سخنرانی در جمع اعضای حزب جمهوری اسلامی امیدواریم که این زحمتی که کشیده و این وقتی که مصرف کردهاید، نتایج مطلوب و مورد رضایت خداوند را در آینده شما و زندگی اجتماعی و فردیتان داشته باشد.آنچه که در این فرصت کوتاه میتوانم در مورد اهداف این برنامهها و به طور کلی اهداف این تشکیلات عرض کنم، اشاره به چیزهای کمی است. این شیوه در تحزب و حتی ماهیت تشکیلاتی که ما داریم تجربه میکنیم، یک چیز ابتکاری است و شباهتی به تحزب به آن شکلی که در افکار امروز مردم دنیا و شاید مردم خودمان وجود دارد، نداشته باشد.این شیوه رایج تحزب یک حرکت غربی است، یعنی در دموکراسی غرب یک حرکتی به نام حزب و تحزب به وجود آمده و دارای ویژگیها و خصوصیات متناسب دموکراسی غرب است، آنهایی را که تشابه فکر و یا تقارب منافع دارند، با هم جمع میکند و معمولا در بستر منافع مشترک همکاری میکنند و بسیاری از اوقات میشود که حقیقت را همین تحزب و تشکل قرار میدهند و دسته جمعی برخلاف حقیقتی که ممکن است تشخیص هم ندهند، حرکت میکنید؛ یعنی، خود تشکیلات برای آنها از یک جهت وسیلهای برای اهدافی که گاهی اوقات هم ناحق است، میشود.در پارلمانها از پیش میدانند چند رأی دارند؛ یعنی، وقتی که یک مسألهای مطرح میشود و رهبری حزب روی قضیهای فکر میکند از پیش معلوم است که این مقدار رأی است و یک فرد در آن تحزب باشد به آنچه که خواسته است، رأی بدهد.همین حالا، که یک چیزی در پارلمانهای دنیا مطرح میشود، مثلا در فرانسه، آلمان، انگلستان و آمریکا، ناظران از بیرون میدانند که این قضیه چند رأی دارد و در کدام طرف هستند؛ یعنی افرادی که عضو حزب هستند، همین طوری رأی میدهند و جزو قرار هست.این در یک جهت با یک دید درست است، اما فکر میکنم، در تشکیلات جمهوری اسلامی و در تحزبی که ما داریم درست میکنیم، بدین صورت نمیشود، و نخواهد شد، که ما در همه مسائل از افراد حزب جمهوری بخواهیم، یک چنین چیزهایی بسازیم و انسانها را این جوری در کادر حزب محفوظ کنیم که از خودشان به هیچ وجه اراده شخصی نداشته باشند.البته، انسان در تحزب یک مقدار زیادی از کارهایش تابع اجتماع و اکثریت میشود و یک نوع وابستگی به وجود میآید، این نیست، اما در خیلی از مسائل بدین صورت است وقتی که آدم با یک جمع میخواهد کار کند، حتی اگر حزب هم نباشد، اگر بخواهد فوائد کار دسته جمعی را داشته باشد، ناچار است در بعضی از موارد تصمیم اکثریت را بپذیرد و تابع باشد. با اینکه ممکن است نظر خودش چیز دیگری باشد، اما چارهای ندارد؛ چون کار دسته جمعی این است.انسان اجتماعی این است و اگر همه بخواهند، در همه مسائل و موارد به فکر خودشان عمل کنند و در حرکت هیچ انعطاف پذیر نباشند، هیچ وقت نمیتوانیم کار اجتماعی بکنیم، و شاید کمتر موردی در دنیا به وجود بیاید که این قدر بین باشد و یا این قدر اختلاف در انسانها نباشد که همه که با هم هستند، یک جوری بتوانند رأی و نظر بدهند، اما حتمآ اختلافاتی هست.اسلام هم به این مسأله توجه دارد و این عرف انسانی هم روی این مسأله تجربه دارد در موارد اختلافی راهی هم غیر از این نتوانستند پیدا بکنند.آنجایی که تابع رأی انسانهاست، اکثریت یک ملاک است و اقلیت تبعیت میکند که این یک واقعیت است، ما در حزب داریم و در جاهای دیگر هم باید داشته باشیم، اما فرقی اساسی دارد.