنان اتّفاق افتاده است.  رسوا کردن صهیونیستها این یک حادثه عجیب و غریبی است و، وقت آن است که ما این زمان استفاده کنیم و نیّتهای پلید صهیونیستها را به دنیا معرفی کنیم و آنانی را که از اسراییل حمایت می‏کنند، توسط این حادثه رسوا کنیم، این چنین فرصتی تاریخی است. ظلم بزرگی است؛ امّا این ظلم خیلی می‏تواند مورد بهره‏برداری قرار گیرد؛ برای توجیه راه صحیح و برای روشن کردن اهداف شوم صهیونیستها.  عجیب می‏بینیم در همین موقع که باید همه همکاری کنند و بهره‏برداری نمایند. گروهی بیایند و مسأله دیگری را مطرح نمایند که این مسأله را تحت‏الشعاع قرار دهند. مسأله از این جهت خیلی دردآور است. اگر سه هفته پیش می‏شد، مثل امروز نبود. اگر سه هفته آینده هم اتّفاق می‏افتاد این گونه نبود. الان وقت این حرف نبود. حتی اگر اینها حرف و دلیل درستی هم داشتند، وقتش الان نبود. الان یک واقعیّتی هم دارد روشن می‏شود. اسراییل با کشورهایی که می‏خواهند سازش کنند، نشسته و در حال مذاکره صلح هستند. همه حرف این است که اسراییل می‏خواهد این زمینها را بدهد و در مقابل آنها صلح بگیرد. یعنی روح همه مذاکرات این است که این قسمتی که الان اعراب در آن زندگی می‏کنند و همچنین مسلمانان و مسیحیها، عمدةً مسلمانها، اسراییل از این قسمت بیرون برود و در مقابل عربها هم راضی شوند که با اسراییل رابطه عادی داشته باشند. این چیزی است که دو طرف به فکر این هستند، البته اگر راست بگویند! خوب! اسراییل اگر قدری در ذهن خود چنین چیزی داشت، چرا این جنایت را مرتکب می‏شود. در این فصل و در این سرما می‏آید و چهارصد فلسطینی را آواره می‏کند و این هم برخلاف تمامی موازین شناخته شده است. این کار خیلی روشن است و می‏تواند نشان دهد که اسراییلیها در پشت میز مذاکره به دنبال چیز دیگری هستند. آنها فقط می‏خواهند که ابّهت مسلمانان را بشکنند و در صف مقاومت مسلمانان خدشه وارد سازند و آنانی را که تاکنون مذاکره نکردند به پای میز مذاکره بکشانند و ضمن نشان دادن ضعف مسلمانها، تفرقه در صفوف ایجاد کنند تا بتوانند اهداف توسعه‏طلبانه خود را بدست آورند. ما از اوّل گفتیم که اسراییل به دنبال چیست و هر کس خیال می‏کند که غیر از این است و اسراییل از اهداف توسعه‏طلبانه خود دست برخواهد داشت، اشتباه می‏کند. این حادثه اخیر، حرفهای ما را ثابت می‏کند. بخوبی می‏بینید سازمان ملل گفته که اینها باید باز گردند و کشورهای بزرگ هم ظاهرا" می‏گویند که اینها باید باز گردند. اَعراب قطعنامه صادر می‏کنند که باید برگردند و او تنهایی نشسته و می‏گوید که نباید برگردند. به طور گستاخانه در مقابل اظهارات همه دنیا ایستاده است. البتّه این امر برای اعرابی که مذاکره را تأیید کردند، شرمندگی دارد. شاید برای این که شرمندگی خود راکم کنند، دنبال این راه افتادند که مسأله بزرگی را در دنیا ایجاد کرده و افکار عمومی را به سمت آن متوجّه سازند. معلوم است اگر در خلیج‏فارس که مرکز تأمین سوخت، حرارت و انرژی دنیاست، مسأله‏ای پیش آید، همه رسانه‏ها و مراکز خبری به اینجا معطوف خواهد شد. این کار را پنج - شش نفر حاکم بر کشورهای جنوب خلیج‏فارس انجام دادند و این خدمت بزرگ را به اربابهایشان کردند و این کار، اقدام