خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۹ تیر ۱۳۶۸

خطبه اوّل

بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

2877 اَلْحَمْدُِللَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَالصَّلاةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ

وَعَلی آلهِ الْأَ ئِمَّةِ الْمَعْصوُمینَ. »أعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ

الرّجیم "وَ ابْتَغِ فیما اَتاکَ اللَّهُ الدّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصیبَکَ

مِنَ الدُّنیا"، » اُوُصیکُمْ عِبادُاللَّهُ بتَقْوَی اللَّه«.

ادامه بحثهای در بحث عدالت اجتماعی موضوعی برای ایجاد تعادل در بحث‏ها باز شد که عدالت‏اجتماعی اعتدال در زندگی است. چند خطبه را که در گذشته در این خصوص بیان شد فهرست وار اعلام می‏کنم. در یک خطبه گفتم اسلام برنامه زندگی است و در خطبه دیگری گفتم این برنامه به صورت معمّا پیچیده و غیرقابل فهم و درک نیست. در یک خطبه دیگری گفتم این برنامه مشکل‏آفرین و زحمت‏افزا نیست، بلکه با طاقت انسانها تنظیم شده، به طوری که بدون هیچ اشکال و زحمتی مردم بتوانند برنامه‏های اسلام را انجام دهند[t1].

در خطبه آخری که در این باره مطرح کردم، دید اسلام را درباره انسان، دنیا و آخرت مطرح کردم که زمینه برنامه‏های زندگی را در اسلام باز کنم. امّا به دلیل ناقص ماندن بحث آخرم لازم است توضیحاتی در اینجا بدهم: گفتم که دیدگاه اسلام و قرآن درباره انسان این است که انسان موجودی است ابدی و زندگی انسان جاویدان است که این زندگی در رحم مادر به عنوان انسان شروع می‏شود که قبل از آن انسان نبود و چیزهای دیگری در عوالم طبیعت است.

در رحم مادر انسان شکل می‏گیرد، همان جا که قرآن می‏فرماید: "مبارک باد چنین خلقتی"، این نقطه آغاز زندگی و نقطه بی‏پایان است؛ یعنی تا ابد هر کس که انسان باشد، تا ابد انسان هست و به زندگی ادامه می‏دهد. البتّه این زندگی درجات، مراحل و کیفیّات مختلفی دارد. محیط فرق می‏کند و عالمی که در آن زندگی می‏کنیم، تفاوت دارد. در دنیا دوران کهولت و جوانی است و برزخ عوالم مخصوصی برای خودش دارد و آخرت هم عوالمی مخصوص به خود دارد و بعد دوران آخر زندگی است که ما از آنجا خیلی چیزی نمی‏دانیم. (البتّه غیر از آنچه در قرآن گفته است) قرآن هم به فهم ما تعبیر کرده، آنچه از مطالب قرآن استنباط می‏شود، این است که در آنجا سعادت مطلق و ابدی است و شقاوت ممکن است زمانش محدود باشد و برگردد به سعادت و برای بعضیها همیشگی باشد.

اسلام برنامه سعادت دوران زندگی انسان است، یعنی از بدو تولّد در رحم تا آخر. طبیعی است یک قسمتش برای ما قابل فهم نیست. گفتم که اسلام این دوران ابدی را به هم مربوط می‏داند. این طور نیست که این دوران کاملاً از هم جدا باشد، برعکس کاملاً به هم مربوط هستند.

نکته دیگر اینکه زندگی قسمت و دوران اوّل در کیفیّت دوران دوّم و سوّم تأثیر دارد، یعنی ما برزخ خودمان را اینجا می‏سازیم. گفتیم قطعه و دوران اوّل محدود است، ولی چون در ارتباط با آخرت است ما نباید محدودیّت برای آن تصوّر کنیم. زندگی دنیا به یک معنی مقدّمه آخرت است، امّا به یک معنا جزء آخرت است و به هم مربوط است. در بعضی از تعبیرها آن چنان دنیا و آخرت به هم مربوط می‏شود که تشخیصش مشکل است. اهمیّت دوران آخر نسبت به دوران اوّل قابل مقایسه نیست؛ چون بعد از چند سالی ما آن قطعه و دوران را شروع می‏کنیم و آن دیگر ابدی است.

مسأله دیگری که باید رویش تکیه کرد، این است که اسلام برخلاف خیلی از مکتبهای دیگر دنیا آخرت را به طور اصولی مزاحم هم نمی‏داند. یعنی این طور نیست که از لحاظ طبیعی و اصولی بین زندگی دنیا و آخرت تضاد باشد. بلکه می‏تواند هم دنیا را داشته باشد، هم آخرت را. هم اینجا و هم آنجا می‏تواند سعادتمند باشد و برعکس آن هم هست؛ هم اینجا و هم آنجا می‏تواند بدبخت باشد. می‏تواند در دنیا مشکل داشته باشد و در آخرت آسایش، البتّه مواردی پیش می‏آید که بین یک سعادت دنیوی و یک سعادت اخروی تضاد پیش می‏آید که اینجا حکم عقل و شرع این است که انسان باید آخرت را انتخاب کند. این تضاد در فطرت نیست، بلکه در وضع خودمان است. یعنی ما زندگی را آن چنان می‏سازیم که گاهی دنیا و آخرت در موردی به تضاد می‏افتد.

اسلام، خواهان خوب، ادّعای ما این است که بگوئیم اسلام برنامه‏ای برای تأمین سعادت با سعادت افراد همان دید مخصوص اسلام برای تمام دوران زندگی است. مدّعا این است که اگر یک فرد مسلمان واقعی باشد و به اسلام ناب عمل کند، هم در دنیا و هم در آخرت سعادتمند است و کلّ زندگی را می‏تواند با سعادت همراه داشته باشد و در همه حرکاتش احساس لذّت و کمال کند. زندگی انسان هم در این برنامه رو به کمال است، یعنی توقّف نیست؛ حالت تصاعدی و تکاملی دارد.

به هر اندازه که انسان خودش را در این چهارچوب اسلام سهل، معتدل و بدون زحمت قرار بدهد، به همان اندازه در مسیر تکامل حرکت و همراه با سعادت زندگی می‏کند. از مشقّتها و نکبتها دور می‏شود که اینها در برنامه اسلامی وجود دارد. ما ادّعایمان این است که امروز در روی زمین و در اختیار بشر جز این برنامه به صورت کامل هیچ چیز نیست. هر مقدار از این برنامه در اختیار دیگران قرار گیرد، آنها سعادتمند می‏شوند. ممکن است ما مشترکات زیادی با بسیاری از ملّتها داشته باشیم که در عمل یک کار داریم می‏کنیم، منتها آنها با عقل و سنّتشان دنبال آن هستند و ما در یک مجموعه مکتبی اینها را پذیرفتیم و ممکن است خیلی چیزها را که به نام اسلام عمل می‏کنیم، مال اسلام نباشد که مواردی را در بحثمان می‏آوریم.