دو یا سه نکته اساسی را در مورد تحزب اسلامی تذکر میدهم. ما خیال نکنیم که کپی احزاب غربی یا احزاب شرقی - احزاب کمونیست و یا احزاب سرمایهداری - را میتوانیم در اسلام اجرا کنیم. این اصلا نمیشود. ما وقتی که میخواستیم حزب جمهوری را تأسیس کنیم، این مسأله کاملا برای ما روشن بود که در حزب ضمن اینکه عضو حزبیم،مسلمان هستیم، و قبل از اینکه حزبی باشیم، مسلمانیم، و به خاطر همان اسلاممان به فکر افتادیم که نیروهای اسلامی را جمع کنیم، تا اینکه این نیروها مشاوره و همکاری کنند و نیروی قوی به وجود بیاورند.این هدف ما بوده است، پس هدف، راه و چهارچوب زندگی ما اسلام است. این جوری هست که حزب درست کردیم. خیلی آسان میتوانیم هضم بکنیم و بپذیریم که ما پیش از آنکه حزبی باشیم، مسلمان هستیم.خوب! اگر این را پذیرفتیم، افراد مسلمان یکی از دو حالت را دارند؛ سه حالت در عمل مشاهده میشود: یکی اینکه انسان مجتهد باشد. یکی اینکه انسان مقلد باشد، یکی اینکه انسان بینا بین باشد؛ یعنی، مجتهد هم نیست و مقلد هم نیست، ولی دچار یک سطحی است که با احتیاط عمل میکند، نظراتی خودش دارد و نظراتی هم مراجع دارند و یک مقدار هم صلاحیت دارد.این آدمها در موارد زیادی اتفاقی و با احتیاط عمل میکنند که در موارد زیادی میتوانند انجام دهند. آدمی که مسلمان است، در مسائل اجتماعی در داخل حزب هم که زندگی میکند، گاهی مطالبی است که اسلام در آنجا حکم دارد و حکم را مشخص کرده، اینجا جای دستور حزبی نیست. این حزب کاری نمیتواند بکند و من به عنوان حزب از اعضاء میخواهم که برخلاف اسلام عمل کنند، اگر آدم مجتهد باشد، این نظر خودش است و نظر خودش را نمیتواند تابع نظر حزب بکند، اگر مقلد باشد، خودش را نمیتواند تابع نظر حزب بکند، باز نظر مرجع تقلیدش را نمیتواند. اگر برخلاف نظر حزب باشد، در این موارد اگر حزب نظری بدهد و برخلاف آن باشد، به آن هم نمیتواند عمل کند.خوب! این مشکل برای تحزب به معنای غربی آن در کشور ما و مخصوصآ در میان ما وجود نداشت. ما آن موقع فکر میکردیم که در داخل حزب شورای افتاء داشته باشیم و گروه مجتهدان باشند که آنها در درون حزب در مسائل اجتماعی و مسائل شرعی نظر بدهند که در اساس نامه پیشنهادی ما هم این هست.بعد از پیرزی انقلاب، این قانون اساسی که تنظیم شد، و ولایت فقیه گنجانده شد، تقریبآ کل آن پیش بینی دیگر قابل اجرا نیست؛ یعنی، ما وقتی که فقیه را در جامعه داریم و رهبری را با شرایطی که برای رهبر تعیین شده، داریم، دیگر حتی در موازین سیاسی و در مسائل اجتماعی غیر از مسائل فرعی دینی تابعیت رهبری یک چیز قطعی است.امروز اگر امام چیزی بگویند و مطلبی را از جامعه بخواهند، اعضاء حزب به عنوان اینکه حزبی هستند، نمیتوانند با نظرات امام مخالفت کنند، یعنی رهبری و ولایت فقیه که ما پذیرفتیم، البته در دین و در مذهب ما بود و در قانون اساسی هم آمده و جامعه هم این را پذیرفته است؛ یک چیز ثابت شدهای است.بنابراین، در ایران حزب اسلامی به آن معنایی که در ذهن غربیهاست و به آن ترتیبی که در غرب هست، نمیتواند به وجود بیاید و هر کسی هم که بخواهد حزبی تشکیل بدهد و تشکیلاتی به وجود بیاورد و بگویند که ما مسلمانیم و بخواهند در تصمیمات و حرکتشان تابع رهبری نباشند، اینها از جامعه بریدهاندو یک گروه در حاشیه زندگی مردم میشوند و دارای یک انحراف شناخته شده]اند[ که قابل پذیرش عمومی نخواهند بود و یک گروه منزوی منحرف شناخته میشوند، و از لحاظ فکری و وضعی جامعه این مسأله روشن است.