خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • خاطرات روزانه / آیت الله هاشمی رفسنجانی / سال 1362 / کتاب «آرامش و چالش»

خاطرات روزانه / آیت الله هاشمی رفسنجانی / سال 1362 / کتاب «آرامش و چالش»

سفری سرشار از برنامه های وحدت آفرین به اصفهان

  • اصفهان
  • دوشنبه ۶ تیر ۱۳۶۲

دوشنبه 6 تیر 1362

 

    برای سخنرانی در اصفهان، مقداری مطالعه کردم. گزارش هیئت اعزامی سازمان ملل را خواندم؛ نسبتاً واقع‌بینانه است: عراقی‌ها، در کشورشان خرابی خیلی کم داشته‌اند. اکثراً در مورد غیرنظامی‌ها و سکنه - به اعتراف هیئت - از طرف ما عمدی و هدفی نبوده است، اما خرابی‌های غیرنظامی ما را زیاد، عمدی و غیرانسانی شناخته‌اند؛ البته مسئولان ما آن‌ها را همه‌جا نبرده‌اند، مثلاً به همدان، اهواز، گیلان غرب، کرمانشاه و حمیدیه [نبرده‌اند] و حتی می‌خواستند به قصر شیرین نیز نبرند که به اصرار خود هیئت تا نزدیکی آنجا رفته‌اند؛ روی - هم رفته، خوب است. دو سه روز عقب‌افتادگی خاطرات را هم جبران کردم. چون تلفن اصلی منزل خراب است، ارتباط با بیرون کم است. استراحت کردم و باغچه را آب دادم.

    ساعت چهار بعدازظهر، به فرودگاه رفتم. همراه با آقایان [محی‌الدین] فاضل هرندی و [قربانعلی] دری [نجف‌آبادی] و [احمد] سالک [آشتیانی] به اصفهان پرواز کردیم؛ برای شرکت در مراسم شهدای هفتم تیر و ایجاد وحدت بین نیروهای متفرق شده و جناح‌ها (حزب [جمهوری اسلامی] و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] و آقای [جلال‌الدین] طاهری و روحانیون دیگر و سپاه). استقبال رسمی در فرودگاه از طرف روحانیون و نهادهای انقلاب و روسای ادارات به عمل آمد. برای آن‌ها، کمی صحبت و تشکر کردم. سپس به گلزار شهدا - قبرستان - رفتم؛ گفتند بیش از سه هزار شهید با نام و هزار و دویست شهید، بی‌نام یا مفقودالاثر در آنجا قبر دارند.

    به استانداری رفتم. ملاقاتی با [اعضای جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] داشتیم؛ همه حرف‌هایشان شکایت و بدگویی از حزب [جمهوری اسلامی] اصفهان و علمای طرف مقابل ازجمله آقای خادمی بود؛ کمی نصیحت و دعوت به وحدت کردم. موقع افطار آقای [جلال‌الدین] طاهری امام‌جمعه [اصفهان] هم آمدند. نماز را به جماعت خواندیم. بعد از افطار با شورای مرکزی حزب جمهوری [اسلامی] ملاقات کردیم. حرف‌های آن‌ها، معکوس حرف‌های روحانیون مبارز بود. نصیحتشان کردم و خط وحدت را تشریح نمودم. تصمیمات شورای مرکزی [حزب جمهوری اسلامی] را نیز ابلاغ کردم. سپس ملاقاتی با [جمعی از] روحانیون (غیر مبارز) داشتم. آن‌ها به‌شدت از آقای [جلال‌الدین] طاهری و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] به خاطر انحصارطلبی، گله داشتند. نامه‌ای هم از آیت‌الله خادمی [رئیس حوزه علمیه اصفهان] آورده بودند که سراسر شکایت از آقای طاهری و اطرافیانش و استانداری [اصفهان] است. فرماندهان سپاه هم از آقای طاهری و استانداری و [جامعه] روحانیت مبارز [اصفهان] گله داشتند. ساعت ده و نیم صبح در میدان امام برای حضار - که می‌گفتند، حدود نیم میلیون نفرند - سخنرانی کردم. جمعیت عظیمی بود و بیش از یک ساعت و نیم حرف زدم. آقایان طاهری و خادمی هم در جلسه شرکت کرده بودند. ساعت دوازده ظهر به فرودگاه آمدیم و به تهران پرواز کردیم. در فرودگاه، ملاقات مختصری با شورای فرماندهی سپاه اصفهان هم داشتیم. یکسره به مجلس رفتم؛ کمی خوابیدم و سپس سحری خوردم، نماز خواندم و خوابیدم.