خطبه ها
  • صفحه اصلی
  • خطبه ها
  • نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

نماز جمعه تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی

  • دانشگاه تهران
  • جمعه ۲۳ دی ۱۳۶۷

    خطبه اول

  بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

 اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ وَالصَّلوةُ وَالسَّلامُ عَلی رَسُولِ اللَّهِ وَ الِهِ الْأَئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ. أَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ، »وَ

 لا تُطِعْ کُلَّ حَلّافٍ مَهینٍ/ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بنَمیمٍ/ مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ اَثیمٍ/ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ/ اَنْ کانَ ذامالٍ وَ بَنینَ«، »عِبادَاللَّه اُوصیکُمْ بتَقْوَی اللَّه واتِّباع اَمْرِه و تَهییَة«.

 در بحث عدالت اجتماعی، ویژگیهای استکبار و مستضعفان را برشمردم و امروز یکی از آن ویژگیها را از زبان قرآن برایتان نقل می‏کنم. همان طور که مطلع هستید، این بحث عمدتاً قرآنی است و به قدر کافی منبع و سند در قرآن داریم و گاهی از روایات نیز می‏آوریم.

 یکی از صفات بد برای قشر مستکبر این است که برای جامعه پرخرج و کم سود هستند. با اینکه از امکانات جامعه استفاده می‏کنند و این امکانات را در انحصار خودشان دارند، ولی برای مردم سودی ندارند و ضرر می‏رسانند و حضورشان در جامعه بار سنگینی بر دوش مردم است. برعکس اینها، انسانهای مؤمن، مخلص و خالی از روحیه استکباری، اینها برای مردم نافع هستند و وجودشان نور است و امکاناتی که در اختیار دارند، به خدمت خلق گرفته می‏شود. آیات فراوانی از قرآن داریم که می‏توان این مطلب را فهمید. اینجا بعضی از آیات را برایتان می‏خوانم[t1].

 قرآن به پیامبر می‏فرماید: دنبال طبقه مستکبران که دارای این صفات هستند نرو؛ زیاد قسم می‏خورند، بی ارزش هستند، افرادی که از خیر و برکت جلوگیری می‏کنند تا به دست مردم نرسد. متجاوز و گناهکار هستند، چون پول و نیروی انسانی در اختیار دارند. اینها نمونه‏ای از حالت استکباری است. نقطه مورد نظر همین حالت آخری است؛ یعنی، انسانهایی که جلوی رسیدن خیر و برکت به دیگران را می‏گیرند.

 در قرآن شما به کلمه اسراف خیلی برخورد می‏کنید. مسرفین به اشکال مختلف کوبیده شده‏اند. همه جا فریاد قرآن از دست انسانهای مسرف بلند است. یک مصداق اسراف، همین پرخرج بودن برای جامعه و کم ثمر بودن در جامعه است. شما می‏دانید استثمار و استعمار یک کلمه معروفی است. این کلمات از ویژگیهای عصر و جامعه ماست. البته این کلمات همراه با عمر بشر است. استثمار یعنی بهره‏کشی، یعنی، بهره کار دیگران را کسی دیگر ببرد. اینها روحیه استعماری و استثماری است. اصلاً حالت استعمار و استثمار ناشی از روحیه استکباری است، مبنای آن روحیه است. کسانی که به خودشان این حق را می‏دهند و خیال می‏کنند دُردانه انسانها در روی زمین هستند و اینکه دیگران زحمت بکشند و آنها رفاه داشته باشند، اینها از حالت استکباری خودشان به این روز می‏افتند. روحیه استکباری، خودخواهی و خود بزرگ بینی و همه حالاتی که انسان را بیشتر از آن چیزی که هست، می‏خواهد جلوه دهد، در وجودشان ذخیره شده و از این روحیه غلط و مرضی به استثمار و بهره‏کشی می‏رسند. ما امروز در داخل ملتها دچار این پدیده سرطانی بسیار بسیار زننده هستیم و در کل روابط جهانی هم دچار همین مشکلات هستیم؛ یعنی شاید هیچ درد و مرضی و هیچ گرفتاری از گرفتاریهای انسانها در کل جامعه بشری و روی زمین بدتر از این مرض نیست. اساس رنجها، دردها، کینه‏ها و جنگها اینجا است؛ یعنی همین حالت استثمار و بهره‏گیری از زحمات دیگران و خوردن دسترنج دیگران و به تعبیر پیامبر(ص) که می‏فرماید: کسی که بار خودش را روی دوش دیگران حمل می‏کند، از بدترین انسانهاست. این بدترین حالت است. بدی سرطان همین است؛ یعنی رشد نامناسب سلولها و به هم زدن تعادل پیکر انسان. این سرطان در جامعه اقتصادی انسانها بدین شکل است که گروهی به نام اشراف، مستکبر و بی‏درد که خیال می‏کنند از آسمان نازل شده‏اند و به دلیل اینکه جریان امور، اهرم قدرت را به دست آنها داده، بقیه برای این خلق شده‏اند که مثل حیوان کار کنند و اینها بهره ببرند.