بسیار زشت و نابخردانه‏ای است. این که آنها حرفی علیه بخشی از خاک ما بزنند، ما ناراحت می‏شویم ولی ناراحتی بیشتر ما از این بابت است که در دنیای اسلام چنین سیاستی، یک سیاست غلط و خطرناکی است. شما مسأله‏آفرینی می‏کنید و این اسراییل است که خاطرش آسوده می‏شود. دقیقا" این کار شما خواست اسراییل است که تمام توجّهات متوجّه اینجا باشد. جرقه بوجود آمده در اینجا معنای دیگری دارد و با مناطق دیگر متفاوت است. شما با این کار خوب توجّهات را به اینجا معطوف کردید که اسراییل بتواند در آن طرف هر کاری که می‏خواهد، انجام دهد.  این عمل بسیار زشتی است. این چه اشتباهی است. چرا شما اشتباهات صدّام را تکرار می‏کنید؟ صدّام می‏خواست "اروند رود" را "شطالعرب" کند. چقدر موّفق شد!؟ هشت سال این همه خون و خسارت و مشکلات ایجاد کرد. صدّام خواست کویت را یکی از استانهای عراق کند، چقدر موّفق شد؟ شما می‏دانید که ایران از امثال شما که قوی‏تر است. چطور شما فکر می‏کنید! برای رسیدن به این جزایر باید از دریای خون گذشت. به هر حال ما باز هم نصیحت می‏کنیم و باز هم دوستانه حرف می‏زنیم ، باز هم تأکید می‏کنیم که سیاست جمهوری اسلامی، ایجاد ناراحتی و ناامنی در منطقه نیست. این بهانه‏ها و حرفها را که قدرتهای استکباری ضدّاسلامی مطرح می‏کنند، شما به گوشتان نرود. شما می‏دانید این مسأله خرید اسلحه‏ای که مطرح می‏شود، ما نسبت به جمعیّت و خاک و شرایطمان، وقتی که آمار آن را با شما مقایسه کنیم از همه شما کمتر خرید اسلحه داریم. نه اینکه نمی‏خواهیم مقتدر باشیم، ما قدرت را در این اسلحه‏های آن طوری نمی‏دانیم؛ ما در جنگمان ثابت کرده‏ایم که قدرت جای دیگری است.  قدرت در نیروهای انسانی مؤمن و فداکاری است که در هشت سال گذشته امتحان خودش را داد. لذا داعیه‏ای نداریم که الان بازسازی کشورمان را که ضرورت اوّلیه ماست رها کنیم و پولهایمان را خرج کنیم و اسلحه خریداری نماییم. بسیار کم سلاح می‏خریم و شما هم می‏دانید، فقط بهانه است. بقیه مسائل هم بهانه است، شما خودتان را وارد این ماجراهای عجیب دنیا نکنید و به صرفتان است و به صرف ما و منطقه است که در این منطقه همه با هم رفیق باشند، آرام باشند و همکاری کنند و حرفمان را هم می‏زنیم. حالا ادعایی دارید البته ما ادعا را از اصل باطل می‏دانیم، ولی گفته‏ایم هر وقت مایل هستید، بیایید. اوّل هم هیأت ما آنجا آمد و صحبت کرد، حالا هم شما بیایید و صحبت کنید. این راه، راه شیطان است که انتخاب شده و ان‏شاءاللّه خودتان توجّه کنید و برگردید، بیایید در مورد مسائل جهان اسلام همکاری کنیم و دستمان را به هم بدهیم و با هم متّحد شویم و نگذاریم که حقوق مسلمانان در بوسنی و فلسطین و جاهای دیگر این طور ضایع شود و سر این مسائل نیروهای کشورهای اسلامی را تلف نکنیم.     