پس بحث این است که ما دنبال سعادت هستیم. خداوند هم همین را خواسته است. نکند فکر کنید که ما دنبال سعادتمند شدن نیستیم، اصلاً وظیفه ما این (سعادتمند شدن) است. انسان همیشه در حال تکامل است و باید همیشه دنبال سعادت باشد. آن طور که خداوند تنظیم کرده است، ما می‏خواهیم برنامه اسلام را بگوئیم که سعادت را تأمین می‏کند. از قدیم همیشه بین حکما و علمای علم‏الاجتماع بحث سعادت و شقاوت جزء بحثهای{P × علم الاجتماع: جامعه شناسی P}

اصولی بوده است. تفصیلهای مختلفی دارند. چهار نظریّه می‏شود که دو نظریه افراطی و تفریطی و دو نظریه نسبتاً معتدل در یونان قدیم و هند چنین بوده. ما هر قدر به تمدنهای گذشته نگاه می‏کنیم، می‏بینیم این بحثها بوده و هنوز هم به همان صورتش هست.

مفهوم سعادت در یونان قدیم افرادی مثل فیثاغورث1، بقراط2 و بسیاری از دانشمندان درمکاتب‏مختلف دیگر بودند که سعادت را به معنویّت منحصر می‏کردند و برای مادیّت ارزشی قائل نبودند و همان موقع در هندوستان دانشمندانی بودند که رفاه جسمانی را مزاحم می‏دانستند. حالا فیثاغورث و بقراط نمی‏گفتند کمال جسمی مانع معنویّت است، می‏گفتند معنویّت تنها راه سعادت است و کاری به مادیّات نداشتند.

در همان موقع مکتبی در هندوستان بود که می‏گفت نه تنها مادیّات شرط نیست و بلکه مزاحم است. اگر باشد مانع می‏شود. و هر قدر کفه مادیّات سنگین شود، به همان اندازه کفه معنویّات سبک می‏شود. بنابراین باید کفه معنویّات را سنگین کرد و کفه مادیّات را سبک کرد؛ مثلاً هفته ها به خورشید نگاه می‏کرد تا کور شود و این کوری را برای بصیرت معنوی مفید می‏دانست. برای رفتن به زیارت، گاه با بدن لخت روی زمین می‏غلطد؛ به جای اینکه راه برود و یا از ارابه‏ای استفاده کند. برای اینکه مرارت بکشند که کفه معنویّت را بالا ببرند، چنین می‏کردند. یعنی مشکلاتی را به گردن خودشان می‏گذاشتند تا کفه معنویّت را بالا ببرند.

وقتی که اسکندر هند رفته بود و آن ماجراهای ریاضت را دید، تعجب کرده بود. با خودش یکی از آنها را به ایران آورد که اینجا پیش او باشد. امّا او بعد از مدّتی اعتراض کرد که زندگی در کنار شما را نمی‏توانم تحمّل کنم و سرانجام از اسکندر اجازه مرگ گرفت و یک خرمن هیزم درست کردند، رفت بالا و جلوی چشم همه برای جبران این مقدار که همراه اسکندر آماده بود، خودش را به آتش کشید. همین مکتب به غرب هم رفته بود. در یونان ما می‏بینیم رهبانیّت به ادیان هم سرایت کرده بود. بودیسم، هندوئیسم و مسیحیّت این ریاضت را دارد که اینها رهبانیّت را ابتدائاً بدعت گذاشتند.

پس ما می‏بینیم فلسفه ضعیف کردن کفه مادیّات یک فلسفه جدّی بوده که سرچشمه‏اش شرق است و به صورتهای مختلف هم جلوه می‏کرد. هر قوم و ملّتی به هر نحوی این را دانسته است. البتّه همان موقع هم فلسفه دیگری وجود داشته که معنویّات را واهی می‏دانسته و گفته همه اینها خیال است. سعادت فقط سعادت مادّی است؛ خوب خوردن، خوب پوشیدن و خوابیدن، رنج و غصّه نداشتن و آدم هر قدر که از نظر مادّی کمبود داشته باشد، به همان اندازه هم دارای سعادت کمی می‏باشد که دنیای مادّی امروز ما هم این گونه‏اند. یعنی اکثریّت دنیا امروزه دنبال سعادت مادّی هستند، ولی در گذشته شاید برعکس این حالت وجود داشته است، هر چند که در گذشته هم عامّه مردم نوعاً همین لذّات مادّی را می‏توانستند درک کنند و لذا از لذّات معنوی چیز زیادی نمی‏فهمند.

این طرز تفکّر به همه ادیان هم سرایت نموده است و به اسلام هم در حال سرایت نمودن است، پیغمبر اکرم (ص) اوائل شروع کار خود در مدینه با همین افکار یوگا مواجه شدند که از هندوستان، غرب و یا ایران نفوذ کرده بود که البتّه پیامبر قاطعانه در قبال آن ایستادگی به خرج دادند. اسلام با توجّه به اینکه آخرت را به عنوان یک اصل معرّفی می‏کند، در رابطه با آن به معنویّات اهتمام بیشتری می‏ورزد، لیکن بر روی مادّیّات هم به طور جدّی تکیه دارد و این نظریّه را که به صرف تضعیف جسم می‏توان به تعالی معنی پرداخت، قبول ندارد. به اعتقاد اندیشه اسلامی در جسم سالم است که عقل سالم‏تری می‏تواند وجود داشته باشد. تمرین و ورزش جسمی و تحمّل مشکلات را به منظور بهاء دادن به معنویّت در شیوه پرورشی بر خود لازم می‏داند.

تحقیقاً اسلام در بین این افراط و تفریط یک راه معتدلی را در پیش گرفته است. تعبیر جامعی که در این زمینه می‏توان نمود، این روایت است که »خوشا به حال کسی که مسلمان باشد و از نظر زندگی هم از کفاف و عفاف برخوردار باشد3«. در آیات و روایات وقتی انسان غور و تفحّص می‏کند، به طور پراکنده آمده است که یکی از بخشهای سعادت انسان را داشتن خانه خوب می‏داند و یا داشتن مرکوب خوب و داشتن دانش و علم را از جمله [موارد] سعادت انسان به حساب می‏آورد. اسلام در مجموع سعادت را امری نسبی می‏داند، یعنی سعادت شامل یک مجموعه عظیمی است که انسانها معمولاً از تمامی اجزای این مجموعه برخوردار نیستند. سعادت یک پدیده بی‏نهایت به شمار می‏رود که حتّی در وجود پیامبر(ص) که الگو به شمار می‏رود، چنانچه یک روز عمرش در دنیا باقی می‏ماند برسعادتش افزوده می‏شد.

همچنین بعد از مرگ هم تکمیل سعادت ضروری است که این مهمّ با دعاهای امّت و لطف خداوند تحقّق پذیر می‏باشد. با توجّه به آیه ذکر شده در قسمت اوّل صحبت که می‏فرماید: "آن چیزهایی را که خداوند به تو عطا کرده، در جهت آخرت استفاده بکن و سهم خودت را از دنیا فراموش نکن،" بعضی مفسّرین در این رابطه معتقدند که یعنی این دنیائی را که از آن برخوردار هستی، بابت حفظ آخرت خود فراموش نکن. از اعمال پیغمبر، از آیات فراوان قرآن، روایات و شیوه زندگی ائمّه و بزرگان ما کاملاً روشن است که برنامه زندگی که قرآن برای ما تدوین کرده است، به منظور حفظ دنیا و آخرتمان می‏باشد.