 جملاتی از حضرت علی(ع) برای نشان دادن روحیه مستکبران نقل می‏کنند. در نامه‏ای که حضرت علی(ع) به مالک اشتر می‏نویسند و رسم زمامداری، اجرای قوانین و عدالت اجتماعی را به او می‏آموزند، به مالک می‏فرمایند: جامعه را برایت در یک دید به دو گروه تقسیم می‏کنم. یک گروه مردم عادی و یک گروه طبقه پرتوقع و کم خاصیت که همان اشراف و اعیان هستند. همان طور که می‏بینید در مقابل اشراف و اعیان، مردم عادی و رعیت آمده است.

 طیّ همین چند سال که امور کشور در دستمان بوده، دیدیم همین‏طور است که حضرت علی(ع) گفته‏اند و این روان شناسی حضرت علی(ع) در آن سالها به معجزه بیشتر شباهت دارد. بعد با تقسیم اینها می‏فرمایند: مالک تو در جریان امور دنبال رضایت توده مردم برو. اینکه یک گروه از اشراف از تو می‏رنجند، این را اهمیت نده. اگر توده مردم از تو راضی باشند و از یک جریان استکباری خشمگین باشند، این قابل قبول است. ولی اگر برعکس شد، تو برای رضایت یک عده مفتخور استثمارگر، زورگو و خودخواه توده مردم را از دست بدهی، این قابل گذشت نیست.

 بعد در مورد روحیه این گروه می‏فرمایند: اگر دوران خوشی باشد، این گروه (اشراف) بیشترین خرج را برای دولت دارند و کمترین نفع را به دولت می‏رسانند. ولی اگر مشکلاتی در جامعه باشد، اینها هیچ کمکی برای دولت نیستند؛ یعنی کمترین کمک را اینها به دولت می‏کنند و بیشترین بار را در موقع آسایش روی دوش دولت می‏گذارند. چنان که ما در جنگ تحمیلی دیدیم. ما برایمان تجربه شده و در دوران انقلاب دیدیم چقدر از طبقات محروم مردم برای دفاع از دین و کشور سرمایه‏گذاری کردند و در مقابل، طبقات ممتاز و اشراف و سرمایه‏دار چه کردند. اینها از انصاف خیلی بدشان می‏آید؛ یعنی اگر دولت برنامه‏های منصفانه‏ای برای مردم داشته باشد، اینها قبول ندارند و مخالف هستند. اگر چیزی را به طور عادلانه بین مردم تقسیم کنند، باز هم اعتراض می‏کنند. اگر قرار باشد چیزی بین همه افراد به طور مساوی تقسیم شود، هیچ وقت راضی نیستند و اگر تقاضایی داشته باشند، پررویی آنها خیلی بیشتر از مردم عادی است. اگر کمکی هم به آنها شود، شاکر نیستند و معتقدند که حق خود را گرفته‏اند و باز هم طلب کار هستند. اگر به آنها ندهید، هیچ عذری را از تو قبول نمی‏کنند. وقتی که بلایی به مردم نازل شود، صبرشان بسیار کم است، همان طور که در جنگ مشاهده کردید وقتی موشکی به شهرها می‏خورد، چه افرادی بودند که اینجا مقاومت می‏کردند و چه افرادی که به کوهها و شهرهای دیگر پناه می‏بردند. حال منظور این نیست که آنجا بمانند و کشته شوند. بلکه طبیعت طبقه ممتاز و مرفه این گونه است که حاضر نیستند در بلاها و مشکلات صبر کنند و این توده مردم صابر و متدین هستند که شاید بعضی از آنها خود از متمکنین باشند.  این منحصر نیست. چرا که خیلی از متمکنین بودند که بچه‏هایشان در جنگ شهید شدند، از مسؤولان عالی کشور بودند که خودشان یا فرزندشان به جبهه‏ها رفتند. طبیعت کار این گونه است؛ یعنی اگر روی اکثریت حساب کنیم، وضع این گونه خواهد بود. از توده‏های فقیر هم کسانی بودند که در جنگ شرکت نکردند و آلت دست دشمنان شدند و بمب گذاری هم کردند.

