خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۲۶ آبان ۱۳۶۸

    خطبه اوّل

  بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

 اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَالِهِ الْأَ ئِمَّةِ الْمَعْصوُمینَ. أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، "هُوَ الذَّی جَعَلَ لَکُمُ الاْرُّضَ ذَلُولاً فَاَمْشُواْفیِ مَنا کِبها وَ کُلُوامِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشوُر" عِبادَاللَّه اُوْصیکُمْ بتَقْوَیَ اللَّه وَ اَتَّباعُ اَمْرَهُ وَ نَهْیِ".

 

 در ابتدای صحبت، تأکید بر وظیفه اطاعت از اوامر الهی و انجام وظایف و حفظ جوهر تقوا به عنوان نصیحتی که همیشه راهگشا و مشکل گشای زندگی ماست.

 بحث خطبه اوّل من، ادامه بحث "اسلام و برنامه زندگی است" که این بحث را به صورت پرانتزی در بحث عدالت اجتماعی در ادامه "استکبار" و "استضعاف" باز کردیم که آن بحثها باعث انحراف فکر ملّت ما از زندگی و سازندگی نشود و ضرورت دیدیم که روی این بحث چند خطبه‏ای تأکید شود که ما به عنوان مسلمان و به عنوان اطاعت از خداوند موظّفیم که برنامه زندگی خودمان را به طوری که در جهان از لحاظ مادّی از دیگران عقب نباشیم - تنظیم کنیم که پیشتاز ملّتها و مکتبها در زندگی دنیا باشیم[t1].

 یکی دو خطبه در این خصوص گفتم که مبنای حرف این است و تصوّر نشود که اسلام برای آینده غیب ما و آخرت ما است و کاری به دنیای ما ندارد، یا اسلام برنامه پیچیده معمّاگونه‏ای است که قابل درک نیست، در یکی از خطبه‏ها توضیح دادم که معارف اسلام روان است و چیزهای قابل درک برای همه اگر ما در تدوین آن معمّا نسازیم و در یکی دو خطبه هم توضیح دادم که نیازهای فطری و طبیعی انسان، مورد توجّه اسلام است و اسلام از نیازهای انسان ذرّه‏ای غفلت نمی‏کند که یکی از بخشهای آن، این بود که دستور و تکلیف به ما شده که ما منابع زمین را برای بهتر کردن زندگی مردم نقد کنیم.

 به مناسبت روز وفات حضرت پیغمبر (ص) ما نمونه‏های بحث را در زندگی پیغمبر و امام حسن بردیم که هم مربوط به آن بحث بود و هم از زندگی پیغمبر(ص) صحبت شد و امروز یک بخش از آن بحث را باز می‏کنم، برای اینکه درست در مقطعی بسر می‏بریم که این بحث مورد نیاز جامعه ماست.

 برای نقد کردن امکانات طبیعت، زمین و دریا و فضا و بالابردن سطح زندگی در میان همه ادیان آسمانی و مکاتب جهان اسلام اوّلین و بالاترین و عالی‏ترین معارف را عرضه کرده که از قرآن استفاده می‏کنیم که راه انبیاء هم در گذشته این بوده و اصلاً این خطّ حرکت انبیاء بوده [است] که مردم را در زندگی تشویق کنند که به مسائل مادّی خودشان توجّه داشته باشند ضمن اینکه به آخرت اولویّت بیشتری می‏دهند.

 کارکردن و تولید کردن و استفاده کردن از مجموعه محصول کار در سه بخش می‏شود، روی آن حرف زد و شاید هم چهار بخش.

 اوّل اصل تولید و کار.

 دوّم بهره‏برداری از نتایج کار و تولید و طبیعت.

 سوّم حدود آن که چه حدّی دارد.

 احتمالاً ما سه خطبه را از این خطبه که حالا شروع می‏کنیم، در این بحث به کار می‏گیریم که: یکی امروز است، درباره نظر اسلام و اصل کار و تولید.

 دوّم در بهره‏گیری از نتیجه کار و مصرف.

 سوّم در حدود آن و شرایط آن.

 حالا قسمت اوّل را به طور اختصار چون در خطبه‏های قبل هم ما روی آن صحبت کرده‏ایم، عرض می‏کنیم - تا به بحث بعدی برسیم.

 در اینجا همین آیه‏ای که معمولاً در خطبه‏های این بحث خواندم، دستور صریح قرآن همین است و عمل ائمّه و پیغمبر و بزرگان ما چنین بوده که در مسأله کار و تولید حدّی را قائل نیستند. هر قدر بیشتر و نقد کردن امکانات طبیعت برای زندگی انسانها بیشتر باشد- بهتر است.

 ما مزمّتی نداریم از کسی که وقت فراوانی را با همه امکانات بدنی خودش صرف نقد ذخائر طبیعت برای جامعه کند. حالا اگر این برای خدا باشد و با درک باشد و انسان بفهمد که آثار کارش در جامعه اسلامی برای بهروزی مردم و جامعه و اسلام و مکتب چه آثاری دارد - این از عبادات بالا با درجات عالی است  و اگر چنین تصوّری هم در انسان نباشد، صرفاً به خاطر بهتر کردن زندگی خودش، خوب اداره کردن عائله خودش و با اهداف کاملاً مادّی باشد - باز هم مطلوب است، مگر اینکه فسادی از این دربیاید که از چیزهایی تجاوز کند که آن دیگر از این مقوله بحث خارج می‏شود و در مقوله بحثهای دیگر وارد می‏شود.

 بنابراین کسانی که فکر می‏کنند و برداشتشان از دین این است که دین از لحاظ تولید و تکثیر ثروت جامعه توجّه جدّی ندارد و خیال می‏کنند که عبادت و قرب به خدا که جوهره عبادت است، آنها متعلّق به کسانی است که به سیر و سلوک در کتابها و مساجد و معابد و در حسینیه‏ها و در کارهای معنوی و عبادی می‏پردازند و این بخش را می‏خواهند از اسلام جدا ببینند. این از انحرافات است و همین انحراف که وجود هم داشته و حال هم شاید رسوبات فراوانی در افکار خیلیها داشته باشد که مَنْ حَیْثُ لایَشْعَر وقتی چشمش به یک آدم بی‏عرضه اهل ذکر می‏افتد و این طرف چشمش به یک آدم فعّال نیرومندی که در میدان تلاش می‏کند و تولید می‏کند - می‏افتد - بدون توجّه در زوایای فکرش خیال می‏کند که این قیافه، قیافه اسلامی است و آن قیافه، قیافه دنیایی است که این نیست.