چنانچه به دلیل شرایطی دنیا و آخرت با هم در تزاحم باشند، ما باید آخرت را انتخاب نمائیم و اصالت را برای زندگی جاوید و ابدی قائل باشیم، ولی فراموش نشود که این برداشت درستی نیست که چنانچه هر قدر وضعیّت زندگی ضعیف‏تر باشد، آخرت انسان راحت‏تر می‏شود. بلکه برعکس بسیاری از مشکلات فردی که در آخرت پیدا می‏شود، ناشی از نابسامانیهای مادّی زندگی انسان در دنیا می‏باشد که از این ناحیه گرفتاریهائی را برای افراد، جامعه و تعلیم و تربیت به بار می‏آورد. ما اکنون در صدد ساختن یک جامعه اسلامی هستیم و بحث عدالت اجتماعی را دنبال می‏کنیم. این گونه نتیجه‏گیری نشود که ما نیازی به آباد کردن کشور اسلامی و رسیدگی به وضع زندگی مادّی مسلمانان نداریم.

تمام‏سوره108 اَعُوُذُ باللَّهِ منَ الشَّیطانِ الرَّجیم. بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، اِنَّا اَعْطَیناکَ الکَوْثُر فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَر اِنَّ شانِئکَ هُوَالْاَبتَرُ.

خطبه دوّم

بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

اَلْحَمْدُ ِللَّهِ رَبِّ اْلعالَمینَ، وَالصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلی عَلِیٍّ أَمیرِاْلمُؤْمنینَ وَ عَلی الصِّدّیقة الطّاهِرة وَ عَلی سبْطَیِ الرّحْمَةِ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَعَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ ألْخَلَفِ اْلهادی اْلمهْدیّ (عج).

مناسبتهای هفته امیدواریم که ملّت ما بهتر از گذشته راه تقوا و پرهیزکاری را برای خود پیشه سازند. در این هفته چندین مناسبت قرار دارد که باید چند نمونه از آنها را متذکّر شویم و طبق معمول گزارشی از مسافرتمان را که به نمایندگی از طرف شما به کشور همسایه شمالی داشتیم، بیان کنیم.

اوّلین مناسبت این هفته مسأله فاجعه هفتم تیر و شهادت جمعی از بهترین عزیزان این انقلاب در دفتر حزب جمهوری اسلامی بود که در آن حادثه شهید مظلوم، آیت اللّه بهشتی و جمع قابل توجّهی از شخصیّتهای کشور اعم از مجلس شورای اسلامی، دولت، دستگاه قضائی و علما و بزرگان ما به شهادت رسیدند4. این فاجعه، فاجعه بسیار تلخی برای انقلاب ما بود. یعنی در شرایطی که ما به این چهره‏ها احتیاج داشتیم اتفّاق افتاد و من یکی دو روز پیش تصادفاً یکی از سخنرانیهای آیت اللّه بهشتی را از رادیو - که بحث در زمینه »مرجعیّت و رهبری« بود - گوش می‏دادم. در اینجا دیدم که ایشان آن روز به گونه‏ای بحث می‏کردند که این بحثها شبیه بحثهائی که ما امروز در این زمینه می‏کنیم بود و مثل بحثی که امروز ما بعد از وفات حضرت امام باید به وسیله آن منطق اسلام و مکتب اسلام را برای مردم توضیح بدهیم، کاملاً از تازگی برخوردار است.

ابعاد فاجعه در همان موقع متوجّه ابعاد این جنایت شدم که افکاری که این بزرگان هفتم تیر مخصوصاً شهید مظلوم بهشتی داشتند، تا چه میزان برای سازندگی این ملّت ما می‏توانست مؤثّر باشد. خوشبختانه در آن زمانی که ایشان در قید حیات بودند، حرفهای مهمّ زیادی را با توجّه به رسانه‏هائی که در دسترس ایشان بودند زدند که همه اینها به عنوان ذخایر فکری ملّت و انقلاب ما باقی مانده است. این نورانیّتی را که در مردم مشاهده می‏کنیم و مردم را تا این حد هوشیار و آگاه می‏بینیم، یک مقداری از آن ناشی از همین نورافشانیهایی است که بزرگانی همچون شهید مطهری5، شهید مفتح6، شهید باهنر7 و سایر شهدای ما در همان ایّام نمودند.

نقش خانواده‏های ما ضمن اینکه از این خونهای مقدّس و از این مصیبت عظمی در راه نشان شهدادر دادن سبوعیّت دشمنان اسلام و مظلومیّت ملّت خودمان و خطرهائی که این{P × سبوعیّت: درّندگی P}

جامعه انقلاب را تهدید می‏کند استفاده نمودیم، بهره‏های زیادی هم که ناشی از طبیعت خون شهید است برده‏ایم. ما به خانواده‏های بزرگوار این شهدا تسلیت عرض می‏کنیم و حتماً امّت ما این بزرگان خودشان را مثل همه شهدا فراموش نخواهند کرد. شهدائی که در دوران انقلاب، جنگ و ترورها از دست دادیم - چنانچه آن مجموعه اگر اکنون در بین ما بودند نوری که به جامعه ما می‏تاباندند، بسیار زیادتر بود - در حقیقت خسارت محسوب می‏شود که جبران خلأ ناشی از وجود اینها همان خون شهدا است که خداوند آثار خون آنان را در جامعه بر جا می‏گذارد. خانواده‏های شهدا باید عموماً در میان ما به مثابه مشعل و مرکز تجمّع باشند و اینها در طول سالهای سال می‏توانند در نسلهای بعد هم عامل سازندگی محسوب شوند.

جنایت جدید اتفّاق جدید که اخیراً به وجود آمده، این است که عراقیها مساحتی حدود 30 حزب بعث کیلومتر از مرزهای کشور ما و ترکیه و عراق را تخلیه و ساکنان شهرها و عراق روستاهای عشایرنشین را به جاهای نامعلومی منتقل می‏کنند که این یک جنایت بزرگی است که در حال وقوع است. انتظار ما از جهانیان این است که دست بعث عراق را از ارتکاب این جنایت فجیع کوتاه سازند، چون در این مناطق شهرها و روستاهای زیادی واقع گردیده است.

این نوار که مشتمل بر حدود 1800 کیلومتر نواحی مرزی است، عمدتاً از مناطق آبادی است که از طریق رودخانه‏های ترکیه تحت پوشش قرار می‏گیرد که دشتهای مستعدّی برای زندگی می‏باشد. نمونه آن شهر حلبچه است و اگر این روند استمرار بیابد، باید شهرهائی از قبیل خانقین، نفت خانه، زرباطیه و بسیاری دیگر از شهرها نیز به چنین سرنوشتی دچار شوند که در این صورت این توطئه دامنگیر شهر بصره نیز خواهد شد. باید به هر شکلی جلوی چنین اقداماتی را گرفت. حال آنکه دیدید ما در کوران جنگ هم راضی به تخلیه روستائیان کشورمان از نواحی مرزی که عرصه سوءاستفاده ضدّ انقلابها هم بودند، نشدیم.

این مهاجرتها برای روستائیان بسیار گران تمام می‏شود و مردم این نواحی وابستگی خاصّی نسبت به امکانات و منابع بومی و محلّی خود از جهت زندگی در این مناطق دارند. این رژیم بدون هیچ گونه دلیلی مبادرت به نقل و انتقال عدّه‏ای از مردم محروم مناطق مرزی خود به بخشهائی از بیابانهای غرب کشور نموده که کار بسیار ناشایسته‏ای می‏باشد. البتّه دنیای فعلی عادت دارد در برابر جنایات کسانی که در مقابل استکبار سرتعظیم فرود می‏آورند، سکوت کند. ما واقعاً برای کردها و عربهائی که قرار است مورد چنین تظّلمی واقع شوند، شدیداً متأسّف هستیم. و امیدواریم که مجموعه حرکات دنیا مانع وقوع چنین جنایتی در عراق شود.