 کل انسانها این گونه نیستند، نوع این گونه است. این صفات را غیر از مرفهین و اشراف، کس دیگری ندارد. اینها نوعاً از نزدیکان حکومت هستند. و نوعاً در اطراف طبقه حکام، مدیران، رؤسا، بزرگان سیاسی کشور، گروهی هستند که از نزدیکان می‏باشند و این صفات را دارند. و اینها هستند که حکومتها را به فساد می‏کشانند. یکی از دستورات حضرت علی(ع) به مالک اشتر همین است که می‏فرمایند: مواظب اطرافیانت باش. اینها تو را به بد روزگاری می‏اندازند.

 مستکبر که خودش را بی‏نیاز از مال دنیا می‏بیند، این حالات را برای جامعه به وجود می‏آورد و جامعه را به دو گروه تقسیم می‏کند. شما الان می‏بینید که جهان دچار چه وضعی است. شما دنیا را حساب کنید، می‏بینید یک اقلیت 10 تا 20 درصد از مردم دنیا که در اروپا و آمریکا زندگی می‏کنند، اکثریت نزدیک به 70 تا 80 درصد منابع جهان را در سلطه خودشان دارند و یک اکثریت 70 تا 80 درصدی مردم دنیا، از 10 تا 15 درصد امکانات دنیا استفاده می‏کنند. این نتیجه روحیه استکباری و خودخواهی است. اگر این چیزهایی که اینها دارند در اختیار مردم می‏گذاشتند، دنیا را آباد می‏کردند و مردم را خوشبخت می‏نمودند.

 به قیمت محرومیت و فقر در آمریکای لاتین و آسیا، اروپا و آمریکا امروز آباد است. در داخل جامعه هم به قیمت فقر و محرومیت اکثریت مردم، قشر خاصی از همه نعمات مادی برخوردارند. این، مشکل این روحیه است که در بین اینها وجود دارد.

 »اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ اَوْدیَهٌ بقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رَّابیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فیِ النَّار ابْتِغآءِ حِلْیَةٍ اَوْمَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْاَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْاَمْثالَ«.

  در قرآن می‏فرماید: خداوند آب را از آسمان نازل کرد در مسیلها به روی زمین جاری شد و هر نقطه‏ای به اندازه ظرفیت خودش این آب را در خود جای داد و این حرکت به وجود آمد. در مسیر این حرکت کفی هم روی آب پیدا شد. براساس فرموده قرآن، شما اگر کوره‏های ذوب فلزات را ببینید، آنجا که مواد طبیعی را ذوب می‏کنید، آنجا هم روی پاتیلهای مواد ذوب شده (طلا یا فلزات دیگر)، باز یک کفی پیدا می‏شود.

 قرآن این کف، آن مواد و کف روی آب را و آن رودخانه را به حق و باطل تشبیه می‏کند و می‏فرماید: خدا حق و باطل را این جور برای شما مشخص می‏کند. بعد می‏فرماید: کفها می‏رود و چیزی جز هوا و کثافتهای آب نیست که حبابی روی آب یا روی فلز قیمتی است و آن ماده اصلی که برای مردم مفید است، ماندنی می‏باشد.

 در آیات قرآن توده مردم و متن جامعه که همیشه اکثریت جامعه هستند، اینها جای آب یا طلای مذاب را می‏گیرند و قشر ستمگر، متجاوز و مستکبر کف روی آب هستند که در تلاطم امواج باید جای خودشان را به چیز دیگری بدهند.

 جریانهای استکباری همیشه چهره بشریت را مثل کفهای روی آب می‏پوشانند.این جریانها همیشه خودشان را در سطح جامعه، بالاتر از آن توده سنگین مردم که مثل موج عظیمی در بستر تاریخ، همانند سیل عظیمی حرکت می‏کند و امواجش این جریانهای استکباری را می‏شکند و باز جلو می‏رود، در امتداد تاریخ در حرکت است و همیشه هم در این امواج خروشان و برخورد با صخره‏ها، این کفها روی آب را می‏گیرند.

