خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/ سال ۱۳۶۰/کتاب «عبور از بحران»

خاطرات روزانه آیت‌الله هاشمی رفسنجانی/ سال ۱۳۶۰/کتاب «عبور از بحران»

  • پنجشنبه ۷ آبان ۱۳۶۰

 اول وقت بعد از نماز و کمی مطالعه، عفت تلفنی اطلاع داد که آقای لاهوتی را دیشب به ‌بیمارستان  قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند. تماس گرفتم. معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی، دادستان انقلاب تهران گفت: آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارک مربوط به وحید آمده بودند، که به‌محض ورود به زندان، دچار سکته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشکی قانونی نظر بدهد.

 ساعت هشت صبح، جلسه علنی تشکیل شد. من خبر فوت ایشان را دادم و ضمن اعلان خبر، گریه کردم؛ نتوانستم خودم را کنترل کنم. از این حالت عده‌ای ‌انتقاد داشتند و عده‌ای ‌تعریف کردند. درباره نخست‌وزیری مهندس [میرحسین] موسوی رأی گرفتم. 115 نفر از 202 نفر صاحب‌رأی موافق بودند؛ تصویب شد و ابلاغ  کردم.

 اداره جلسه را به عهده آقای [موسوی] خوئینی‌ها نایب‌رئیس [مجلس] گذاشتم. به دفترم ‌آمدم. درباره کیفیت دفن آقای لاهوتی، مشورت‌هایی شد. قرار شد روابط عمومی مجلس اعلان ‌کند. دادستانی می‌خواست بدون اطلاع به قبرستان ببرد، موافقت نکردم.

 ساعت دوازده، برای مشورت در امر کابینه در دفتر آقای خامنه‌ای با حضور مهندس [میرحسین] موسوی جلسه‌ای داشتیم. قرار شد ترکیب کابینه کمتر به هم‌ بخورد. روی چند نفر از وزرا بحث کردیم. آقای موسوی اردبیلی هم ملحق شدند. ناهار را همان‌جا صرف کردیم.

 ساعت چهار بعدازظهر، به مجلس رفتم. ساعت سه ونیم بعدازظهر، تشییع‌جنازه ‌آقای لاهوتی را اعلام کرده بودم. سعید و فاطی در مجلس بودند. گفتند دادستانی ‌ساعت 3 بعدازظهر، قبل از آمدن مشای عین، جنازه را حرکت داده، به لاجوردی ‌اعتراض کردم. گفت کمیته خودسری کرده است.

 آقایان میر خانی و بهادران آمده بودند و خواهان همکاری بودند. از گروه‌ پیمان جدا شده‌اند. سفیر ایران در کویت آمد و از کمبودها  گفت. نمایندگان دفتر تحکیم [وحدت] که‌ حرکت دانشجویی و از عوامل حرکت انقلابی ‌دانشگاه‌هاست، آمدند و برای تشکیلات، راهنمایی می‌خواستند؛ نظراتی دادم.

 شب، جلسه مشورتی در حزب جمهوری اسلامی در مورد کابینه تشکیل شد و مشورت ‌کردیم. آخر شب به خانه آمدم. عفت و فاطی خیلی ناراحت بودند.