خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • "تداعی بدر و خیبر با کلمات جوانان ما "

"تداعی بدر و خیبر با کلمات جوانان ما "

گزارشی از کمبود مواد اولیه در خمپاره سازی

  • دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۶۴

    تمام روز در منزل ماندم. بنّا برای تعمیر خانه آمده بود. با نخست‏وزیر تلفنی صحبت کردم که از خروج پزشکان از باختران [= کرمانشاه] ممانعت شود. آقای [شیخ محمد علی] موحدی کرمانی امام جمعه باختران دیروز تلفنی اطلاع داد که بعد از جنایت [شلیک] موشک به شهر، هشتاد پزشک از دسترس مردم رفته‏اند و ناراحت بود که چگونه بعضی افراد در موقع بلا فرار می‏کنند. با نخست‏وزیر درباره دادن ارز برای خرید سلاح و وزرای جدید نیز با هم صحبت کردیم.

    آقای [محمدعلی]نظران هم گفت، تیم خرید اسلحه که قرار بود فانتوم و موشک فونیکس خریداری کنند، تلفنی اطلاع داده‏اند که کارها به خوبی پیش می‏رود. محسن که از بازدید صنایع نظامی آمده بود، می‏گفت که در واحد خمپاره سازی، مواد اولیه کم است. عفت برای زیارت به قم رفت. وصیت نامه‏های شهید مهندس ابوالحسن آل اسحاق را - که در دوسه نوبت نوشته است - خواندم و خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. جوانان ایران رشد معنوی عجیب و دور از انتظاری کرده‏اند، کلماتشان اصحاب کربلا و بدر و خیبر را تداعی می‏کند و ما خیلی عقبیم.

    قرار بود که امشب در جبهه‏ها خبری باشد. از صیاد جویا شدم که معلوم شد، او در مشهد است. احتمالا برای توسل به مشهد رفته و همین امشب برمی‏گردد؛ قابل توجه است. از آقای [هوشنگ]صدیق [فرمانده نیروی هوایی] موضوع را پرسیدم. او هم در جبهه بود و منتظر.