 به طور کلی منطق قرآن این است که جریانهای استکباری، کفهایی هستند که در حرکت تاریخ مرتباً چهره معصوم و پاک آب  و فلزات ذی قیمت را پوشانده‏اند. البته اینها پشت سر هم می‏روند و می‏آیند، ولی توده مردم هم حرکت خودش را ادامه می‏دهد. قرآن چون جهان را یکپارچه می‏بیند، انسان را فقط در دنیا نمی‏بیند، انسان را به صورت یک جریان ابدی، همیشگی و جاودان می‏بیند. این قطعات استکباری برایش چیز مهمی نیست، ولی در نظر ما ممکن است خیلی عظیم باشد. قرآن اینها را به صورت کفهای ناپایدار، شکننده و تباه شونده می‏داند. اگر ما دید جهانی قرآن را پیدا کنیم و دنیا و آخرت را یکپارچه بدانیم و عمر انسان را جاودان ببینیم، در این صورت می‏توانیم بفهمیم که یک وقت تحت تأثیر این جریانهای استکباری قرار نگیریم و موج حرکت توده مردم برای ما ابهت اصلی خودش را می‏تواند حفظ کند و - ان‏شاءاللَّه - که این حرکت اسلامی - انسانی انقلاب اسلامی که از بستر قرآن سرچشمه گرفته، بتواند این راه خودش را آن طوری که شروع کرده ادامه دهد و این نمی‏شود مگر با تقوا، پاکی و پاکیزگی که ان‏شاءاللَّه جامعه ما این را حفظ خواهد کرد.

 »اَعُوذُ باللَّهِ منَ الشَّیْطانِ الرَّجیم/ بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/

 اَرَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بالدّینِ/ فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ/ وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ‏الْمِسْکینِ/ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ / الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونْ/ الَّذینَ هُمْ یُراؤُنْ/ وَ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ«.

    خطبه دوم

 بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

 اَلْحَمْدُللَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ وَالصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسُولِ‏اللَّهِ وَ عَلی عَلِیٍّ أَمیرِالْمُؤْمنینَ وَ عَلیَ‏الصِّدّیقةِ الطَّاهِرة وَ عَلی سبْطِیِ الرَّحْمَةَ اَلْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیّ‏بْنِ الْحُسَین وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِی وَ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ وَ موُسَی‏بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیّ‏بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدبْنِ عَلِیٍّ وَ عَلِیّ‏بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ‏بْنِ عَلِیٍّ وَ الْخَلَفِ الْهادیِ الْمهْدی(عج).

 قبل از شروع در بحثهای خطبه دوم، یاد شهدای گرانقدر فداییان اسلام و رهبری آن حرکت عظیم و ابتکاری اسلامی و بزرگمردانی که تاریخ اسلام را وارد مرحله نوینی کردند، گرامی می‏داریم و برای ارواح پاک آنان از خداوند طلب مقام و عظمت می‏کنیم. چند بحث را به طور مختصر در این خطبه عرض می‏کنم. اولین صحبت من راجع به نامه پر خیر و برکت، گویا و پرجاذبه رهبری انقلاب، حضرت امام به آقای گورباچف رهبر شوروی است. من احساس می‏کنم مردم ما و مردم دنیا نیاز دارند که یک کمی این پیام برایشان توضیح داده شود که این نامه چه اهدافی را دنبال می‏کرد. احساس می‏شود که در کل دنیا هم یک چنین ابهامی هست، مخصوصاً به این دلیل که اولین پیام رسمی امام به این صورت که با خط مبارک خودشان نامه بنویسند و هیأتی را تعیین و اعزام کنند و پیامشان را هم اعلام کنند، اولین اقدام از این نوع است که امام فرمودند. برای دنیا هم سؤال زیاد است. برای مردم ما هم ممکن است اشتیاق این باشد که بیشتر بخواهند بدانند.

 ترکیب هیأت، ترکیب جالبی بود. امام یک روحانی عالی مقامی را همراه یک دیپلمات ورزیده مورد اعتماد و یک خانم مبارز و سابقه‏داری فرستادند که خود گویای طرز تفکر رهبری انقلاب است. اینکه چرا چنین نامه‏ای در این مقطع از زمان نوشته شده، یک مقدار توضیح می‏خواهد. زمینه مطلب این است که امام به صورت یک رهبر که حامل پیام اسلام، قرآن و جانشینی معصوم، و ولی فقیه هستند و برای خودشان مسؤولیت ارشاد و توضیح معارف آسمانی را قایلند و حقاً هم این مسؤولیت را دارند، انقلابی به راه انداختند؛ انقلاب فرهنگی. انقلاب ما بیش از آنکه یک انقلاب سیاسی باشد، انقلاب فرهنگی و دینی است و رسالت اصلی آن هم اجرای احکام آسمانی است. ایشان وقتی که با یکی از پدیده‏های مهم جهانی و تاریخی مواجه می‏شوند، نباید و نمی‏توانند در چنین پدیده و جریان تاریخی، بی‏تفاوت و ساکت باشند.