 ما به عنوان یک تکلیف باید وارد این میدان شویم و اگر آنگونه به اسلام نگاه کنیم، یک چشمی نگاه کرده‏ایم. بنابراین در تولید طبق همین آیه‏ای که قرائت کردم و کافی است و آیات فراوانی است و فعلاً این آیه صریح را مأخذ قرار می‏دهیم، ما تا هر چه پیش برویم، از لحاظ اسلام کار خیر و عبادت کرده‏ایم و جوهر این هم کار است که باز می‏بینیم، در همین جوهر هم اسلام غفلت نکرده و با دید واقع‏بینانه انگشت روی همین جوهر تولید که کار است - گذاشته [است].

 ارزش کار را ما به اندازه کافی در این دوران ده سال در بحثهای اجتماعی که داشتیم، از زبان گویندگانمان و از قلم نویسندگانمان شنیده‏ایم که ما زیاد نیاز نداریم [که] در این بحث خیلی با شما استدلال کنیم.

 قرآن و پیغمبر و ائمّه و بزرگان ما واقع‏بینانه توجّه کردند که جوهره بنیه اقتصادی جامعه اسلامی را کار تشکیل می‏دهد و لذا عظمت کار را همیشه به رخ مسلمانها کشیدند و اگر فرهنگ واقعی اسلام در مقوله کار و تلاش، کار واقعی در میان جامعه ما بود، ما وضع خیلی بهتر از این داشتیم و من باید جزء انحرافات اساسی جامعه را این بدانم که شاید در میان متدیّنین و مقدّسین و متعبّدها و به اصطلاح قشر مقدّس‏نما و متعهد و متعبّد، بیکاری و بی‏لیاقتی به عنوان یک خصیصه ضدّاسلامی شناخته نمی‏شود. یعنی امروز در جامعه ما، بعد از ده سال از انقلاب [که] گذشته، هم وقتی که آدم اگر به فرهنگ مردم نگاه کند به آن متن برداشت مردم که با وجودشان عجین شده که یک چنین چیزی می‏شود [به عنوان] فرهنگ نگاه کند. هنوز وقتی که به یک آدم بیکار نگاه کنند، این را از دید آنها، البتّه بیکاری انتخابی نه تحمیلی یک حالت غیراسلامی مادّیّات می‏دانند. خیلی چیزها در تصوّرات ما شکل گرفته که آدم خیال می‏کند که اینها به طور ساده چیزی نیست و همه مردم این جوری فکر می‏کنند.

 امّا اینها را وقتی که آدم ریشه‏یابی کند و بعد تجزیه و تحلیل کند و آثارش را در جامعه ببیند، می‏بیند که خیلی خطرناک است و یکی از آنها همین است که برای ما از دیدگاه اسلامی، نه از دیدگاه اقتصادی و زندگی اینها هست، یعنی الان در جامعه یک جوان بیکار را که ببینید که کار نمی‏کند. می‏گویند: یک آدم بی‏لیاقتی است، به زندگی نمی‏رسد، به خانواده نمی‏رسد، با این دید با او برخورد می‏کنند، امّا با دید اسلامی که برخورد می‏کنند و بگویند این مسلمان خوبی است - یا نیست. خیال می‏کنند [که] اسلام به این مقوله ها توجّه ندارد و به این مسائل بیگانه است و اینها را در اختیار خود مردم گذاشته است که اینگونه نیست.

 اصلاً شرافت و کرامت انسان و شخصیّت انسانی یک مسلمان به مقدار آثاری است که از وجود او برای جامعه نتیجه گرفته می‏شود و لذا شاید آدم در تفسیرهای ابتدایی وقتی که کلمه عمل را در قرآن می‏بیند، تا در روایات، اکثر مفسّرین ما، اکثر سخنرانان ما و شاید فرهنگ محاوره محیطهای مذهبی ما این عمل را عبادت و همین کارهای مثلاً نماز و روزه و حج و این طور چیزها می‏دانند. وقتی که می‏گویند.

 » وَ أنَ لِیْسَ لِلاْنْسانَ إِلاَّ ما سَعی«.

 اوّلین چیزی که به ذهن همه می‏رسد و در کتابها هم اینگونه می‏بینید که سعی همین، سعی برای آخرت است، سعی عبادی است، اینکه ما نتیجه عملمان را می‏بینیم، همه در ذهنشان می‏بینند که نتیجه متعلّق به آخرت است، این اشاره به آخرت است.

 در قرآن و در روایات ما، در تعبیرات علمای ما و ادبای ما این عمل کلمه عربی است، عمل، اصلاً کار است و کلمه عمل یعنی کار، و عربها به کارگر عامل می‏گویند و این کلمه وقتی که در عرف مذهبی به آن برخورد می‏کند، برداشت ابتدایی همین است که یعنی عمل عبادی این یک نوع انحرافی است که جامعه اسلامی را از میدان مسابقات زندگی کنار زده و کفر و استکبار را به میدان کشیده [است].

 اگر می‏بینیم که وضع مسلمانها امروز در دنیا وضع مطلوبی نیست و در خیلی از جاها مثلاً در کشورهای آفریقایی می‏بینید که یک اقلیّت مسیحی حکومت و ثروت و مدیریّت جامعه را در اختیار دارند و اکثریّت مسلمانها در بسیاری از کشورهای آفریقایی این طوری است. این بندگان خدا دورند. همین لبنان که حال در دست شماست و اخبارش را همیشه می‏شنوید، با همین گونه تفسیرها بوده که اکثریّت عظیم مسلمانهایشان تا امروز از میدان بیرون بودند و اقلیّت مسیحیها همه کاره بودند و خیلی از جاهای دیگر اینگونه است.

 این خیلی چیز بدی است و ظاهراً هم خیال می‏کنیم که داریم خوب عمل می‏کنیم. آدمهایی هستند که خیال می‏کنند، راه خدا را می‏روند، ولی از راه خدا منحرف می‏شوند و راه خدا این نیست.