بنابراین، ما در تحزبمان کاملا یک چیز تازهای را مطرح میکنیم، این تحزبی که حزب جمهوری اسلامی به آن دعوت میکند، به آن معنای تحزبی که در ذهن دیگران بوده و خیال میکردند که آن جوری میشود، نیست و شماها هم از حالا که میخواهید بچهها را هدایت کنید و میخواهید بحث کنید، اینها را در ذهن خود داشته باشید، و این مسائل جوهری را حفظ کنید و در تعلیماتتان داشته باشید، برای اینکه شما در بیان مطالب و توضیحاتی که میدهید، انسانهایی میسازید و به سازندگیهای فکری مشغول میشوید، اگر بخواهید از این راه منحرف بشوید، میبینید که به تضاد و تناقض میافتید و یک وقت میبینید، بچههای حزب دچار سردرگمی در برنامههایشان میشوند.الان در مجلس شورای اسلامی، نمایندگانی هستند که عضو حزب جمهوری اسلامیاند، و ]در[ مسائلی که مطرح میشود، دیدگاههای سیاسی ما به هم نزدیک است و ما کسانی بودیم که همه مسلمان و متعبد و همه در راه و خط امام بودیم و انقلابی بودیم، ولی خواستیم برای این انقلاب خدمت کنیم.مخالف کمونیسم بودیم، مخالف لیبرالیسم بودیم، مخالف ملی گراها بودیم و خطوطمان مشخص بود، به هم نزدیک شدیم و همه ولایت فقیه را قبول داشتیم و همه با هم هستیم، ولی معنایش این نیست که اگر ماده یا لایحهای در مجلس مطرح میشود، ما همه یک دیدگاه مشترکی بدهیم ومثل یک فنر همه با هم بلند بشویم یا همه بنشینیم. این حالت را در مجلس نمیبینید و غربیها هم تعجب میکنند و اینها که با ما تماس میگیرند، میگویند این چه جوری است که در حزب جمهوری اسلامی مطالبی در مجلس مطرح میشود و شما که افراد مشخص حزب هستید، رأی میدهید و یک نفر یا بقیه رأی نمیدهند؟این تحزبی که ما به آن دعوت میکنیم تفاوت اساسی با تحزبهای موجود در دنیا دارد و آن این است که شما پیش از اینکه حزبی باشید، مسلمانید و خیلیکارهایمان را باید از جای دیگر تطبیق بکنیم و حزب فقط در این راه میتواند برای ما معلم و راهنمای خوبی باشند و زمینه همکاری را در این محدوده درست کند. این یک تفاوت بسیار اساسی است که شماها در تحزبتان دارید.تفاوت دیگر- که باز از همین خانواده است، ولی بسیار بسیار مهم است- چهار چوب ایدئولوژی و عقاید آن است. اصلا آنهایی که حزب درست میکنند و واقعآ هم حزب هستند ساختگی سیاسی نیستند، ممکن است یک افکار خاص فلسفی یا اجتماعی و یا دیدگاههایی پیدا کنند، و کسانی که با آن افکار فلسفی، اجتماعی موافقند بر آن محور حرکت کنند. ما در جمهوری اسلامی افکار فلسفی و اجتماعی و جهان بینی خاصی در حزب ارائه نمیدهیم؛ یعنی، بینشی که عرضه میکنیم و جهانبینی که اتخاذ میکنیم و ایدئولوژی که داریم، همه در اسلام تبیین شده و این خطوط اصلی محض است و ما به عنوان مفسر و مبین و راهرو آن خطوط مشخص با هم همکاری میکنیم؛ مثل اختلافی که حزب کمونیست در فرانسه با حزب گلیسم، با دوگلیها دارد،]این است [که آنها ]هر [یک فلسفه مختلفی دارند.در ایران خودمان حالا بینش ما و احزاب چپ، دو جهان بینی است که در مقابل هم قرار گرفته است. این جور نیست که ما مختار باشیم و بیاییم یک بخشی از جهانبینیمان را داشته باشیم و بخشی از آن را کنار بگذاریم و مثلا احزاب بخواهند با هم همکاری بکنند و یک روزی متحد بشوند، بیایند بشینند، مذاکره کنند و هر یک در بخشی از اصولشان با هم همکاری کنند.