 حادثه‏ای که در شوروی و بلوک شرق در شرف وقوع است، یک حادثه معمولی نیست. جزء حوادث مهم است. الان در دنیا حادثه خیلی هست. این همه سمینارها، کنفرانسها، مجمع عمومیها که در دنیا روی مسایل خاص برگزار می‏شود و شما می‏بینید که امام هیچ توجه خاصی به آنجا نمی‏کنند. مسؤولین کشور دنبال آن هستند، یا پیام می‏دهند و یا شرکت می‏کنند، اما یک چنین حادثه‏ای معمولی نیست. این مثل مجمع عمومی سازمان ملل یا کنفرانس شیمیایی پاریس و امثال اینها نیست. یک اتفاق خیلی عظیم افتاده، به اندازه اهمیت اتفاقی که ظهور مارکسیسم، مارکس و هگل و امثال اینها در دنیا داشتند. آن حرکتی که در قرن گذشته به وجود آمد و منجر به پیدایش مارکسیسم شد و الان نزدیک صد سال است که دنیای بشریت را تحت تأثیر خودش گرفته و حدود 70 سال است که از تشکیل مرکز اصلی مارکسیسم در دنیا می‏گذرد و تقریباً همه کشورهای دنیا به نحوی با این پدیده عظیم سر و کار دارند، الان در یک وضع جدیدی قرار گرفته است. این حادثه بسیار مهم است.

 اینکه امام می‏بینند یک فردی در خانه و مرکز اصلی و در زادگاه اولین حکومت مارکسیسم پیدا می‏شود و این قدر شجاعت پیدا می‏کند که این دوران طولانی را ندیده بگیرد و صریحاً به نقاط ضعف، اشتباهات و گمراهیهای این جریان عظیم جهانی که یک ابرقدرتی به همراه چندین کشور مهم دیگر دنبال آن هستند، اعتراف کند، این یک حادثه‏ای نیست که رهبری یک انقلاب فکری  ایدئولوژیک نسبت به آن بی‏تفاوت بماند و در این باره حرفی نزند. این مثل فتح یک کشور نیست. این مثل شکست یک کشور و مثل یک زلزله و توفان عظیم نیست. این یک حادثه بشری، ایدئولوژیکی - اقتصادی و یک حرکت مهم تاریخی است که ظاهراً از زبان یک نفر به نام رهبر یک کشور، اما تحقیقاً متکی به یک جریان فکری در دنیا به وجود می‏آید.

 اینجا یکی از کارهایی که می‏شود کرد، این است که باب سخن را با این جریانی که طلسم را شکسته و سنّت بسیار ریشه‏داری را به هم زده و گستاخی و شجاعت گفتن حق را در یک محیط تحت یک جو خاص و تحت بمباران هفتاد سال تبلیغات متمرکز به وجود آورده، باز کرد. تحقیقاً رهبری یک انقلاب اسلامی باید با رهبری یک حرکت این چنینی حرف بزند و مطلب را در میان گذارد. این یک نوع قدرشناسی از یک شجاعت در یک بعد آن است، منتها به زبان کسی که می‏خواهد قرآن را تفسیر کند و از ریشه وحی استفاده نموده و برای بشریت از پشت بام خانه بشریت به دور از تعصبات جغرافیایی و قومی حرف بزند.

 مضمون حرف، ستایش از این حرکت است و گلایه از آن جریان دست خورده رو به زوال مارکسیسم است که در دهها سال گذشته این همه جوان را به ابتذال، گمراهی و منجلاب مادیت کشیده است. در عین حال یک تذکر پدرانه و دوستانه از موضع یک مسؤول مذهبی، نه از موضع یک مقام سیاسی و یا شخصیت اقتصادی، از موضع یک کسی که تفسیر قرآن و پیام آسمانی را برای دیگران می‏خواهد ارایه دهد. به آنها بگوید حالا که شما این شهامت، جسارت و جرأت را پیدا کردید که این طلسم را بشکنید، یک مقدار عمیق‏تر فکر کنید، به اطراف خود نگاه کنید، جریانهای فکری دیگر را مطالعه کنید و از دیدگاه ما که مسلمان هستیم و برای اسلام جان و هستی خود را فدا می‏کنیم و در اسلام ذوب هستیم، هیچ جایی، هیچ مرکزی، هیچ پیامی و منبع فکری قویتر از پیام الهی، قرآن که آخرین پیام الهی برای بشریت است، نیست.