ترجمه خطبه عربی     بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم اَلْحَمْدُ ِللَّهِ وَالصّلوةُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وآله عباداللّه المتَقیِنْ. عِبادُاللّه اُوصیکُمْ بتَقْوَی اللَّه". در این بُرهه، شرایط حسّاسی در حال گذشت برجهان اسلام است و امّت اسلام با مصیبتهای زیادی روبه رو است. سران کفر جهانی برای جلوگیری از ادامه بیداری اسلامی و هشیاری مسلمانان هر کجا که بتوانند، با ایجاد مشکل و فتنه تلاش می‏کنند. آخرین توطئه بیرون راندن صدها مجاهد فلسطینی بود که بوسیله صهیونیستها با وحشیگری و قساوت تمام اجرا شد. ای مسلمانان! برادران تبعید شده شما امروز در ارتفاعات نوار مرزی جنوب لبنان آواره‏اند و علاوه بر سرمای سخت زمستان و شرایط بد زندگی با گلوله‏های دشمن صهیونیستی و نوکران مزدورش در ارتش لبنان مواجه هستند. باتوجّه به ادامه گفتگوهای به اصطلاح صلح می‏توان گفت که این اقدام زشت صهیونیسم فقط دلالت بر نیّات زشت و اهداف شومی دارد که سران دشمن به دنبال آن هستند. عجیب است که بسیاری از اعراب نیز در جهت رویارویی با این فجایع و عبرت‏گیری از آنها و تصحیح اشتباهات و اتّخاذ راه درست در آینده تلاشی نمی‏کنند. و آنچه که بیش از آن موجب تعجّب است، این است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در همین شرایط حسّاس به جای اینکه از فرصت این اقدام زشت اسراییل در جهت تصحیح روش و روشن کردن افکار عمومی جهان، درباره شیطنتهای دشمن صهیونیستی علیه ایران استفاده کنند، علیه جمهوری اسلامی ایران اقدام به موضعگیری می‏کنند. تنها نتیجه‏ای که "کنفرانس سران خلیج فارس" مسائل در طرح بی‏اهّمیّت و بی‏پایه علیه ایران بوجود آورد، پوشش گذاشتن بر جنایات صهیونیستها و سایر دشمنان ما در بوسنی و هرزگووین، تاجیکستان، هند و دیگر سرزمینهای اسلامی است. اگر بر ما واجب شود که متحّد شویم و از مجاهدان مظلوم بوسنی و فلسطین دفاع کنیم و تمام تلاشها را متوجّه نجات آوارگان و مظلومین نماییم، آن وقت حکّام خلیج فارس چگونه می‏توانند اقدام در جهت خلاف منافع مسلمانان و تلاش برای فشار آوردن به جمهوری اسلامی ایران را که معیار راستی و دوستی تمام جهادگران اسلامی است را توجیه نمایند؟ آیا دلیلی غیر از تلاش برای خدمت به منافع کفر و استکبار جهانی و صهیونیسم برای اقداماتشان دارند؟ پس اگر از شما سؤال شود چرا بعد از گذشت 23 سال در این شرایط این هیاهوها را براه انداختید؟ جواب شما چه خواهد بود؟ اگر از شما سؤال شود که چرا از تجربه کور حکّام بعث عراق که بیهوده تلاش کردند تا ادّعاهای ارضی بی‏پایه‏ای را مطرح کنند، عبرت نگرفتید؟ چه جوابی خواهید داشت؟ عاقبت اقدام صدّام چه چیز دیگری جزء خلق فجایع و نابودی عراق و منطقه که شما نیز شاهد آن بودید هست؟ چرا در حاشیه مسائل مهمّی که جهان اسلام با آنها روبروست این مسأله ساختگی و بی‏معنی را انتخاب کردید؟ اینها چه پاسخی برای استیضحها و سؤالات مردم خود دارند؟ در پایان از خداوند بلند مرتبه و توانا می‏خواهم که بر ما و تمام مسلمانان منّت گذارد و به ما هدایت، تعمّل و لوازم حرکت در راه درست و تشخیص منافع از مفاسد، بد از خوب و رعایت اولویّتها در این شرایط دشوار عطا فرماید. "فاعتبروا یا اولی الابصار". اَعُوُذُ باللَّهِ منَ الشَّیطانِ الرَّجیم/ بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/ قُلْ یا اَیُّهَاالْکافِرُونَ/ لااَعْبُدُ ما تَعْبُدُوُنَ/ وَلا اَنْتُمْ عابدُونَ ما اَعْبُدُ/ وَلا اَنَا عابدٌ ما عَبَدْتُمْ/ وَلا اَنْتُمْ عابدوُنَ ما اَعْبُدُ/ لَکُمْ دینُکُمْ وَلِیَ دینِ.