 گفتم که با صراحت قرآن، ما تکلیف داریم که امکانات زمین را نقد کنیم، به صورت یک مرکب رام اینها را زیرپای خودمان بگیریم و گفتیم که جوهره این هم کار است، حالا کار در تمام ابعادش علم و فن و کارهای فیزیکی و اجرایی که به اصطلاح کارگر انجام می‏دهد، همه اینها در مقوله کار است. در جامعه ما و در جامعه اسلامی ممکن است - خیلیها هم شرافت کار و ارزش کار را قبول داشته باشند، امّا توجّه شود که این عبادت و بعد اسلامی زندگی و خواست خداست.

 آدم وقتی که لباس کارش را می‏پوشد و وارد کارخانه می‏شود، احساس می‏کند که در حال عبادت است، همان طوری که در مسجد عبادت می‏کند.

 اگر یک چنین چیزی در جامعه ما حاکم شود، ما آن روز، مسلمان با ابعاد اسلامی هستیم. این طرف هم باز مسلمان هستیم، یعنی اگر آن را نبینیم مسلمان یک بعدی هستیم که همین حالا هم در جامعه خودمان این وضع را می‏بینیم.

 شما اگر یک کمی اهل مطالعه باشید و کشورهایی را که از لحاظ مادّی پیشرفت دارند - مطالعه کنید، می‏بینید که اوّلین کاری که آنجا شده، این است که کار به عنوان یک کرامت و شرافت همه انواع کارها، جا افتاده [است] و با آن فرهنگ خودشان، انسان معیوب خوانده شده است.

 کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان که بعد از جنگ جزء کشورهای مخروبه و ویران بودند و حالا از جمله کشورهای پیشرو در جهان می‏باشند و علّت این امر با بررسیهای انجام شده، تلاش و جدّیّت مردم این جوامع بوده است و به کار بهاء داده‏اند. کار ارزش بوده است و مردم به عنوان وظیفه ملّی و انسانی کار خود را انجام می‏دهند.

 حتّی الان که این قبیل کشورها، از جمله کشورهای پیشرفته هستند، هنوز نحوه کار و تلاش آنها با کار و تلاش در کشور ما متفاوت است.

 پزشکی که از اینجا به آن کشور رفته و اجازه کار طبابت پیدا نکرده، در مزرعه و دیگر قسمتها به کار مشغول شده است.

 یا زن جرّاحی که در اینجا با چه میزان حقوق کار می‏کرد، به خارج رفته و در بوتیک به عنوان شاگرد مشغول به کار است.

 نیاز، او را وادار به این کار می‏کند. در آنجا کار کردن عیب نیست و این فرهنگ جا افتاده است. این درست خواست اسلام است.

 انسان باید خون گریه کند. وقتی ببیند، در جامعه‏ای زندگی می‏کند که اسلام از او این را می‏خواهد که کار و تلاش کند. ولی انسانها فکر می‏کنند که کار فقط پشت میز نشستن است. این عیب در جامعه ما ریشه‏دار و جدّی است.

 ما باید این درد را به‏گونه‏ای علاج کنیم، مقداری از آن مربوط به مسلمانان است و از دیدگاه اسلامی باید حل شود و مقداری از آن مربوط به فرهنگ استعماری است که از گذشته مانده است. زیرا در محیطهای روشنفکری که اصولاً کاری هم به اسلام ندارد، این وضع پشت میزی که نتیجه استعمار است - حاکم می‏باشد. این کار ما را مشکل می‏کند.

 اینکه در کشور ما کارهای تجاری، دلاّلی، واسطه‏گری، بخش عظیمی از استعدادهای خود را می‏بلعد و کارهای اجرائی مؤثّر، مفید و تولیدی و پرافتخار متولّی ندارد و کسی دنبال آن نمی‏رود. بدترین مرضی است که ما دچار آن هستیم. در حال حاضر می‏بینیم، که خیلی از جوانان حاضر هستند [که] سیگارفروشی و از این قبیل کارها انجام دهند، ولی از انجام کارهایی مانند مکانیکی، بنّایی و ... که بسیار سودمندتر نیز هست، طفره می‏روند.

 در حال حاضر دو میلیون افغانی در ایران هستند و نیز کار می‏کنند و بعضی از کارفرماها از بین یک کارگر ایرانی و یک کارگر افغانی، کارگر افغانی را انتخاب می‏کنند، زیرا او اینگونه کارها را بهتر انجام می‏دهد.

 امّا کارگر ما اینگونه فکر و عمل نمی‏کند. این طرز تفکّر غلط و کشنده است و بنیه اقتصادی کشور را به هم می‏زند.

 البتّه شاید دلایل دیگر از قبیل مزد و شرایط مناسب داشته باشد. ما باید شرایط کار را به گونه‏ای درست کنیم که از لحاظ فرهنگی، شرایط زیستی و همه اینها مناسب باشد. البتّه همه تقصیرها را نمی‏خواهم به گردن آنها بیندازم. می‏خواهم بگویم، فرهنگ کار و تلاش در کشور ما نیست. دین ما اینگونه به ما نمی‏گوید.

 حضرت علی (ع) زمانی که مسئوولیّت اداره کشور را نداشتند، قسمت زیادی از عمرشان را در نخلستانها و مزارع طی کرده و کار و تلاش می‏کردند. در این مدّت درخت می‏کاشتند، چاه حفر می‏کردند و مانند کشاورزی که بیل و کلنگ در دست دارد و کار می‏کند، فعّالیّت می‏کردند.

 وقتی هم که رئیس حکومت بودند، به اینگونه عمل می‏کردند و خیلی از کارهای افراد دیگر را خود انجام می‏دادند و اطرافیان برای کمک کردن به آن حضرت پیشنهاد می‏کردند که حضرت علی نمی‏پذیرفتند و خود آن کار را انجام می‏دادند.

 پیامبر و دیگر ائمّه نیز اینگونه بودند. امام صادق (ع) را که ما مرّوج مذهب شیعه می‏دانیم. با بیل در گرمای سخت مدینه کار می‏کردند و عرق می‏ریختند و مورد ملامت و سرزنش دیگران قرار می‏گرفتند. آن امام در جوابشان می‏گفتند: کار، شرافت و عبادت است و اگر اینگونه در راه خدا بمیرم؛ در بهترین حالت مرده‏ام. چه اشکالی دارد [که] انسان برای کسب روزی کار و تلاش کند. خداوند دوست دارد کسی را که با حرارت خورشید بدنش را رنج می‏دهد و تلاش می‏کند.

