خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • خاطرات روزانه / آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/ سال 1372 / کتاب «صلابت سازندگی»

خاطرات روزانه / آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/ سال 1372 / کتاب «صلابت سازندگی»

  • جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۷۲

جمعه 27 اسفند 1372  | 6 شوال 1414 18 مارس 1994

 

بعد از نماز گزارش‌ها را خواندم و کارهای دفتر را که آورده بودند، امضا کردم. پس از صبحانه به سوی درود پرواز کردیم. در کارخانه تانک‌سازی درود فرود آمدیم. بعد از تشریفات نظامی، از سالن بزرگ چهل هزار متری که برای مونتاژ تانک‌های تی 72 روسی ساخته‌اند، بازدید کردیم. سپس کارخانه قدیمی شنی تانک‌سازی را دیدیم که علاوه بر ساخت شنی، فعلاً برای کارخانه‌های دیگر هم قطعات می‌سازد.

به شهر درود رفتیم. در راه و در خیابان‌ها، مردم استقبال عظیمی نمودند. با هدایت امام جمعه که شخص عاقلی است، منظم‌تر از شهرهای دیگر بودند. در ورزشگاه تختی، انبوه جمعیت ورزشگاه را مملو کرده بود. بچه‌ها سرود بسیار باحالی خواندند. امام جمعه و نماینده شهر صحبت کردند و من سخنرانی تشویق‌آمیز و قبول خواسته آنان برای شهرستان شدن و تأسیس دانشگاه پیام نور نمودم.

سپس به محل کارخانه جدیدالتأسیس فروسلیسیم در کنار شهر ازنا رفتیم. بعد از پرده‏برداری از لوح یادبود و استماع گزارش مدیران، از کارخانه بازدید کردیم. خیلی مهم و جالب است. ظرفیت تولید بیست و پنج هزار تن سلیس دارد که در صنایع ذوب‏آهن و
ریخته‌گری‌ها مصرف دارد و الان هر تن به قیمت ششصد دلار از خارج وارد می‌شود. این کارخانه با مواد کاملاً داخلی و با هزینه 23 میلیون دلار از سوی بانک صنعت و معدن ایجاد شده است.

مردم روستاهای اطراف جمع شده بودند. با آنها ملاقات کردم. بعد از نماز و ناهار و صحبت در جمع مدیران و توضیحات آقای محلوجی، کمی استراحت نمودم. سپس به سوی منطقه صنعتی حرکت کردیم و در همان نزدیکی، نمایشگاه جهادسازندگی را هم دیدیم؛ نمایشگاه جالبی بود.

سپس به ازنا پرواز کردیم. در کنار ورزشگاه نشستیم. خیرمقدم‌ها و سخنرانی من و قبول شهرستان شدن ازنا که خواست مردم بود، انجام شد. می‌خواستم از دریاچه گُهر در ارتفاعات اشتران‏کوه بازدیدکنیم که خلبانان هلی‌کوپترها گفتند، پرواز به ارتفاع سیزده هزارپایی خطرناک است؛ منصرف شدیم.

از آنجا به الیگودرز پرواز کردیم. اجتماعشان عظیم‌تر از جاهای دیگر و خیلی پُرشور و با شادمانی زیاد بود. سرود خواندند. امام جمعه خیرمقدم گفت. نماینده ندارند. من سخنرانی کردم و اتصال لوله گاز را که خواسته مهم آنها بود، اعلان نمودم.

به سوی خرم‌آباد پرواز کردیم و در فرودگاه فرود آمدیم. مصاحبه طولانی پایان سفر را انجام دادم. با بدرقه رسمی به سوی تهران پرواز کردیم. هنگام تِیک‏آف کمی تاریک شده
بود و فرودگاه چراغ باند نداشت.

خبر دادندکه هواپیمای سی- 130 که از روسیه مراجعت می‌کرده، در منطقه قره‌باغ سقوط کرده و 35 نفر کشته شده‌اند. در هواپیما که بودم، گزارش‌های جدیدتر رسید و تردید در صحت خبر به وجود آمد، ولی وقتی ساعت هشت شب به خانه رسیدم، خبر سقوط تأیید شد. هنوز معلوم نیست که حادثه بوده یا تیراندازی ارامنه.

آقای حیدرعلی‌اف از [جمهوری] آذربایجان تلفن کرد و تسلیت گفت. گفت قراین صحت دارد که ارامنه با موشک استینگر زده‌اند. گفتم فردا هیأت می‌آید، در تحقیق کمک کنند. خاطرات دیروز و امروز را نوشتم و خوابیدم. عفت و بچه‌ها برای استراحت به شمال رفتهاند. تنها در خانه هستم. مهدی و فرشته و یاسر، آخر شب آمدند.