همچنین من بر خود لازم می‏دانم که در این مقطع از مردم خود و مسلمانان سراسر جهان در رابطه با برپائی مراسم عزاداری برای حضرت امام امّت و بنیانگذار جمهوری اسلامی و هم در خصوص اعلام بیعت و وفاداریشان نسبت به رهبری جدید جمهوری اسلامی صمیمانه تشکّر نمایم8. با توجّه به تأثّر عمیقی که در روحیه مردم دیدم از یک سو، و توجّه به رهبری جدید نیز از سوی دیگر برای من جای هیچ گونه شکّی باقی نمانده که اینها از الطاف الهی است که خداوند از جائی که ما روی آن حسابی باز نمی‏کنیم، دین و راهش را حمایت می‏کند. دشمنان انقلاب تمام امیدشان را به همین مقطع بسته بودند و حتّی این نیّاتشان راهم پنهان نمی‏کردند، یعنی هر کسی که نظر سوئی نسبت به موجودیّت انقلاب داشته بود، تمام نیروها و امکاناتش را برای چنین روزی ذخیره کرده بود.

همچنین می‏اندیشیدند که اگر رهبری که در شرایط سنّی بسیار زیادی عمر می‏گذراند از دنیا برود، مسائل خاصّی را همچنان که در دنیا هم متداول و معمول است، انتظار می‏کشیدند و تحلیلهای ارائه شده ناقص در این زمینه آنان را واداشته بود تا مترصّد چنین فرصتی باشند. با توجّه به آنچه که در مضامین آیات قرآن آمده است، خداوند از همان ناحیه‏ای که دشمنان خداوند برای ضربه زدن امید بسته‏اند، به آنها ضربه می‏زند و از همان جائی که دوستان خدا خوف از ضربه خوردن دارند، آنها را تقویت می‏نماید. و این یکی از راههای خداشناسی است.

همه محاسبات چه در داخل و چه خارج این بوده که با فقدان رهبری که شیرازه نظام بود، ما را با مشکلات مهمّ مواجه سازند، که معکوس این اتفّاق افتاد. با راهنمائیهائی که خود امام کرده بودند، با زمینه سازیهائی که خود ایشان کرده بود و راه را هموار کرده و آینده را تنظیم کرده بودند و با لطفی که خداوند به این مردم دارد (این مردمی که همه هستیشان را برای خدا در طبق اخلاص گذاشته‏اند و هر جور مشکلی را در زندگی خودشان مردانه تحمّل کرده‏اند) دشمنان شکست خوردند و خداوند جزایشان را اینجا داد. درست در موقعی که دشمنان [به شکست انقلاب] امید بسته بودند، سردترین آبها به سر اینها ریخته شد و امروز در طول این دهسال بعد از انقلاب هیچ وقت تا به حال نبوده که دشمنان این مقدار افسرده و مأیوس از آینده خودشان باشند.

وحدت کلمه از این روحیه مثبت و جالب شما مردم نه فقط شما بلکه مسلمانان در خارج مردم‏دراطاعت با سرعت اهمیّت موقف را درک کردند و این اطاعت جالب و همگانی و ازرهبری وحدت کلمه‏ای که مردم در اطاعت از رهبری حضرت آیت‏اللّه خامنه‏ای ارائه آیت‏اللّه خامنه‏ای دادند، هیچ تردیدی ندارم که از الطاف الهی و از الطاف خفیّه الهی است. واقعاً چیزی بود که ما روی آن حساب نکرده بودیم، واقعاً چیزی بود که ما برای آن برنامه نریخته بودیم. چیزی بود که همین طوری خداوند برایمان پیش آورد. یک دفعه نگاه کردیم دیدیم که رسیده‏ایم به نقطه‏ای که بهترین نقطه‏ای است که باید می‏رسیدیم و مردم ما هم به سرعت موقف را درک کردند.

وحدتی که امروز در جامعه‏مان می‏بینیم، هماهنگی‏ای که بین جریانهای فکری کشور می‏بینیم و هماهنگی‏ای که بین مسؤولان کشور و شخصیّتهای کشور در غیاب حضرت امام- که قبلاً مایه نگرانی ما و مایه امید دشمنان بود - می‏بینیم، بدون دخالت دست غیبی و اراده الهی از طریق طبیعی نمی‏شود برای یک ملّت پیش بیاید.

شما ببینید بعد از رحلت پیغمبر اکرم (ص) چه مشکلاتی برای جامعه اسلامی پیش آمد. ما در بحثهایمان هم گفته‏ایم و هیچ ابائی هم نداریم که بگوئیم مرارتی که مردم ما در این دوران تحمّل کردند و امتحانی که دادند، از امتحان عامّه مردم صدر اسلام و زمان پیغمبر(ص) بهتر بود. البتّه شخصیّتهایی در زمان پیغمبر(ص) بودند که ما خاک پای آنها هم نمی‏شویم. بزرگان فراوانی بودند، امّا عامّه را که نگاه می‏کنیم می‏بینیم این مردم، جامعه ما، اکثریّت ما، توده محروم و مستضعف ما، اینهائی که این قدر خون دادند، این قدر مرارت تحمّل کردند و این قدر مشکلات را تحمّل کردند و پابرجا ماندند، استحقاق داشتند که خداوند ملائکه نصرت و هدایتش را بفرستد. هیچ مصداقی روشنتر از این ما نمی‏بینیم. این مردم این استحقاق را دارند.

علی بن ابیطالب(ع) از میدان رفت و بعد امّت آن گونه متشتّت شد. شخصیّتهای بزرگ تاریخ بعد از خودشان آنهائی که با معنویّت خودشان جامعه را هدایت می‏کردند، مشکل درست کردند. این جور شماها توانستید یک بار چیزی را حفظ کنید و قدر این روحیّه و نعمت الهی را بدانید و اجازه ندهید دیگر دشمنان از بیراهه ها وارد شوند، از پنجره‏ها وارد شوند و این وحدت و یکپارچگی را به هم بریزند که این از نعمتهای الهی است. یک نقطه‏ای همین جا هست که من باید عرض کنم که ما در این مدّت از محبّتها و وفاهائی که از خارج از کشور می‏بینیم، تحت تأثیر شدید هستیم.

آنچه که این روزها ما در پاکستان دیدیم، تقریباً در پاکستان دوران عزاداری مثل ایران بوده و هنوز هم هست. آقای دکتر ولایتی که به پاکستان رفته بودند9، می‏گفتند که در خیابانها هفتاد، هشتاد و یا نود درصد ماشینها پرچم سیاه حمل می‏کردند. شما ببینید در ایران این جور نبود. نه اینکه در اینجا مردم عزادار نبودند، مردم نشان دادند که چقدر عزادارند، امّا آنجا در کشمیر وضع همین طور بوده، در هندوستان این جوری بوده، در لبنان این جوری بوده، در عربستان سعودی که نسبت به مسلمانان سخت می‏گیرند، در کشورهای جنوب خلیج‏فارس و در مراکش هم که مردم قربانی دادند که می‏خواستند عزاداری کنند و دولتشان نمی‏گذاشته است، همین طور بود. من در باکو (پشت پرده آهنین10 که ما حضور تبلیغاتی نداشتیم) که به مسجد رفتم، مردم را دیدم که چطور لباس سیاه پوشیده بودند. نمی‏شد اسم امام را برد. من یک بار که اسم مزار امام را بردم، آن چنان مردم منفجر شدند که این چشمها مثل اناری که پاره می‏شود، گریان شدند که من را از سخن گفتن باز داشت. همراهان من در آنجا تکان خوردند.