 تمام اینها حکایت از فرهنگ غنی اسلامی دارد و ما حالا در جامعه خودمان چه فرهنگی داریم.

 اینکه پیامبر دست کارگری را در مسجد و در ملاء عام می‏بوسد. نه به این خاطر است که پیامبر سربازان و مجاهدان را قبول نداشته، امّا پیامبر برای اینکه این فرهنگ را در جامعه جا بیندازد، دست پینه بسته کارگری را می‏بوسد. و می‏فرماید: این دست را خدا و رسولش دوست می‏دارند.

 این ماجرا خیلی چیزها را نشان می‏دهد. چرا باید جامعه ما اینگونه باشد و این همه فاصله بین جامعه ما با دستورات اسلامی داشته باشد؟ اکثریّت نیروها وقتی بخواهند کار کنند، توجّه به کارهای خدماتی و ستادی دارند. ما همین حالا متأسّفانه وضعمان اینگونه است، تحصیلکرده‏های ما که در خارج فعّالیّتهای یدی در کارخانجات و ... انجام می‏دادند، وقتی به کشور می‏آیند؛ کمتر از وزارت، معاونت و مدیرکلّی و کارهای ستادی را قبول ندارند. آنجا این جذابیّت وجود دارد، ولی اینجا وجود ندارد.

 اشکال در داخل و فرهنگ جامعه و محیط ما است که ما را بد پرورش می‏دهد و ما را به  شکل دیگر درآورده است. ما باید این را بشکنیم. اگر بخواهیم جامعه خودمان را سالم کنیم و اگر بخواهیم انقلابمان را صادر کنیم، باید کار کنیم و با حرف زدن و شعار دادن امکان ندارد و تبلیغ یک مقدار برد دارد. پشتوانه عملی و اجرایی می‏خواهد که این کار، تلاش و فعّالیّت است.

 "دو صد گفته چون نیم کردار نیست".

 ما باید جامعه‏ای بسازیم که از بیرون نگاه کنند و ببینند که با مقررات و دستورات خود جامعه‏ای نمونه، آباد برای زندگی تحویل بشریّت داده‏ایم. اگر این کار را کردیم، اسلام صادر خواهد شد.

 اگر خیال کنیم [که] با این وضع و این مقدار تولید و این مقدار وابستگی تولید، ما می‏توانیم - برای جوامع دیگر نمونه شویم [و] این اشتباه است.

 شما ببینید بلوک شرق و مارکسیسم به ناگاه به هم خورد و متلاشی شد. مقداری از دیوارهای آهنین خراب شد و پرده ها کنار رفت. مکتبی که 70 الی 80 سال است [که] پرچم مبارزه را بر دوش می‏کشد و حماسه مبارزه را در دنیا برعهده دارد و در اکثر کشورهای دنیا حزب کمونیست تشکیل شده است. یک مرتبه جهان کمونیست به هم ریخت و تبلیغات چند ده سال اینها به زمین ریخت و متلاشی شد.

 حزب کمونیست ایتالیا و فرانسه که جزء پرچمداران تحرّک سیاسی بودند، سرشکسته شدند و هر روز کشوری راهش را عوض می‏کند. برای اینکه با حرف مقاله و تبلیغات علیه کاپیتالیسم می‏خواستند، دنیا را تسخیر کنند.

 البتّه حقیقت داشت. ولی کافی نبود و خودشان هم کاری نکردند. نتایج کار خود را نتوانستند - ارائه دهند و زمین خوردند. با حرف نمی‏توان انقلاب را صادر کرد. تا زمانی که حرف و مقاله بود، پیشرفت می‏کردند. امّا در عمل نتایج نامطلوب بود.

 به هر حال وضعی که در میان ما است، وضع قابل قبولی نیست. طرز تفکّری که در بین ما مسلمانان است، قابل قبول نیست و باید زندگی را کاملاً جدّی بگیریم. همان طور که پیامبر و ائمّه جدّی می‏گرفتند.

 در میدان عمل جوهر زندگی کار است. فرهنگ در جامعه ما به‏گونه‏ای است که اگر کسی وارد دانشگاه نشد و کار ستادی نیز پیدا نکرد - فکر می‏کند [که] باید بیکار بماند، این درست نیست.

 بحث این نیست که استاد دانشگاه و مدیر مدّبری بیل به دست بگیرند. بحث این است که شرافت و کرامت کار باید در جامعه ما جا بیافتد. اگر این طور شد، کارهای انگلی و خیال و کاذب در کشور ما از بین می‏رود. اقتصاد در کشور ما مریض است. همه مشکلات در نرفتن به دنبال کار تولیدی، پیچ و خم در کارهای اجرایی نیست. ولی آن فرهنگ غلط آنها را به انجام این قبیل کارها می‏کشاند. روحیه اینکه درآمد از هر راهی بتواند- به دست بیاورد. جاذبیّت را بیشتر می‏کند.

 امام صادق یکبار احساس کردند که مشکلاتی برای اداره زندگی دارند. کسی را خواستند و گفتند: ما عیال وار شده‏ایم و مخارجمان سنگین شده، خوب است کار تجاری برایمان انجام دهی حضرت هزار دینار به این شخص دادند و گفتند: برو برای ما تجارت کن. آن شخص وقتی به دروازه مصر رسید، متوجّه شد [که] جنس موجود در کاروانش نیازمند فراوان دارد. آن جنس را به دو برابر قیمت به فروش رساند. دو کیسه خدمت امام صادق (ع) آوردند که در این موقع حضرت خطاب به او فرمودند: "چه سود زیادی کسب کرده‏اید،" که بعداً کلّ ماجرا را شرح دادند که حضرت از شنیدن ماجرا خیلی عصبانی شدند. به قدری که دستشان را بر صورت خود نهاده و فرمودند: "من این پول تو را قبول نمی‏کنم" و سپس فرمودند: "من همان یک کیسه برایم کافی است و با فقر عیال هم می‏سازم"، و نیز فرمودند: "به این شکل پول درآوردن آسان است، امّا شما بدبختها رفتید، با هم، هم قسم شدید - تا اینکه نیازهای عمومی مردم را که مردم به خاطر به دست آوردن آنها ناچارا با مشکل مواجه می‏شوند، آن را وسیله‏ای در جهت ثروت‏اندوزی خود قرار دادید".

