خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/ سال 1362/ کتاب «آرامش و چالش»

خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/ سال 1362/ کتاب «آرامش و چالش»

ناراحتی رحیم صفوی در ملاقات با هاشمی *** تصمیم اشتباه عملیاتی بدون اطلاع هاشمی

  • جمعه ۵ اسفند ۱۳۶۲

    صبح زود با خبر شدیم که دشمن دو شهر بروجرد و خرم‏آباد را با موشک زده است و نزدیک به 100 نفر شهید و 350 نفر مجروح شده‏اند و خرابی بسیار بوجود آمده است. قرار شد خبر تصرف جزیره نفت خیز مجنون را برای جبران تبلیغات صدام اعلان کنند و شهرهای عراق را از پاوه بزنند. نیروی هوایی هم در این رابطه دو سه عملیات در العماره و رواندوز انجام داد.

    هلی‏کوپترها امروز با تأخیر فعال شدند و تا حدودی مشکلات آن طرف هور رفع شد. امروز وضع ستاد تبلیغات جنگ خوب نبود و کار اطلاعیه‏ها ناقص بود.

    عصر [آقای اسفندیار حسینی] فرمانده نیروی دریایی آمد تا بگوید هاور کرافتها را نمی‏شود از خلیج فارس به هور آورد. دیشب از طریق آقای خامنه‏ای خواستیم که بیاورند. برای حل مشکل از آقای اسفندیار حسینی خواستم به قرارگاه نجف بروند و هور را ببیند و تصمیم نهایی را بگیرند.

    خبر رسید که با هواپیما، شهرهای کوهدشت، پل دختر و مهاباد را زده‏اند و جمعی را شهید کرده‏اند. با نیروی هوایی صحبت شد که به تلافی آن، بغداد را بزنند.

    عصر، سوخت تانکر هواپیماهای اف - 14 که فضای جبهه را حفاظت می‏کنند، تمام شده بود. ساعت پنج بالاجبار به پایگاه رفتند. هوانیروز هم کارش را تعطیل کرد. به محض رفتن اف - 14ها هواپیماهای دشمن فعال شدند و جاده را زدند.

    اول شب، قرار بود با سه قرارگاه اینجا مشورت داشته باشیم. [قرارگاه] نجف گرفتار بود، نتوانست بیاید. [قرارگاه] کربلا آمد و با آقای صیاد مفصلاً صحبت کردم. اعتراضهایی دارد. همچنان مشکل اختلافات را داریم. قسمت اعظم نیروهای ارتش، عملاً راکد و مقداری وقت گیر است.

    پس از مشاورت در ستاد، تصمیم گرفتیم که [قرارگاه] کربلا، نیروهای خود را برای عبور از خط و استفاده از موفقیت [قرارگاه] نجف - در صورت باز شدن جاده طلائیه - آماده کنند. شام خوردند و رفتند.

    آقایان محسن رفیق دوست و رحیم صفوی آمدند. ناراحت بودند. در جبهه‏های قرارگاه نجف، مشکل پیش آمده است. الحاقی که قرار بود بین نیروهای مستقر در جزایر با جبهه طلائیه پیش آید و راه زمینی به جزایر باز شود، انجام نشده است. در عمل اشتباه بزرگی به این شرح مرتکب شده‏اند: دیشب در قرارگاه نجف، پیشنهاد شد از دو طرف عمل کنند و ملحق شوند. آقای صیاد [شیرازی] مخالفت کرد و پیشنهاد اعزام نیروی بیشتر و تازه نفس به جزیره و کسب استعداد لازم برای شب بعد کرد؛ فرماندهان سپاه هم پسندیدند. به واحدها دستور دادند که آن شب عمل نکنند، ولی زود فهمیدیم که از داخل جزیره، لشکر نجف اشرف به تنهایی عمل کرده و از پشت به دشمن زده و پیشرفت خوبی داشته که خود را نزدیک به طلائیه رسانده و پل طلائیه را هم گرفته است. مجبور شدیم به لشکر محمد رسول‏الله(ص) بگوییم که روز عمل کنند و ملحق شوند، ولی عملیات روز موفق نبود و به شب کشیده شد. از طرفی در تنگه العُزیر هم دشمن، پل و تنگه را گرفته و به شرق دجله در کنار دجله از قرنه تا العُزیر نفوذ کرده است و به جز یک نقطه، دشمن بر دجله مسلط است. به این ترتیب راه اصلی بصره - عماره را هم تأمین کرده و می‏تواند به خوبی نیرو برساند. با این خبر که تاکنون ما را در جریان نگذاشته بودند، ما هم ناراحت شدیم.

    برنامه این بود که شب، با نیروهای تازه نفس که هلی برد شده بودند، عمل کنند و العُزیر را پس بگیرند و در جنوب جزایر عمل کنند و الحاق صورت گیرد. این عملیات قبل از فرماندهی من در ستادها و به خصوص ستاد مرکزی، تصویب شده است. ابتکار از سپاه بود. فرماندهی سپاه، معتقد است با عملیات کلاسیک عادی، نمی‏شود دشمن را شکست داد و باید از نقاطی که دشمن غافل است، به شیوه‏های خاص سپاه وارد عمل شد. مثل همین هور، جزیره و ... اما فرماندهی ارتش این گونه عملیات را با آموزشها، تجربه‏ها، ابزار و پرسنل خود، منطبق نمی‏دانند و مایل نیستند در آن شرکت کنند. مستقلاً هم نمی‏توانند عملیات قابل توجهی انجام دهند. این تضاد، کار را به اینجا رسانده که فردی خارج از نیروهای مسلح - مثل من - مسئول هماهنگی و فرماندهی شود. دستور را عمل می‏کنند اما چون اعتقادی به آن ندارند، بازده مطلوبی ندارد.

    باید از این تجربه، برای عملیاتهای آینده از ابتدای طراحی و مقدمات استفاده کنیم.