تازه شما شعار اطاعت از رهبری جدید را اینجا می‏گوئید، ما آنجا که رفتیم دیدیم مردم "اطاعت از خامنه‏ای اطاعت از امام است" را برای ما می‏گفتند، این حالتی که مردم در خارج از کشور دارند، واقعاً عجیب است. مسلمانها به این انقلاب امید بسته‏اند. این را دنیا فهمید. تا به حال تحلیل می‏کردند و می‏گفتند که اینها به شخص امام علاقمندند و بعد از امام دیگر نمی‏شود. با این حالتی که نشان دادند، معلوم شد که به انقلاب علاقمندند، امام شمع و مشعل این انقلاب بودند، امام پایه این انقلاب بودند، اساس انقلاب بودند، به امام علاقه داشتند، به خاطر اینکه این انقلاب را ایشان ایجاد و رهبری و پایه این نظام را محکم کرد. لذا به این انقلاب علاقمندند.

یک سؤالی که از ما می‏کردند و ما را شرمنده کردند که ما باید حل کنیم، این است که می‏گویند: شما بعد از امام اسم رهبری را رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران گذاشته‏اید و ما این را قبول نداریم، این را خارجیها می‏گویند. می‏گویند ما چه بکنیم؟ یعنی ما بدون رهبر باشیم؟ بعضیها این را دلیل عدول از راه امام تلّقی می‏کنند و می‏گویند امام انقلابش را برای ایران نمی‏خواست، برای خارج از ایران می‏خواست؛ چرا رهبر، رهبر ایران باشد و چرا رهبر ما نباشد؟

این حرف حسابی است. البتّه ما یک مشکل در اینجا داریم و برای آنها توضیح می‏دهیم و راهی را هم باید انتخاب کنیم. یک سری لقبهاست که باید آنها را برای امام حفظ کنیم. امام در این انقلاب و آینده و همیشه باید القاب خاصّ خودشان را داشته باشند که یکی از آنها کلمه "امام" است. امام امّت را بنا نداریم برای رهبران امروز و آینده‏مان استفاده کنیم.

بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران از القاب خاصّ حضرت امام است. ایشان این انقلاب را بنیان گذاشتند و مخصوص امام است. بحثی که هست، در کلمه رهبر است که آیا رهبر انقلاب هم مختصّ حضرت امام باشد و یا می‏توانیم به رهبر امروز و آینده‏مان هم بگوئیم؟ اینجاست که ما با مسلمانان خارج از کشور اختلاف پیدا کرده‏ایم. ما از اوّل نخواستیم این کلمه را بگوئیم، ولی آنها از ما گله دارند و به ما می‏گویند: این اسم را بگوئید. اینجا باید ادبای ما به ما کمک کنند. ما نمی‏توانیم به خارج از کشور - مسلمانهائی که این جور دارند با این انقلاب همراهی می‏کنند و این انقلاب اسلامی مال همه است - یک عنوانی ندهیم که آنها هم احساس کنند با این انقلاب و رهبری انقلاب مربوطند.

لذا فکر می‏کنم حالا ادبا و اهل ذوق انتخاب کنند: یا باید اینجا مثلاً به حضرت امام بگوئیم "رهبر کبیر انقلاب" یا بگوئیم "پدر انقلاب" که ما بتوانیم کلمه رهبر انقلاب را برای رهبری جدیدمان حضرت آیت اللّه خامنه‏ای هم به کار ببریم. و اگر راه دیگری هم به فکر می‏رسد - برای اینکه مسلمانهای خارج از کشور را بتوانیم راضی بکنیم - آن راه را ارائه دهند که به نظر ما راه همین خواهد بود، مگر اینکه راه بهتری را بتوانیم پیدا کنیم.

نتایج سفر و امّا مسأله مسافرت ما و نتایجی را که این سفر برای منطقه و دو کشور به شوروی داشته یک مقدار خدمت ملّت عزیزمان عرض می‏کنم: اوّلاً اصل مسأله به نظر ما مهمّ است، نه تنها برای ما، برای خود شورویها، برای منطقه و برای مسائل دنیا هم مهمّ است. ضمناً حادثه‏ای که اتفّاق افتاده، در تاریخ روابط ایران و شوروی بی‏سابقه است. یعنی تا به حال چنین اتفّاقی نیفتاده بود، زمینه این جورنبوده است که من آن زمینه‏ها را باز می‏کنم. در گذشته شوروی به خاطر اینکه کشور بزرگی بوده و ایران هم کوچکتر بوده و هم اعتبار و ارزش زیاد و اهمیّت فراوانی داشته، معمولاً روسها به ایران نظر بدی داشته‏اند.

در آن زمان تزارها با انگلیسیها و غربیها بر سر سلطه بر ایران رقابت داشتند. یک وقتی به عنوان راه هند، راه دریا و خبرهای دیگر می‏خواستند اینجا را تصرّف کنند. بعد از انقلاب کمونیستی11 هم به خاطر تفاوت فکری دو کشور هیچ وقت روابط حسنه نشده است. اوائل کمونیستها آمدند و همه امتیازات روزهای قبل را لغو کردند، ولی رفته رفته روابط دوباره تاریک شد، امتیازات دیگری را مطالبه کردند و همیشه رابطه بد بوده. از یک طرف در داخل ایران هم شرایطی بوده که ایران نمی‏توانسته با شوروی صمیمیت پیدا کند؛ چون که ایران تحت سلطه غربیها بود و در این دهه‏های اخیر غربیها چنین اجازه‏ای نمی‏دادند. یعنی حکومت ایران تصمیم گیرنده نبود، در شوروی هم روحیه برخورد مساوی با ایران به عنوان یک کشور مستقل و آزاد نبوده، بنابراین دو کشور همیشه با هم در تضاد بودند. بعد از انقلاب هم همین وضع ماند.

اوائل انقلاب، شورویها از چپیها در ایران حمایت می‏کردند که این مانع دوستی بود. خیلی زود افغانستان را تصرّف کردند12 که ما به هیچ قیمتی حاضر نبودیم تصرّف افغانستان را بپذیریم و آن را از لحاظ جغرافیائی گامی در جهت رسیدن به آبهای گرم می‏دانستیم. اگر غیر اسلامی هم بود، ما اجازه نمی‏دادیم که چنین ظلمی بشود و این مانع بزرگی بود. اینها باعث شد که در مسأله عراق هم شورویها از عراق حمایت کنند و این هم زمینه‏ای بود که روابط ما با شورویها تیره باشد، تا این اواخر که زمینه به طور دیگری درآمد.