 "آیا شما با مسلمانان باید این طوری رفتار کنید؟ این پول برای ما فایده‏ای ندارد،" خوب، در یک چنین شرایطی طبعاً انسان تشویق نمی‏شود که بجای تولید کردن به سمت کاسبی کشیده شود. لیکن در موقعیّتی مثل موقعیّت جامعه بیمار ما و هر جامعه بیمارگونه دیگری طبعاً افراد به سمت مشاغل ناباب گرایش می‏یابند که ما نمونه عینی آن را اکنون مشاهده می‏کنیم.

 در هر حال ما فکر می‏کنیم [که] راه تقویت اسلام، صدور انقلاب، الگو قرار دادن جامعه، کرامت جوامع اسلامی تنها در این است که ما این نیازی را که به جهان کفر و استکبار پیدا کرده‏ایم؛ باید مرتفع سازیم و به ایجاد جامعه‏ای مستقل از درون خود مبادرت ورزیم و این بدون انجام کار تولیدی ممکن نیست.

 من به عنوان مسئوول امور اجرایی کشور، خدمت ملّت عزیز عرض می‏کنم که الان دولت موظّف است که کارهای تولیدی را تشویق نماید و وزارت معادن و فلزات آمادگی خود را جهت سرمایه‏گذاری در زمینه معادن و فلزات اعلام کرده است.

 افراد پولدار از به کارانداختن سرمایه‏هایشان در زمینه‏های واسطه‏گری، دلاّل بازی، بازار سیاه غیرمفید خودداری ورزند. و در مقابل سعی کنند که سرمایه‏های هنگفت خود را در زمینه معادن و فلزات کشور به جریان اندازند که چنانچه سودی از رهگذر این سرمایه‏گذاریها عایدشان شد، مباح و حلال باشد و جامعه و خودشان هم از این سرمایه‏گذاری حظّی برده باشند و البتّه با فعّالیّتهای خدماتی نیز مخالف نیستیم. چنانکه حضرت امام صادق (ع) نیز خودشان فعّالیّت تجاری داشتند، وزارت کشاورزی از کلیّه کسانی که امکان سرمایه‏گذاری بر روی زمینهای زراعی را دارند، دعوت به سرمایه‏گذاری نموده است.

 وزرای صنایع کشور نیز خواستار سرمایه‏گذاری در امور صنعتی کشور هستند، البتّه ممکن است، سرمایه‏گذاری در چنین زمینه‏هایی با مشکلاتی مواجه باشد که ما از بار مشکلاتشان می‏کاهیم که البتّه کار تجاری هم بدون مشکل نیست.

 لذا هیچ کاری بدون سختی نیست، با این تفاوت که فعّالیّت در آن بخشها خداپسندانه، مؤثّر، سازنده و مایه شرف انسان می‏باشد. به نیروی کارآمد، جامعه یادآور می‏شویم که به عنوان یک مسلمان سعی نکنید [که] خودتان را اینگونه عادت دهید که وانمود شود، انجام کارهای یدی در زمره کارهایی است که منحصراً از عهده کارگران جامعه ساخته است و انجام چنین فعّالیّتهایی را مغایر با کرامات خود بدانید. بلکه بر عکس، هیچ کاری مخالف با کرامات انسانی نیست.

 وَاَفْضَلْ اِلاّعَمالَ، اَحْمَضْ ها.

 که خطباء آن را به مثابه وضو با آب سرد در فصل سرما می‏دانند.

 چنانکه انجام کارهای شاقّ جامعه توسّط افراد و نیروهای جامعه از مصادیق بارز این عبارت به شمار می‏رود و انسان با همّت به کسی که به استقبال آن دسته از کارهای سخت و طاقت فرسا که از عهده دیگر افراد جامعه ساخته نیست، برود - گفته می‏شود.

 اگر انسان در کارخانه، معدن و زمین جهت رونق زندگی مردم و جامعه به تلاش و تکاپو بیفتد، کار ارزشمندی انجام داده است.

 ان‏شاءاللّه روحیه حاکم بر مردم باید چنین روحیه‏ای باشد. راهی را هم که ما، در پیش داریم، همین است. ما الان از لحاظ سیاسی اسلامی دارای جامعه‏ای کاملاً مستقل می‏باشیم. از بسیاری لحاظ وضع ما مطلوب است، امّا مشکل اساسی جامعه ما از این نشأت می‏گیرد که ملّت ما هنوز به عنوان یک ملّت مولّد نیست، ملّت ما هنوز پایه‏های استقلال واقعی را نشناخته است.

 هنوز خیال می‏کند که تنها با قطع رابطه می‏تواند، به حفظ خودش اقدام کند، نمی‏داند که با رابطه نیرومند که از موضع بالا حرف بزند، بهتر می‏تواند - انقلابش را برای جهانیان مطرح کند و آن موقع، زمانی است که ما احساس نیاز نکنیم.

 والحمدللّه همه چیز در این کشور و سرزمین امام زمان (عج) وجود دارد که البتّه اشکال از جای دیگری است و ان‏شاءاللّه با رفع اشکالات روحی و فرهنگی خودمان بتوانیم - این مشکلات را حل کنیم. دولت هم راههای کار مردم را فراهم سازد و مجلس هم اقدام به حذف مقررات دست و پاگیر نماید که در سایه اسلام و راهنماییهای امام بزرگوارمان بتوانیم جامعه نمونه و الگویی را معرّفی کنیم.

 اَعُوُذُ باللَّهِ منَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، اِنَّا اَعْطَیناکَ الکَوْثُر فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَر اِنَّ شانِئکَ هُوَالْاَبتَرُ.

 

    خطبه دوّم

 

 بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

 اَلْحَمْدُ ِللَّهِ رَبِّ اْلعالَمینَ، وَالصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلی عَلِیٍّ أَمیرِاْلمُؤْمنینَ وَ عَلی الصِّدّیقة الطّاهِرة وَ عَلی سبْطَیِ الَّرّحْمَةِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ألْخَلَفِ اْلهادی اْلمهْدیّ (عج).

 

 سالگرد درگذشت علاّمه طباطبایی آن بزرگمرد که حقّ حیات به گردن نسل موجود و نسلهای آینده دارند، با تبیین معارف اسلامی و نشان دادن حقایق اسلام را گرامی می‏داریم. چون رسانه‏ها در این خصوص وظایفشان را انجام خواهند داد، لذا کمتر در این رابطه صحبت می‏کنم.

