خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۶۵ – اوج دفاع

خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۶۵ – اوج دفاع

  • یکشنبه ۳۰ آذر ۱۳۶۵
یکشنبه 30 آذر 1365   در نطق پیش از دستور توصیه کردم که اهل نظر، نظرات خود را در مورد آینده عراق به کنفرانس معارضان بدهند. بیشتر هدفم از صحبت این بود که حضورم در تهران مشخص شود که سفر به جبهه را بپوشاند. تا ساعت ده ونیم در مجلس ماندم. در تنفس برای خواهران دانشجویان تربیت معلم بروجرد صحبت کردم. مقداری پول که از خرج سفرشان صرفه‌جوئی کرده بودند، برای سیلزدگان دادند. آقای ]سعید[ رجائی خراسانی ]نماینده دایم ایران در سازمان ملل[ آمد. از اینکه در جریان تماس‌های آمریکایی‌ها نبوده و بی اطلاع از سیاست ماست، در برخورد با رسانه‌های جمعی غرب ضعیف است. ایشان را روشن کردم.ظهر آقایان ]عباس[متین و ]غلامعباس[ زائری برای استمداد در مشکلات بندرعباس از جمله امام جمعه و عدم گماردن بومی‌ها در مسئولیت‌ها آمدند. آقای لطیف صفری ]نماینده اسلام‌آباد غرب[ آمد. از تبلیغات خط مقابل خودش در منطقه گله داشت. آقای ]سیدجلیل[ سیدزاده ]نماینده کرمانشاه[ اطلاع داد که عراق، باختران را امروز ظهر به شدت بمباران کرده و خسارات زیاد است. مقرر شد که بصره را به تلافی باختران و درود، 24 ساعت گلوله باران کنند.آیت‌الله منتظری از قم تلفنی درباره نتیجه شفاعت من خدمت امام پرسیدند و گفتند اطلاعات، احضار سید هادی را دنبال می‌کند. گفتند بنا دارند امروز برای زیارت امام به تهران بیایند. گفتم صبر کنند که من امروز به قم بروم و ایشان را در جریان امور بگذارم. خواستم به احمدآقا بگویم، تماس تلفنی ممکن نشد. پیش از این به ایشان گفته بودم که به امام بگویند سخت‌گیری نشود، ولی جوابی نداده است. بالاخره بعد از ظهر احمدآقا اطلاع داد که امام فرموده‌اند دخالت نمی‌کنند و به من گفته‌اند که به آیت‌الله منتظری بگویم، برای شفاعت به تهران نیایند. گفتم صلاح نیست که این پیغام را ببرم. من خودم به قم می‌روم و نظر امام را می‌گویم، شاید خود آقای منتظری از قصد سفر منصرف شوند و نیازی به گفتن پیش نیاید. عصر عازم خوزستان برای عملیات آینده بودیم. همراهان ساعت چهارونیم با قطار حرکت کردند و من پس از ملاقات با سفرا و کاردارانمان در امارات متحده عربی و بحث درباره سطح روابط و در برخورد با سیاست موذیانه آنها در ارتباط با جنگ و عراق، با اتومبیل به سوی قم حرکت کردم. ساعت شش ونیم به بیت آقای منتظری رسیدم. منتظرم بودند. نظر انعطاف ناپذیر وزارت اطلاعات درباره مقصر بودن آقای سید هادی، در جریان سید مهدی را گفتم. باز هم از من خواستند که شفاعت کنم. تلفنی به رئیس جمهور گفتم که شفاعت کنند. ساعت هشت با قطار از قم حرکت کردم. شام خوردیم و زود خوابیدم.