وضع در روسیه عوض شد، نه در ایران. ایران راه خودش را می‏رفت و می‏رود. روسیه این موانع را از سر راه برداشت. اوّل از افغانستان بیرون رفت13 که این حرف اوّل ما بود و ثانیاً حمایت خود را از جریانهای چپی و مارکسیستی تضعیف کرد و آن تز جهان وطنی که قبل از آقای گورباچف14 در شوروی حاکم بود، از فکر مارکسیست حذف شد و مارکسیست بین‏الملل عملاً بی‏محتوا شد15. فکر برادر بزرگ بودن نسبت به همسایگان را از کاخ کرملین بیرون کردند و آماده شدند با همسایگانشان روابط حسنه داشته باشند و امتیازاتی [را] که در گذشته برای خودشان کسب کرده بودند، حاضر شدند از دست بدهند.

در داخل شوروی هم فشار را از روی مردم برداشتند. مذاهب که تحت فشار بودند، احساس آزادی کردند. البتّه اوّل کار است و خیلی زمان لازم است که به نهایت برسند. مردم یک نوع احساس راحتی کردند که عملاً یکی از مشکلات ما در گذشته بود.

این مجموعه زمینه ساز شد که ایران در شرایط جدیدی با همسایه شمالی قرار بگیرد و این در زمان امام خوشبختانه اتّفاق افتاد. اگر این قضیه بعد از حضرت امام اتفّاق می‏افتاد، برای ما مشکل بود؛ چون عدّه‏ای می‏گفتند: تز نه شرقی و نه غربی نقض می‏شود. مدّتها پیش یعنی همان موقعی که حرکت جدید آقای گورباچف شروع شد16، حضرت امام به مسأله توجّه کردند و سران سه قوّه در حضور ایشان صحبت کردند و قرار شد که وزارت خارجه استراتژی روابط آینده ما با شوروی را تنظیم کند. وزارت خارجه تنظیم کرد و ما هم نظر دادیم و بعد هم خدمت امام بردیم و ایشان هم پذیرفتند.

استراتژی رابطه ما با همسایه شمالیمان آماده و تعیین شد که بعد از آن بود که حضرت امام آن نامه را نوشتند17. البتّه آن نامه از ابتکارات شخص حضرت امام بود و ماها هیچ‏یک مقدّمه آن نامه را هم حتّی فراهم نکردیم. ما فقط مطّلع شدیم که ایشان می‏خواهند نامه‏ای بنویسند. بعد نامه را توسّط حاج سیّد احمد آقا به جلسه ما فرستادند که ما هم نظری بدهیم. و این تصمیم را خودشان گرفته بودند و نهایتاً هم همانی که خودشان می‏خواستند، در نامه نوشتند و اگر این مسائل نبود، الان حرف بود.

حال بعد از نامه باز اتفّاقاتی که افتاد، ایشان وزیر خارجه شوروی را پذیرفتند که هیچ وزیر خارجه دیگری را حاضر نبودند بپذیرند و این سند محکمی است که حضرت امام این راه را ترسیم کردند و موقعی هم که سفر من مطرح بود و بنا شد به طور جدّی بروم، خدمت ایشان رفتم و گفتم که سفر جدّی شده و شما به این سفر راضی هستید؟ فرمودند بله، راضی هستم، بروید و روابط را هم حسنه کنید. کاملاً خطّ را خود امام دادند و دنبال کار هم خود امام بودند و مقدّمات کار را هم خودشان درست کردند و خوشبختانه این تفسیر درستی بر تز نه شرقی و نه غربی ما شد که امروز شیطانها نگویند و به جامعه ما القاء نکنند که بعد از امام خطّ نه شرقی و نه غربی مخدوش شده است. نخیر، خود امام این کار را فراهم کردند و در زمان خود امام هم همه این و حتّی این قراردادهائی که ما داشتیم و آماده می‏کردیم، نوعاً چیزهائی بود (البتّه جزء به جزء آن را خدمت امام هیچ وقت نبردیم، ولی صحبت بود) که ما این کارها را می‏توانیم با روسها داشته باشیم که بین خودمان محرز بود و روشن بود که این راه را داریم می‏رویم.

بنابراین زمینه این کار از طرف روسها فراهم شد. راه را حضرت امام باز کردند و رهرو ما هستیم که با نظر مساعد ایشان رفتیم. امّا آنچه که اتفّاق افتاده است، بسیار مهمّ است. یعنی با این روحیه‏ای که ما در کاخ کرملین بین رهبران شوروی دیدیم، اگر واقعاً قرار بر این باشد که به عنوان دو کشور آزاد و بدون توقّع از همدیگر و بدون اینکه هیچ نظری غیر از روابطی که به نفع دو ملّت باشد داشته باشیم کار را ادامه بدهیم، در منطقه یک امنیّتی به وجود می‏آید. اکنون در اثر ناامنی بسیاری از منابع این منطقه دارد به یغما می‏رود و در سایه ناامنی دزدان زیادی از اطراف می‏آیند و با غارت سرمایه ها در منطقه حکومت می‏کنند.

در سایه امنیّت می‏توانیم اینها را اصلاح کنیم و لذا می‏بینید که غربیها خیلی وحشت کردند. تا امروز چنین اتّفاقی در تاریخ ما نیفتاده بود و در این دوران اخیر این برای اوّلین بار است که اروپا طیّ این چند صد سال گذشته به این منطقه توجّه کرده است و یک چنین وضعی دارد در اینجا به وجود می‏آید، نه فقط برای ما بلکه برای روسیه و کشورهای همسایه ما هم همین طور است.

امضاء کلیّات البتّه در زمینه قرارداد ما فقط کلیّات را امضاء کردیم و هر قراردادی را وزرای قرارداد مربوطه به امضاء می‏رسانند، مثلاً وزیر نیرو سدها را قرار داد می‏بندد و .... از باشوروی طریق قانونی به مجلس می‏آید، تصویب می‏شود و مسیر خودش را طی می‏کند. ما رفتیم و کلیّات برنامه روابط خود را تا سال دو هزار تنظیم کردیم و امضاهای ما کلّی است. چیزهائی که ما در نظر گرفتیم، برای هر دو کشور بسیار جالب است. این طور نیست که مثلاً بگوئیم روسها به ما امتیاز دادند یا اینکه ما به آنها امتیاز دادیم؛ مثلاً اگر ما در دریای خزر همکاری بکنیم، درآمدهای فراوانی برای دو کشور می‏تواند داشته باشد. ما نفت زیادی در دریای خزر داریم که باید استخراج کنیم و این با کمک روسها امکان‏پذیر است. چون بردن امکانات سنگین در دریا بدون همکاری روسها کار دشواری است. کشتیرانی در دریای خزر برای ما اهمیّت دارد و با همکاری شوروی می‏شود یا از آبهای داخلی آنها استفاده کنیم و کشتی بیاوریم و یا کشتی از خود آنها بخریم، یا خودمان کشتی سازی درست کنیم.

مسائل دیگر نظیر حفظ دریا، سطح آب، حفظ محیط زیست و غیره برای ما اهمیّت دارد. رودهای مرزی یک موردی است که تقریباً در همه مرز ما با شوروی رودخانه‏های با ارزشی جریان دارد که الان اکثر اینها دارد هرز می‏رود. از افغانستان که شروع بکنیم، رود هریرود که نهایتاً »تجن« می‏شود، الان دارد هرز می‏رود. در کنارش هم اراضی حاصلخیز منطقه سرخس وجود دارد. این قسمت خراسان، رود اترک هست که صدها فرسنگ جریان دارد و اراضی زرخیز اطراف آن بایر مانده است. رود ارس از مرز ترکیه می‏آید تا به دریای خزر می‏ریزد و ما فقط یک سدّ کوچک در آنجا داریم که دشت مغان را آباد می‏کند.