 از مسائل جاری داخلی کشور یکی مذاکرات مربوط به قطعنامه است که مردم ما در جریان آن هستند، آنچه که از رفت و آمدهای مکرر مأموران سازمان ملل به تهران و بغداد حاصل شد، گویای این نکته است که حکّام بغداد آماده پذیرش حق نیستند. هنوز در ذهن آنها همگان افکاری که باعث شروع جنگ شد و به واسطه آن تجاوز را آغاز کردند، وجود دارد و هنوز برای قرارداد مستحکم سال 1975 الجزایر اعتبار لازم را قائل نیستند.

 اینکه عامل این وضع چه چیزی است و آیا اینکه ناشی از مشکلات و وضع موجود عراق مبنی بر اینکه جوابی قانع کننده برای شروع جنگ برای مردم عراق ندارد، می‏باشد، یا اینکه ریشه در وابستگی به سیاست دیکته شده از سوی اربابان خارجی شان داشته باشد، چیزی که در آینده، تاریخ به قضاوت خواهد نشست. با بهانه‏تراشی بی‏مورد، نظم حاکم بر قطعنامه را بر هم زدند و ادعا کردند که اوّل اقدام به آزادسازی اسراء نماییم که این هم نوعی بهانه جویی به شمار می‏آید، ما مطمئنیم که این جریان صرفاً به خاطر این است که به مردمشان جوابی داده باشند.

 دیدید وقتی که ما شروع به آزاد سازی اسراء معلول کردیم، بعد [از] چند دوره با بهانه‏جویی، اقدام به قطع روند آزاد سازی نمودند. لیکن ما شکّی نداریم که مقاومت مردم ما سرانجام روزی حکّام بغداد را بر سر عقل خواهد آورد و تسلیم واقعیّت خواهند شد. هر چند که آنها از جنگی که تحمیل نمودند درس گرفتند. البتّه تأکید دو طرف در مذاکرات این بود که جنگ به هیچ وجه تجدید نشود و جرقّه درگیری بروز نکند که ما هم البتّه این مسأله را قبول داریم، امّا ملّت ما بدانند که هنوز دشمن ما با تعلیم اربابانش و یا به دلایل دیگری به حق خودش قانع نیست. لذا ما ناچاریم که همچنان آمادگی لازم را حفظ نماییم.

 در مسائل داخلی، مسائل اقتصادی همچنان در رأس برنامه‏های دولت قرار دارد و همان طور که ملّت ما شاهد هستند، اقدامات حساب شده دولت در جامعه مفید فایده می‏باشد. آثار حرکتهای اقتصادی با مشارکت مردم چشم‏انداز روشنی دارد و عمده‏ترین اهرم دولت برای سامان دادن به امور جامعه همکاری و مساعدت شما مردم است.

 اگر مردم مشارکت کافی نداشته باشند، هیچ دولتی موفّق نمی‏شود به اهداف خود دست یابد و چنانچه مردم اقدام به همکاری نمایند، هر دولت ضعیفی قادر به انجام کارهای مهمّی خواهد بود. الحمدللّه مردم ما به خاطر سرمایه‏گذاری ارزشمندی که در امر انقلاب نمودند و امیدی که به انقلاب دوخته‏اند، اکثریّت مردم پشتیبان قاطع آن هستند. لیکن در کشور ما هنوز عناصر موذی فراوانند که در مسیر اجرای امور اقدام به کارشکنی می‏نمایند، ما هنوز از شرّ آن دسته‏ای که از ثروت بادآورده‏ای برخوردارند و حاضر به جریان اندازی در مسیر تولید نیستند و برعکس در صدد زمینه‏های واسطه‏گری، بازار سیاه، احتکار و مکیدن خون مردم از طریق نامشروع هستند، راحت نیستیم که باید برای این عدّه از افراد هم فکری کرد، که چاره‏ای هم در این زمینه اندیشیده‏ایم و راه خدمت و کسب شرافتمندانه و سودآوردن حلال را باز کردیم. از مأموران دولت هم خواسته‏ایم که در زمینه‏هایی که مردم در پی انجام کارهای مؤثّر و مفید هستند، اقدام به کارشکنی ننمایند و نیز بلکه مساعدت کنند. چنانچه در این میان افراد نادانی هم پیدا شدند که اقدام به همکاری ننمودند، سعی در اصلاح آن عدّه می‏نماییم، چون همکاری مردم نقش بسیار مهمّی می‏تواند در حل معضلات داشته باشد.

 در مسأله مربوط به توزیع سیب زمینی که وزارت بازرگانی سعی در نظم بخشیدن به آن داشت، متوجّه مسائلی در آنجا شدیم و از وجود جریاناتی که به حقّ خودشان قانع نیستند، مطّلع شدیم که این عده هم در خرده فروشیها و هم در عمده فروشیها و میدانها حضور دارند.

 متأسّفانه عدّه‏ای هم حتّی در بین تولید کنندگان پیدا می‏شوند که منافع خود را زودگذر و سطحی تلّقی می‏کنند.

 انسان خیال می‏کند که اگر همان چیزی که در دست خودش قرار دارد، گران شود، دیگر همه چیز حل می‏شود، غافل از اینکه اگر قیمت یک کالا را گران کند، دیگر از پیامدهای سوء آن بر روی دیگر اجناس در امان نخواهد بود.

 یک کشاورز اگر فکر کند که با گران فروختن محصولش مشکلاتش حل می‏شود قطعاً چنین چیزی وجود خارجی نخواهد داشت، چون باید تمام ابزار کار خودش را هم گران خریداری کند. یا یک مغازه‏دار فکر می‏کند [که] با گران فروختن، همه مسائلش حل خواهد شد و ما با تلاش وزارت بازرگانی توانستیم، این کارشکنیها را از میان برداریم و نتیجه مثبتی که در این رابطه عایدمان شد، گویای این است که چنانکه دولت به طور صحیح وارد عمل شود و مردم هم همکاری کنند، مشکلات را می‏توان مرتفع ساخت.

 من مجدّداً تأکید می‏کنم که در حل این مشکلات عنصر اساسی نقش مردم است و ما هیچ وقت مدّعی این نبودیم که بدون حمایت و همکاری مردم قادر به انجام کارهای بزرگ در کشور هستیم و امیدواریم که تدریجاً بتوانیم انبوه مشکلات را که هشت سال جنگ بر دوش این ملّت تحمیل کرده، سبک سازیم.