ما چنین چیزهایی در اصول نداریم؛ یعنی حق نداریم و ثابت است و قطعی است. حالا در همان مقدار اختلافی که میشود بین دو اسلام شناس و بین دو فیلسوف از یک مکتب، این مقدار اختلاف در بین مسلمانها هم میتواند باشد، یعنی اسلام شناس چنین اختلافی را میتوانند داشته باشند، آن هم در یک مسائل جزئی خواهد بود و میتواند ـ اگر به این معنا باشد- دو حزب اسلامی تشکیل شود؛ دو حزب واقعی، والا دو حزب واقعی اسلامی با این شکوهی که من عرض کردم، نمیتواند به وجود بیاید.بنابراین، یک اصولی داریم و از آن اصول فکری حتی فروع هم داریم. اینها هم تدوین شده است. این تفاوت اصلی را هم دارد.با این مقدار چیزی که گفتم، فکر میکنم شما میتوانید در ذهتنان یک دورنما و یک تابلوی کوچکی از حزب جمهوری اسلامی ترسیم کنید و در برخوردها روی این مسأله صحبت کنید.سؤالات زیادی در این رابطه ممکن است مطرح بشود که این سؤالات را باید یاد داشت کنید و بعد اگر خودتان میتوانید، جواب دهید و اگر نمیتوانید، از دیگران بخواهید جواب آن را بدهند، تحزبی که من آن را تعریف میکنم، وسیلهای برای ساختن انسانهای متعهد و مسلمان و متعهد فکری و عملی و حرکتی است در کادر اسلامی و معارف اسلامی که ضمن اینکه وابستگی شدید و قابل انفکاک داریم ـ هم در اصول فکری و هم در اصول عملی و در بسیاری از فروع عملی ـ این همکاری را در این چهارچوب میخواهیم انجام بدهیم و اینها عملی است و این را کاملا تاریخ دنیای اسلام دارد نشان میدهد.اگر ما یک حرکت این جوری نکنیم، بچهها را در کلاسها و در برنامههای عملی با هم همراهی نکنیم و آموزشهای متقارن و پشت سر هم و عمیق نداشته باشیم، جامعه اسلامی در ادراکات و برداشتها و موضعگیریهای اسلامی و اجتماعی خود، بسیار مختلف و متشدد میشود و از اطراف این را میکشند و شیرازه جامعه از هم دریده میشود و نمیتواند حرکت سیاسی درستی بکند.نمونههای آن را عرض میکنم و شما از بدو جمهوری اسلامی ایران میبینید که جمهوری اسلامی رهبری داشته است، با اینکه امام بودند و قویترین رهبر بودند، شاید کمتر در تاریخ گذشته و شاید آینده ایران روزی پیش بیاید که مردم این همه تابع رهبری باشند و رهبر تا این مقدار نفوذ داشته باشد، ولی در عین حال دیدید که در موضع گیریهای سیاسی چه فراز و نشیبهایی در این مدت داشتیم؛ مثلا ]وقتی[ قانون اساسی خواست نوشته بشود، اگر این آقایانی که آمدند و قانون اساسی را نوشتند، به جای این â7 نفری که بودند، افرادی مثل بنیصدر و مقدم مراغهایی و غیره و یا â5 نفر از آنها مثل آنها میشدند،قانون اساسی فعلی همان قانون اساسی نمیشد، با اینکه آن روز همه میگفتند که جمهوری اسلامی، همه میگفتند رهبری امام و همه میگفتند: اسلام خالص.همه همین حرفها بود، در ظاهر هم یکی بود، و همه میگفتند، مبارزه کردند و یک صف واحدی تشکیل دادند، اما میشد عدهای انتخابی بشوند و قانون اساسی دیگری نوشته میشد که اگر آن قانون اساسی نوشته میشد، الان نه ولایت فقیه بود و نه...یک قدری جلوتر بیاییم، در همان انتخابات مجلس، اگر کسانی بگویند، حزب به چه دردی میخورد؟ ولایت فقیه و رهبر که هست و مردم هم که میفهمند، اگر انصافآ حزب جمهوری اسلامی ایران نبود و یک همکاری سراسری وجود نداشت و شناختها منتقل نمیشد و نیروها با هم همکاری نمیکردند و در مجلس شورای اسلامی نمایندگانی دیگر انتخاب میشدند، ممکن است کسی بگوید که نمیشود.