آقایان که رفتند، می‏دانند آنجا را همان سدّ کوچک مثل بهشت کرده است. ما با شورویها قرارداد بستیم که چهار سد ببندند و شریک باشیم، برق را ما بیاوریم و آب هم به نسبت عادلانه بین ما تقسیم بشود و این برای هر دو کشور بسیار با ارزش است و نه روسها بر ما منّت دارند و نه ما برآنها، البتّه قدرت سدسازی آنها بیشتر از ماست. آنها تقریباً همه آبهای خودشان را در کشورشان مهار کرده‏اند. قدرت وسیع ذخیره شده‏ای دارند، برای سدسازی سیمان، میل گرد و متخصّص دارند و ما هنوز تازه داریم بعد از انقلاب سد سازیمان را به یک مرحله قابل قبولی می‏رسانیم و در کشورمان از لحاظ سد سازی خیلی عقب هستیم.

یا در کارون این ارتفاعات عظیم زاگرس تا دریا دو، سه هزار متر آب دارد. این قدرت عظیم برقی که در این خوابیده و میلیونها سال هرز رفته است، در مسیر خودش هفت، هشت هزار مگاوات برق می‏تواند تولید کند، یعنی به اندازه کلّ برقی که هم‏اکنون در کشور ما دارد مصرف می‏شود و اینها همه دارد هرز می‏رود. اگر این آبها مهار بشود و آبهای فصلی که به دریا می‏ریزد جمع شود، کلّ خوزستان را ما می‏توانیم در فصل مناسب آب مناسب بدهیم. اراضی به آبهای احتمالی بسته نباشد. در فصلهای نیاز به باران این آبهای ذخیره شده سدها را استفاده بکنیم.

برق سدها بهترین برق است؛ چون هم ارزان است و هم محیط زیست را خراب نمی‏کند و هم مطمئن است، چون در دل کوهها درست می‏شود. در این جنگی که داشتیم، عراق دهها بار آمد سدهای ما را زد و هیچ‏وقت نتوانست کار مؤثّری برای از بین بردن نیروگاههائی که آنجا داشتیم، انجام بدهد. ما اگر بتوانیم آبهائی [را] که از زاگرس به طرف جنوب و شمال می‏آید مهار کنیم و قدرت برقی اینها را به خدمت کشور بگیریم، انرژی کشور را برای همیشه تضمین کرده‏ایم. ما بخشی از این کار را به شورویها واگذار کردیم که به اندازه چهار، پنج هزار مگاوات آنها بیایند روی رودخانه کارون دو، سه سد تهیّه کنند. البتّه این منّتی نیست که آنها بر ما داشته باشند و منّتی هم نیست که ما برآنها داشته باشیم، آنها تخصّص و امکانات دارند که می‏آیند و انجام می‏دهند، ما هم نیروهایمان را جای دیگری به کار می‏گیریم. به علاوه با کارهائی که ما می‏توانیم انجام دهیم، آنها ضمن احداث سد باید از خود ما استفاده بکنند. شرکتها و کارکنان و متخصّصین ما هم باید با آنها همکاری کنند و این رشته سدهائی که در قرارداد آمده، اهمیّت فوق‏العاده‏ای دارد.

اهمیّت قرارداد راه‏آهن که جزء قراردادهاست، بسیار مهمّ است. ما قرار گذاشتیم که مشهد را درزمینه به تجن وصل کنیم و در خاک شوروی تا تجن برویم و آنها هم از تجن تا احداث‏خطّ آهن سرخس بیایند و این راه وصل شود. اگر این راه وصل شود، یعنی اینکه ما از کشورمان به چین وصل شدیم، چون راه‏آهن شوروی تا چین می‏رود و ما ارتباطات بازرگانی زیادی داریم. همین حالا کالاهائی را که از طریق راه‏آهن از چین می‏آوریم، به جلفا می‏آوریم و از جلفا برمی‏گردانیم. هزارها کیلومتر راه اضافی باید طی کنیم، حقّ ترانزیت بدهیم و کالا را معطّل کنیم، امّا از اینجا راه نزدیک می‏شود18. همین جا بعضیها شیطنت می‏کنند و می‏گویند که این از خواسته‏های استعماری قدیم روسیه بوده که با آبهای گرم رابطه پیدا کند. این حرف مغالطه است.

اگر با راه‏آهن می‏خواسته متّصل بشود که در زمان رژیم قبل شده، همین حالا روسیه از طریق جلفا تا جنوب کشور ما وصل است، یعنی راه‏آهن ما هست و یک چیز تازه‏ای اتفّاق نمی‏افتد. فقط برای ما مشکل است که دور روسیه را بگردیم و به چین برویم. این جادّه که باز بشود، در قبال کالاهائی که روسها از جنوب می‏آورند و می‏برند، به ما ترانزیت می‏دهند و کالاهائی که ما از آنجا می‏آوریم، ترانزیت می‏دهیم. هم از لحاظ تجاری مهمّ است، هم از لحاظ رساندن به موقع مهمّ است و کار با ارزشی است که دارد انجام می‏شود و آن شیطنتی هم که می‏کنند، شیطنت بسیار نادرستی است و بلکه برعکس حربه دست ما می‏شود، چون وقتی راه‏آهن دست ما باشد، این ما هستیم که می‏توانیم همیشه به عنوان یک حربه - البتّه ما نمی‏خواهیم چنین کاری بکنیم - استفاده کنیم. این نقطه قوه کسی است که راه از کشور او عبور می‏کند.

یکی از نقاط ضعف کشورها این است که راههایشان از کشورهای دیگر عبور بکند که در مواقع خاصّی راهها بسته می‏شود و آن وقت مشکل می‏آفریند. باز شدن یک راه جدید برای ما به اروپا از طریق شورویها است که از طریق دریای سیاه با کشتی و استفاده کردن از آبراههای آنها برای متّصل شدن به دریای شمال و دریاهای غرب - که برای ما با ارزش است و برای شورویها هم از این جهت که از ترانزیت ما استفاده می‏کنند با ارزش است - همکاری بسیار مثبتی بین دو کشور است که دارد انجام می‏شود.

پولاد و طرح اسفراین یک طرح بسیار بزرگی است که قبل از انقلاب هم قرار بوده انجام شود و انجام نشده است و طرح ریخته‏گری عظیمی است و توسعه کارخانه فولاد اصفهان است که قبلاً هم قرار بوده سطح آن بالاتر باشد. حالا ما به همان سطح قبلی می‏خواهیم برسانیم و چیزهائی دیگر از این قبیل. نیروگاههای دیگر هم هست که اینها باید توسعه بدهند و ضمناً تکنیک روسها بهتر از تکنیک غرب است. یعنی در سد سازی روسها از غربیها جلو هستند و ارزان‏تر عمل می‏کنند. در نیروگاههای آبی هم روسها بهتر از همه دنیا هستند و ارزانتر هم عمل می‏کنند.