 در سطح جهان بزرگترین مسأله‏ای که امروزه در دنیا وجود دارد، این است که قدرتهای حاکم بر دنیا به این نتیجه‏گیری رسیده‏اند که این هیجانات و التهابها و درگیریهای منطقه‏ای و جهانی برایشان ایجاد اشکال می‏نماید و تا حدودی در صدد حلّ بعضی از این مشکلات برآمده‏اند که ما شاهد پیامدها و آثار آن اقدامات در گوشه و کنار جهان هستیم که یکی از بزرگترین نتایجی که در این مقطع به چشم می‏آید و خودش هم تقریباً معلول وضعیّت نسبتاً مناسب دنیا است وقایعی است که در بلوک شرق حادث می‏شود که من لازم دیدم تا حدودی مردم را در جریان اتفّاقاتی که در آنجا می‏گذرد - بگذارم و به تحلیل این موضوع بپردازم.

 در جاهای دیگر مثل جنوب آفریقا هم شاهد چنین حوادثی هستیم، مردم نامیبیا پس از سالها مبارزه موفّق شدند [که] در انتخابات به پیروزی دست یابند و این پیروزی بزرگی برای سیاهان آفریقا و مظلومان جهان به شمار می‏رود، در این اواخر بسیاری از مقررات ظالمانه و نژادپرستانه‏ای که حاکم بود، اکنون در حال رنگ باختن است.

 در کامبوج ما شاهد پایان یافتن یک فاجعه هستیم و در جاهای دیگر نیز کم و بیش شاهد چنین وضعی هستیم، لیکن در لبنان عکس چنین وضعی را مشاهده می‏کنیم.

 متأسّفانه در شرایطی که در جاهایی مثل آفریقای جنوبی و نامیبیا مشغول کسب پیروزی هستند، در لبنان مخالفین مردم در حال دستیابی به پیروزی می‏باشند. فالانژهایی که با مبارزات مردم وادار به عقب‏نشینی شده بودند، دوباره همانها را با کمک کشورهای تحت عنوان مسلمان به دامن حکومت باز می‏گردانند.

 امّا در بلوک شرق تاریخ به سرعت در حال ورق خوردن است و مسائل عجیبی در شرف وقوع است.

 مارکسیسم که حرکت بالنده تاریخ در این چند دهه گذشته بوده، یک دفعه رو به قهقراء نهاده و به صورت وقوع زلزله‏ای بنیان این تشکیلات و سازمانها را بر هم زده است.

 من در آن نامه حضرت امام(ره) که برای آقای گورباچف نوشته بودند، اخیراً ملاحظه کردم، از آن پیش‏بینی که ایشان کرده بودند، متعجّب شدم، ایشان قبل از اینکه این حوادث در عرصه میدان نمود پیدا کند، امروز و فردا را پیش‏بینی کرده بودند.

 از جمله چیزهایی که به نظر ما جالب می‏رسد، مسائلی بود که افکار جوانها را مسموم و منحرف می‏کرد و ضربه بنیانی بر افکار مردم می‏زد و ما مسلمانها خیلی از آن فکرها آسیب دیدیم، آنها متزلزل شد. اینکه حالا یک دولتی مارکسیسم بوده و حالا مارکسیسم نیست، یا یک کشوری سوسیالیست بوده و حالا نیست و امثال اینها برای ما خیلی مسأله نیست. برای ما، مسأله آن بنیانهای فکری بود که اینها به صورت اصول قطعی، علمی و جامعه‏شناسی به خورد جوانها داده بودند که شما شاید این حسّاسیّت را مثل من نداشته باشید. چون ما این دورانی که مبارزه می‏کردیم در زندانها با جوانها و متفکّرین روشنفکرمان که برخورد می‏کردیم، می‏دیدیم که اینها چطور دارند - اشتباه می‏کنند.

 من همین جا عرض می‏کنم که علاّمه طباطبایی و شهید مطهری در این میدان خیلی تلاش کرده بودند که این افکار غلط را که در ایران از ارانی و دیگران کم‏کم وارد شد، تقی ارانی و بعد توسّط مجامع روشنفکری و اینها توسعه پیدا کرد و افکار جوانان را منحرف و پایه‏های فکری را منهدم کرده بود. اینها به هم ریخت. مثلاً ماتریالیسم تاریخی، جبر تاریخ، این یک چیزی بود که مگر ممکن بود از ذهن یک جوان شیفته این طرز فکر بیرون بیاوریم. این را به عنوان یک پایه قطعی و غیرقابل بحث تلّقی کرده بودند و بسیاری مسائل را روی این گذاشته بودند که این جبر تاریخ می‏گفت این جوری تضاد طبقاتی به حکومت دیکتاتوری کارگری و بعد چه می‏شود. آنچنان تاریخ را تنظیم کرده بودند که همین مسیری که اتّحاد جماهیر شوروی و دیگران می‏روند، این مسیر قطعی تاریخ است و بعد به سوسیالیسم جهانی و شکستن همه مرزها و همه دنیا و زیر پرچم مارکس درآمدن می‏رسد، البتّه با آن تعبیر خودشان.

 یا مثلاً سانترالیسم دولتی، که همه چیز را در آن مرحله باید در قبضه دولت باشد و این تنها راه نقد کردن امکانات زمین است و تنها راه‏حلّ معّمای تضاد طبقاتی و ایجاد عدالت اجتماعی در دنیاست. آدم می‏بیند، یک دفعه همین چیز به این طرف برگشت و این بلیه باعث شده بود که در پناه این، مذهب به عنوان روبنا، تفکّرات اخلاقی به عنوان روبنا، و افکار صحیحی که از انبیاء و آسمان به بشریّت رسیده، به عنوان مخدّر و تریاک جامعه، اینها معرّفی می‏شود.

 متأسّفانه این طرز تفکّر در میان بچّه مسلمانهای ما در دوران مبارزه نفوذ کرده بود. منافقین و فداییها و توده‏اییها و این ستاره سرخیها و این همه گروهکهایی که بودند، اینها همه تحت همین تعلیمات راهشان را از اسلام و انقلاب جدا کردند و بعد از انقلاب خودشان را در این چاه هولناک و به این روزگار سیاه انداختند.