 بعد دیگر، قضیه همسایگی است که وقتی یک جریان به این عظمتی در کنار مرزهای ما اتفاق می‏افتد و آنجایی که دهها میلیون مسلمان هم منتظرند درباره جریانی که در کشورشان اتفاق می‏افتد از رهبری انقلاب اسلامی چیزی بشنوند، بجاست که رهبری انقلاب برای آنها چیزی به عنوان هدیه داشته باشد و تذکر پدرانه و عطوفانه‏ای است که حالا که شما طلسم را شکستید به طلسم دیگری دچار نشوید. باغ ظاهراً سبز دنیای غرب، این کاخ پر زرق و برقی که بر ویرانه کل دنیای مظلوم استعمار زده بنا شده و به خون میلیونها انسان رنگین شده، این نباید یک جریان فکری جدید و شجاعی را گول بزند و اینها را در وادی منجلاب حرکت سرمایه‏داری غرب بیندازد. این نصیحتی است که شایسته است شخصی مثل امام بفرمایند، که فرمودند، و باب مراوده را با یک جریان فکری تازه به ثمر رسیده باز کنند، که آنها هم اعلام کرده‏اند نظر خودشان را درباره این پیام به خدمت امام می‏فرستند. حالا آن هر چه می‏خواهد باشد، گفت و گو و بررسی ایدئولوژی، بررسی راه و فکر چیز مهمی است.

 مسأله دومی که ما امروز در سطح دنیا داریم و جزء مسایل مهم این هفته ما بود، کنفرانس شیمیایی پاریس بود که به نظر من از آن ریاکاریهای کم‏نظیر روزگار است. که نزدیک 150 یا 160 کشور آنجا جمع شدند، رؤسای کشورها، وزرای خارجه کشورها، شخصیتهای دنیا، حدود 900 نفر از شخصیتهای دنیا آنجا جمع شدند و درباره یک موضوعی بحث کردند و متأسفانه ریاکارانه یک جریانی که افکار عمومی دنیا خودش داشت قضیه را به ثمر می‏رساند، اینها جمع شدند و افکار عمومی دنیا را خفه کردند، بدون اینکه نتیجه درستی بگیرند. ماجرا از امروز شروع نشده بود. قضیه حلبچه که مردم در فیلمهایی که جمهوری اسلامی به دنیا فرستاد، منظره شهادت مظلومانه هزاران زن و کودک و سالخوردگان را زیر انفجار بمبهای شیمیایی عراق دیدند و بعد مناظر وحشتناک بمباران شیمیایی شهرها و روستاهای کردنشین عراق، وجدان دنیا را در ماههای گذشته تکان داد و دنیا به هیجان آمد، افکار عمومی حسابی تحریک شد. روزنامه‏ها نوشتند، رادیوها گفتند، تلویزیونها فیلم نشان دادند.

 زمامداران غرب که خودشان حامی بعث عراق بودند، تحت فشار قرار گرفتند کار به جایی رسید که کنگره امریکا، سنا و نمایندگان آمریکا رأی دادند و مصوبه دادند که عراق باید تنبیه شود. حسابی جریان جدی شده بود. یکدفعه آن موج بلند شد. سردمداران غرب به فکر نجات صدام و به فکر نجات خودشان افتادند. آن روز اعلام کردند که در پاریس از طرف دولت پاریس، رئیس جمهور فرانسه، کنفرانس مبارزه با اسلحه شیمیایی تشکیل می‏شود. این اعلام یکدفعه افکار عمومی را خواباند و مردم منتظر بودند که اینها چه می‏کنند. بدترین و شرورانه‏ترین تدبیر بود برای اینکه جلوی حرکت مردمی را در دنیا بگیرند و گرفتند. حالا که کنفرانس تشکیل شد، عجیب است که آدم می‏بیند چه نتیجه‏ای گرفتند. همان جایی که در سال 1925 این سند و قرارداد بین‏المللی تحریم سلاحهای شیمیایی تصویب شده و اسناد آن الان در پاریس و یونسکو و در همان جایی است که این کنفرانس برگزار شد و به اصطلاح، پاریسیها متولی این جریان هستند، همه انتظار داشتند که آن انگیزه اصلی مطرح شود. چرا این کنفرانس به وجود آمد؟ به خاطر حلبچه و به خاطر شمال عراق، به خاطر کردهای مظلومی که درخانه‏هایشان خفه شدند و هیچ‏کس نتوانست جنازه‏های آنها را پیدا کند. بولدوزرها خاک ریختند و آنها را دفن کردند و جنازه‏هایشان هم به دست بچه‏هایشان نرسید. ولی در این کنفرانس، آنهایی که کنفرانس را افتتاح کردند، یک کلمه از عراق نگفتند و یک کلمه از حلبچه بر زبان نیاوردند. اصلاً گفتند ما از حالا به بعد می‏گوییم. خوب، این از حرفهای عجیب و غریب است. این کنفرانس برای چه تشکیل شده بود؟ آنجا جمع شدند و گفتند ما از حالا به بعد می‏گوییم و کاری به گذشته نداریم. البته یک مقداری رسانه‏ها و بعضی از سخنرانها بعد از اینکه وزیر خارجه ما آنجا با خشم به جریان کنفرانس اعتراض کرد و گفت شماها جریان را منحرف می‏کنید، یک مقدار حرکت تبلیغی شد، اما نتیجه چندانی نداشت.