مثلا در تهران، نمایندگانی ]را[ که ما انتخاب کردیم، نزدیک نصفشان با بینش دیگری انتخاب شدند و در همان روزهای اول معلوم شد که ما نزدیک â4 نفر نماینده در مجلس داریم که مسلمان هم بودند ولی با اکثریت اختلاف داشتند.خوب! این هیچ بعدی نداشت که به جای 40 تا بشود، 140 تا، یعنی اگر همکاری نبود، اگر تشکیلات حزب جمهوری نبود، اگر ائتلاف حزب جمهوری و روحانیت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و انجمنهای اسلامی نبود و انتخابات یک ذره جابه جا میشد، سرنوشت مملکت چیز دیگری میشد.بنیصدر در مجلس پایگاه پیدا میکرد، قابل عزل نبود و مجلس در خطوط دیگری میرفت، کابینه دیگری انتخاب میشد، از کابینه هم معاونان دیگری میآمدند، استانداران و فرمانداران جور دیگری بودند و اصلا یک چیز دیگری بود و همه هم میگفتند مسلمان .پس وضع موجود را ببینید، همیشه هم بدین صورت است و شما هم نمیتوانید تضمین بکنید که ما یک روزی در این مملکت خواهیم داشت کهمسلمانان اشتباه نکنند، چنین چیزی اصلا نمیشود. وضع دنیا هم بدین صورت است.البته، اگر سطح بینش و معلومات بالا بود، یک مقداری بهتر میشود، اما باز همه برخورد سلیقهها و اختلاف دیدها و افکار وجود دارد و من فکر میکنم، تنها راهش این است که انسانهایی در هر گوشه از این کشور همکاری کنند و مجموعه این در سراسر کشور با هم مرتبط باشند و خطوط مشابه انتخاب و افکارشان را رد و بدل کنند واین جمع مشروط به اینکه آن چیزهای سابق را هم داشته باشد، مسلمان باشد، معتمد باشد، تابع ولایت رهبری باشد، در چهارچوب افکار اسلامی هم باشد و تعهد عملی هم داشته باشیم و انسانهای و ارستهایی باشیم.این مجموعه را اگر داشته باشیم، گرچه اکثریت جمع هم نباشیم، لازم نیست حزبیها اکثریت باشند، لازم است که هر جایی یک گروه صالحی پیشتاز افکار صحیح باشند، و اگر این کار را بتوانیم درست کنیم و تداوم داشته باشد، آن وقت میفهمید که ارزش این تحزب با همین شکلی که من عرض کردم، بسیار زیاد خواهد بود؛ یعنی، حزب جمهوری اسلامی با اینکه تابع ولایت فقیه و اسلام است و با اینکه در مقابل آنها از خودش چیزهای اختراعی ندارد، ولی اثر زیادی داشته و خواهد داشت، تا اینکه حرکت سیاسی و خط مشی و سیاست اجتماعی را در جامعه تعیین کند و در آن مؤثر باشد و افراد مؤثر را به قدرت برساند و یا افراد ناصالح را از قدرت پائین بیاورد و انحرافات را اصلاح کند. « وَ لتَکنُ مِنکمُ اُمّهُ یَدعُون الیَ الخَیر». در جامعه اسلامی هم باز پیشنهاد قرآن این است که باید گروهی در میان شما باشند که آنها مردم را دعوت به خیر کنند، حتی در خود جامعه اسلامی .خوب! شما یک مقدار دیر آمدید که من هم ناچار حرفهایم را تمام کنم؛ چون با دیگران ملاقات دارم. خلاصه در دو، سه جمله اینکه: ضمن اینکه ما آثار تحزب و نتایج آن را با همکاری افراد صالح باید داشته باشیم، خیلی از ویژگیهای تحزب غربی را نداریم و این را باید یک تحزب ابتکاری حساب کنیمکه همه خصوصیات آن در ذهن ما نبوده ]است و[ در عمل باید به یک تحزب جامعه اسلامی برسیم که آثار تحزب را نشان بدهیم .امیدوارم این مسافرتی که شما کردید و این اوقات که شما مصرف کردید، و نیرویی که صرف تربیت شما شده است، در سطح کشور و خارج کشور کارساز باشد و شما بتوانید- انشاءالله - در آینده انسانهای مفید و معلمهای خوبی برای مردم و مخصوصآ برای بچهها و جوانان باشید و باید منظمتر هم باشید. والسلام علیکم و رحمه الله