 الان که پشتوانه شان یک دولت متمرکز بود، از آنجا شروع کردند، گفتند: ما اشتباه کرده بودیم، این سانترالیسم مرکزی درست نیست، این سلب آزادیهای فردی درست نیست. ادّعای حکومت بی‏طبقه، ادّعایی بیش نیست. همانهایی که به عنوان بی‏طبقه حاکم شدند، تبدیل به یک طبقه ستمگر شدند و چیزی بنام کارگر در دنیا حاکم شد که کارگر اصلاً راهی به آنجا نداشت، همین حرفهایی است که خودشان شروع به گفتن آن کردند. این دست آورد بسیار خوبی است، برای کسانی که از اوّل تحلیل می‏کردند که مارکسیسم حرکت تحمیلی است و با فطرت انسان نمی‏سازد و ضدّ طبیعت بشری است.

 در مقابل ممکن است، الان یک نتیجه معکوس هم گرفته شود.

 خیلیها فکر می‏کنند که شکست مارکسیسم به معنای پیروزی کاپیتالیسم است که ما این را اصلاً قبول نداریم. شکست مارکسیسم نشان می‏دهد که فطرت انسانی را نمی‏شود عوض کرد. حرکتهای ضدّ فطری انسان در جامعه جا ندارد و تاریخ آنها را حذف می‏کند.

 ما کاپیتالیسم را هم ضدّ فطری می‏دانیم، چون فطرت انسان عدالت است. خداپرستی، آزادی و عدالت چیزهایی است که نمی‏شود از انسان گرفت، هر قدر هم اینها را از انسان بگیرند، انسان در وجود خودش اینها را حفظ می‏کند و یک روزی ظهور و بروز می‏دهد.

 حالا زورشان به گردن کلفتها نمی‏رسد، تسلیم می‏شوند. امّا عدالت یک چیزی نیست که بشریّت از آن بگذرد و کاپیتالیسم عدالت را تأمین نمی‏کند.

 »فِطْرَتْ اللَّهِ الِتَّیِ فَطَر النَّاسَ عَلَیَها لاَتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الذّینُ القُیِّمُ«.

 اصلاً دین براساس فطرت آمده است. ما این ادّعا را داریم و متأسّفانه چون الان بوق تبلیغات دست سرمایه‏دارها و استکبار جهانی است. آنها شکست مارکسیسم را پیروزی کاپیتالیسم مطرح می‏کنند که یکی از کارهای عمده‏ای که باید ارباب فکر و تحلیل و مطبوعات و صدا و سیما و نویسندگان ما انجام دهند، این است که امروز این مسأله را باز کنند.

 امروز شاید یک خلاء فکری برای یک عده از جوانها که سرسپرده طرز تفکّر مادّی ماتریالیزم تاریخی بودند، به وجود آمده که این را ما باید باز کنیم و آنها را به طریق صحیحی هدایت کنیم، البتّه اینگونه افراد تسلیم کاپیتالیسم نمی‏شوند، شاید دچار پوچی و سرگردانی فکری شوند که این چیز خطرناکی است، مخصوصاً در قشر دانشجو و جوانهایی که اهل تحقیق هستند و دنبال راه می‏گردند که باید ما به اینها کمک کنیم.

 

    ترجمه خطبه عربی

 

    بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

 اَلْحَمْدُ ِللَّهِ وَالصّلوةُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وآله عباداللّه المتَقیِنْ.

 آنچه که امروز در لبنان می‏گذرد، مسأله اصلی جهان اسلام و منطقه است. ادّعا می‏شود تلاشهایی در جهت جلوگیری از خون‏ریزی و نجات ملّت مظلوم و گرفتار این کشور از مصائب و رنجهایش صورت می‏گیرد، امّا نتیجه چیزهای دیگری است و به نظر می‏رسد که متصدّیان امر به سرنوشت ملّت لبنان فکر نمی‏کنند و دلایل و عوامل این همه درد و رنج را نمی‏فهمند.

 اجلاس طائف اگر بتواند به هدف اعلام شده برسد، در این صورت توانسته لبنان را به نقطه‏ای که تمام فتنه‏ها و شرارتها از آنجاست، برساند و به این ترتیب حیات عاملی را که باعث تمام این بلاها و ویرانیهای لبنان بوده و در برابر حرکت، هشیاری و جهاد مردم لبنان است، اعاده کند. آری، نقش این نشست این است که فرقه‏گرایی را که موجب سلطه مارونیها بر لبنان شده، به عرصه باز گرداند، ولی ما بعید می‏دانیم کارگردانان آن موفّق به این کار شوند.

 به نظر می‏رسد آنها فکر می‏کنند مردم لبنان و منطقه در این شرایط به دلیل یأس از دست‏یابی به آینده‏ای روشن مجبور به پذیرش اوضاع بد سابق خواهند شد و از اصول خود دست برداشته و از خواسته‏های خود در زمینه عدالت و دموکراسی عقب‏نشینی خواهند کرد. این چنین تصوّری غیر عادلانه است و به تبعیض منجر خواهد شد و با اصول اسلام و مصالح مردم لبنان در تضاد است و در مرحله عمل ضمن اینکه با مشکلات بی‏شماری روبرو خواهد شد، باعث طولانی شدن دست یابی به راه حلّ درستی برای مسائل لبنان می‏شود.

 این راه حلّ تحمیلی به رأی اکثریّت مردم و آنچه که اسلام و قرآن فرموده، اعتباری قائل نیست و اصلاً به صدها هزار آواره فلسطینی و جنوب لبنان و اشغال قسمتی از جنوب از سوی صهیونیستهای جنایتکار توجّهی ندارد. مارونیها از اینکه اختیارات و ستمهای حاتم بخشی شده و نامشرعشان کاهش بیابد، خشمگین می‏شوند و در برابر آن می‏ایستند. پس چگونه ممکن است ما قبول کنیم که همواره یک اقلیّت توسعه طلب حاکم باشند و این عمل را - در حالی که جهاد ملّت لبنان نامشروع بودن آنها را ثابت کرده - شرعی بدانیم؟

 و امّا اگر مردم لبنان تسلیم این وضع شوند، مارونیها به لجبازی و پافشاری خود برگشته و آنچه را هم که از دست داده‏اند، به دست خواهند آورد. تأسّف بار است که کارگردانی این نمایشنامه را بعضی از کشورهای اسلامی و باندی که شعارهای اسلامی را یدک می‏کشد، به عهده دارند.

 أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، »قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ، اَللَّهُ الصَمَدٌ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَد«.