 وزیر خارجه آمریکا یک کلمه درباره حلبچه، عراق، سردشت و مردم کرد عراق نگفت. رئیس جمهوری فرانسه یک کلمه در این باره نگفت. آنهایی که سردمدار بودند چیزی نگفتند. آنهایی که یک قدری آزادمنش‏تر بودند، گفتند و روزنامه‏ها هم یک مقدار نوشتند. وقتی که دنیا ببیند شما با جنایتکاری که این جور به مردم شهرهای خودش و به شهرهای مجاور کُرد مثل سردشت حمله شیمیایی کرد، چنین برخوردی داشتید، کی باور می‏کند که شما راست می‏گویید؟ نتیجه این حرفها هیچ خواهد بود. یک بیانیه شش ماده‏ای دادند که باید در آینده مخالفت کنیم، انبارها را منهدم نموده و جلوی آن را بگیریم. حالا خود اینها انبارهایشان پر است. آمریکا آن قدر تولید کرده که دیگر جا ندارد. شوروی آن قدرتولید کرده که مجبور است یک مقدارش را منهدم کند. انبارهای فرانسه پر است و ملتش از روزی که با یک حادثه‏ای اینها نشت کند و به جان مردم بیفتد، می‏ترسند. این آقایان خودشان عراق را مسلح کردند. خودشان کارخانه، مواد و تکنیک دادند. قطعات بمبهایی که در اینجا متخصصان خارجی آن را دیدند، گفتند که ساخت کجاست و آن را اعلام کردند. و این آقایان حالا متولی مبارزه با اسلحه شیمیایی شده‏اند و این هم کیفیت مبارزه آنهاست!. و بیچاره مردمی که امید بسته‏اند که دردهای اساسی کشورهای دنیا را اینها حل نمایند، آن هم با این ریاکاریها و شیطنتها و کلاه‏گذاریها.

 کنفرانسی که تشکیل شد و انگیزه آن جنایات بعث عراق بوده است، اگر در بیانیه خود نامی از حلبچه نیاورد، دیگر چه می‏خواهد بگوید؟ مثل اینکه ما اکنون بخواهیم با اسلحه اتمی مبارزه کنیم، ولی صحبت از هیروشیما و امثال آن به میان نیاوریم.

 مسأله دیگر ما، مسایل مربوط به لبنان است که یکی از تلخترین حوادث را ما اکنون در این کشور شاهد هستیم. دو گروه از افراد مسلح شیعه به جان هم افتاده‏اند و چند روز است که همدیگر را می‏کشند و مردم را تباه می‏کنند و هر یک از آنها خیال می‏کند که کار خوبی انجام می‏دهد. در کنار این مسأله اسرائیل، فالانژها و بعث عراق، دشمنان اصلی اسلام راحت نشسته‏اند و شاهد کشتار جوانان و مردم شیعه به دست دو گروه شیعه هستند و هر قدر به این دو گروه اصرار می‏کنیم، آنها تصور می‏کنند که این درگیریها خدمت به دین است، در حالی که هر دو گروه جنایت می‏کنند.