با شرایطی که آنها دارند و نوع انتخابی که شده، انتخابی است که در خدمت مردم است. مبادلات مرزی را داریم که از کارهای خیلی خوب پنج استان ما یعنی خراسان و گیلان و مازندران و آذربایجان غربی و شرقی می‏باشد که آن طرف آنها مسلمانهای شوروی هستند، قرار شد اینها مبادلات بازرگانی داشته باشند. جنسهائی را که دارند، بتوانند صادر کنند و از آن طرف جنسهائی بگیرند، که این تحوّل خوبی از لحاظ زندگی مردم در هر دو طرف است. ارتباط بین مسلمانهای ایران و شوروی هم می‏تواند مفید باشد، برای اینکه ما به اسلام آشناتر هستیم و آنها هم از طریق این ارتباطات به اسلام آشناتر می‏شوند و این به نفع مسلمانهاست و دست‏آورد خوبی است.

آینده روشن در مجموع من خیال می‏کنم با درایتی که حضرت امام داشتند، با زحمتی که وزارت خارجه کشید و مخصوصاً سفارتمان در مسکو تلاش زیادی کرد و با زمینه سازی درستی که رهبری شوروی برای این کار کرد و موضع درستی برای منطقه گرفت و اهمیّتی که خلیج‏فارس و حفظ منافع منطقه دارد، با همکاری‏ای که قرار است بکنیم تا دست بیگانه‏ها را از خلیج فارس کوتاه و اینجا را منطقه غیرنظامی بکنیم و با زحمتی که دولت و وزرای مربوطه در این مدّت کشیدند، طرحهای خوبی آماده شده است.

ما در آستانه شرایطی قرار گرفتیم که در دهه سازندگی که ما شروع می‏کنیم و برنامه پنج ساله ما همین روزها - ان‏شاءاللّه - تصویب می‏شود و این قراری که اینجا گذاشتیم، می‏تواند برای آینده کشور مفید باشد. البتّه اینها طرحهائی است که نتایجش را ما باید در سالهای بعد بگیریم و سالها طول می‏کشد تا این سدها و راه آهنها و سایر پروژه‏ها در خدمت مردم قرار گیرد و - ان‏شاءاللّه - ما و مسؤولان شوروی بتوانیم با حسن نیّت و بدون هیچ گونه غرضی نسبت به دو کشور خودمان به ملّتمان خدمت کنیم و ضمناً من از هوشیاری شما مردم هم خیلی تشکّر می‏کنم که این قدر آگاه هستید که به محض اینکه دیدید روابط عوض شد، خودتان داوطلبانه شعار مرگ بر شوروی را برداشتید و ما از سفر که برگشتیم، دیگر می‏بینیم مردم خودشان این شعار را نمی‏دهند.

البتّه انتخاب درستی هم هست، چون دیگر با این سطح روابطی که ما داریم معنا ندارد که ما برای آنها این شعار را بدهیم. این مال تاریخ گذشته و به خاطر کارهای بدی است که در گذشته می‏کردند. از طرف وزارت نیرو تذکّری دادند که من خدمت شما بگویم که حرف درستی هم هست. مسأله، صرفه‏جویی در مصرف برق و آب است. همین طور که می‏بینید هوا یک دفعه گرم شد و اگر ما در مصرف آب و برق اسراف کنیم، باعث می‏شود که بعضی از مردم کشور ما یا از برق و یا از آب و یا از هر دو محروم بشوند و الان انصافاً مصلحت نیست این جور شود. به عنوان یک وظیفه شرعی و انقلابی و ملّی حتماً چراغهای زائد را در خانه‏هایتان خاموش کنید. حتماً وسایل برقی غیر ضروری را خاموش بکنید. حتماً آب را در این چند روزی که هوا گرم است، کمتر مصرف کنید که روی یک عدّه از مردم فشار نیاید.

ترجمه خطبه عربی

بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

اَلْحَمْدُ ِللَّهِ وَالصّلوةُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وآله عباداللّه المتَقیِنْ.

رحلت حضرت جهان اسلام رهبر و راهنمای عظیم‏الشأنی را از دست داد که تاریخ بعد از امام(ره) سالهای طلوع اسلام به خود ندیده و زمان همچون او را متولّد نکرده بود. امام خمینی حیات اسلام و آقایی آن را که در طول قرنهای گذشته زایل شده بود، تجدید کرد و قرآن را که در حاشیه زندگی مردم قرار گرفته بود، به میان زندگی اجتماعی برگرداند و اسلام را از انزوایی که برآن تحمیل شده بود، خارج ساخت و جایگاه حقیقی آن را برگرداند.

امام خمینی ابهّت کفر جهانی را شکست و پرده از توطئه زشتی علیه اسلام و مسلمین برداشت و جهان اسلام را با واقعیّت تلخی که امروز شاهد آن است، آشنا ساخت و راه زندگی را برای مسلمانان روشن و بلکه هموار کرد و قدرت عظیم نهفته اسلام و قرآن را در برخورد با مسائل دنیای حاضر آشکار کرد و شخصیّت از دست رفته و هویّت سلب شده مسلمانان را باز گرداند. نقاط ضعف استکبار جهانی و مخصوصاً امپریالیسم غرب را نمایان کرد و تناقضها و نیرنگهای آنها را برملا ساخت. پندارهای مارکسیسم را سست نمود و بیهودگی شعارهایش را در تحقّق عدالت اجتماعی و مقابله با استعمار و استثمار اثبات کرد.

امام خمینی ایران، این سرزمین گرانبها را از شرّ استعمارگران و مزدوران پستشان آزاد ساخت و آن را پایگاه تجدید حیات اسلام و نهضتهای جدیدش قرار داد و در یک عبارت، به بشریّت راه زندگی سالم و آزاد و شرافتمندانه خواست قرآن کریم را آموخت. امام خمینی به سوی خدای تعالی سفر کرد و آثار و تعلیمات با ارزشش را که به خاطر آنها مبارزه نمود و اکنون همواره به طرف تکامل پیش می‏رود، برای ما به جای گذاشت که شاگردان و پیروانش با قدرت به آنها پایبند و با تمام اشتیاق مصمّم به ادامه این راه هستند و بدون شک از آن که این همه عزّت و شرافت را بر ایشان به ارمغان آورده، دست نشسته‏اند و هرگز از این راه ارزشمند، روشن و هموار عقب نخواهند نشست و به کوچه‏های تاریک جاهلیّت که آنها را به بیابان گمراهی و سرگردانی می‏کشاند، برنخواهند گشت.

موضع رهبری رهبری جدید جمهوری اسلامی ایران همچون گذشته یقین دارد که ایران به جدیدانقلاب عنوان پایگاه انقلاب اسلامی باقی خواهد ماند. بیش از ده سال از پیروزی اسلامی انقلاب به رهبری امام فقیدمان گذشته است و در طول این سالها کفر و استکبار هر وسیله‏ای را علیه این امام مقاوم و جلودار به کار گرفت، امّا پیروزی همیشه با امام و امّت او و راهی که در برابر مسلمین گشوده، بوده است. در جنگ نیز با اینکه بسیار ظالمانه بود و نیروهای دو طرف به هیچ وجه برابر نبود، رهبر فقیدمان با پایداری تحسین برانگیزش ثابت کرد که حقّ و اسلام و اراده آزادگان و مجاهدان راه خدا بر هر چیز دیگری چیرگی دارد و در عرصه واقعیّت، حقّ 3139 ماندنی و باطل رفتنی است. و فرموده خدا این چنین بوده و خواهد بود: "وَاَنْتُمْ اْلاَعْلَون اِنْ کُنتُم مؤمنینَ".

تمام سوره112 أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، »قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ، اَللَّهُ الصَمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یوُلَدْ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَد«.