 جمهوری اسلامی بیزار است از کسی که اسلحه‏ای را که باید بر روی جنایتکاران اسرائیلی کشیده شود به سوی شیعه‏ها بکشد و روستاهای شیعه‏نشین را میان خود با جنگ و درگیری رد و بدل کنند. این مسأله به هیچ‏وجه قابل قبول نیست. ما به طور کلی از این جنگ خائنانه‏ای که به دست دشمنان مرموز که به صفوف دو طرف رخنه کرده‏اند و جوانان شیعه را به جان هم انداخته‏اند، متنفر هستیم.

 این نمازگزاران با تأییدی که کرده‏اند به شما اعلام کردند: ای  کسانی که به اسم شیعه همدیگر را می‏کشید! حرکت شما به کلی محکوم است. هر یک از شما که زودتر دست بردارد و کوتاه بیاید، به هر قیمت که شده، او برنده است و آن کسی که آخرین گلوله را شلیک کند، او خائن است.

    ترجمه خطبه عربی

    بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

 اَلْحَمْدُللَّهِِ وَالصّلوةُ عَلی رَسُولِ‏اللَّهِ وَ آله عباداللَّه المتَّقینْ.

 کنفرانس سلاحهای شیمیایی پاریس بعد از سخنرانیهای سران و شخصیتهایی از کشورهای جهان با صدور قطعنامه‏ای که در گوشه‏ای از تاریخ قرار خواهد گرفت به کار خود پایان داد. آنچه که باعث توجه و تأسف است، این است که کنفرانس مذکور از مهمترین مسأله که جهان حاضر ما با آن رو به روست، اسمی نبرد و فقط گروهی از سخنرانان و مطبوعات به طور واضح و آشکار یا اشاره در حاشیه کنفرانس مطالبی گفتند. این مورد، مسأله استفاده وحشیانه و خشونت آمیز از این نوع سلاح ممنوع است که از سوی حکام عراق علیه نظامیان و غیر نظامیان ایرانی و نیز عراقی صورت گرفته است که چند ماه پیش تأثیر قطعی خود را برافکار عمومی جهان گذاشت و منجر به دفاع مجامع عمومی از کردهای مظلومی که قربانی این سلاح کشنده شده بودند، گشت.

 به همین دلیل دولتمردان فرانسه پیشنهاد تشکیل این کنفرانس را دادند و پرچم مقابله با این عمل وحشیانه را ریاکارانه بالا بردند و با آن افکار عمومی پریشان و برافروخته را فرو نشاندند. و بعد از آن وضع برهمین منوال بوده تا اقدام مناسبی براساس طرح منظم و فراگیر اتخاذ شود.

 بیانات سران آمریکا و فرانسه در این کنفرانس نشانگر این بود که این اقدام نیرنگی جهت نجات حزب بعث عراق از هجوم موجهای هولناک افکار عمومی جهان در پی ارتکاب این حزب به جنایت شیمیایی‏اش در حلبچه است. جنایت این رژیم باعث شد حتی محافل قانونگذاری آمریکا نیز تصمیماتی در محکوم کردن حکام عراق تصویب کنند که البته این امر کاخ سفید را در یک تنگنای سیاسی قرار داده بود. والاّ چرا اینها از آوردن اسم رژیم عراق که جنایات و اعمال وحشیانه‏اش در حلبچه و سردشت و شمال غرب کردستان عراق باعث تشکیل این کنفرانس شده است، امتناع می‏کنند؟ منافع انسانها تا چه موقع می‏تواند در قربانگاههای مکرو فریب استعمار از بین برود؟ این استعمارگران که برای منهدم ساختن کارخانه‏ای در لیبی که به نظرشان ویژه مواد شیمیایی بود، طرح و نقشه می‏دادند، از جنایتهای مزدورانشان که دهها دلیل بر اثبات آن وجود دارد، به آرامی و با چشم پوشی می‏گذرند. و عجیب، وضعیت آنهایی است که تاکنون با این فریبها و ریاکاریهای مستکبرین در دفاع از انسانهای مظلوم و بلکه تشدید ظلم و جنایت، با کنفرانسها و اقدامات این چنینی فریفته شده‏اند. کسانی که این اسلحه کشنده را اختراع و انبارهایشان را از آن پر کرده و حزب بعث عراق را به آن مسلح نمودند و برای به کارگیری آن نیز چراغ سبز نشان دادند، چگونه می‏توانند استعمال این سلاح را بکوبند و در صف اول مخالفان آن قرار گیرند؟.

 »اَعُوذُ باللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ/ بسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم/

 قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ/ اَللَّهُ الصَّمَدُ/ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ/ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ«.

ویدئوها

صوت