خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی / کتاب « دوران مبارزه»

خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی / کتاب « دوران مبارزه»

خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی از ماه رمضان در زندان

  • یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۵۷

 

خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی از ماه رمضان در زندان

تاریخ : 15/5/1357

     من مجموعآ پنج ماه رمضان را در زندان بودم.  از دوران‌های خوب زندان، برای مذهبی‌ها ماه رمضان است.  برای زندانی،  شب زنده‌داری نه تنها تکلفی ندارد، که جالب هم هست.

     شب‌ها را تا دیروقت بیدار می‌ماندیم و روز برای خواب فرصت داشتیم. بقیه روز را هم با همان برنامه‌های تفسیر و کار قرآن و فلسفه و تدریس ... می‌گذراندیم.  رژیم هم نسبت به بحث‌های مذهبی و طرح مسائل دینی کمتر حساسیت نشان می‌داد.  به خصوص وقتی در زندان با جوان‌هایی هم‌زندان می‌شدیم که اطلاعات عمیق مذهبی نداشتند، مناسب‌ترین کار،  همین بحث‌های دینی بود.

مگر شیخ طوسی هم خلاف می‌کند!

     اگر به خاطر داشته باشید،  رژیم در مورد آوردنِ کتاب‌هایی که تا حدودی جنبه سیاسی داشت ـ به داخل زندان ـ حساسیت زیادی نشان می‌داد.  در حالی که در مورد آوردنِ کتابهایی مثل تفسیر،  فلسفه،  حدیث و ...  کمتر حساس بود.  در این میان، گاهی هم در اثر بی‌اطلاعیِ مأمورین برخوردهای شیرینی پیش می‌آمد.

     یک‌بار یکی از آقایان سفارش کرده بود که برایش مجموعه خلافِ شیخ طوسی را بیاورند.  وقتی مأمور نام این کتاب را شنید،  با تعجب پرسید:  «مگر شیخ طوسی هم خلاف کرده که می‌خواهند بیاورندش اینجا!؟»

     رمضان‌های زندان اوین ـ سال‌های  54 تا  56 ـ  ویژگی دیگری که برای من داشت،  پر بودن همه اوقات فراغتِ روزها،  با  کاری در زمینه تفسیر و طبقه‌بندیِ مفاهیم قرآنی بود. هرچند که این کار تقریبآ در طول این زندان ـ در حدود سه سال ـ  ادامه داشت،  اما به هر حال ماه رمضان حال و هوای دیگری دارد.

    از یادگارهای ماندگارِ کارهای من در دوران پیش از انقلاب،  کاری است در زمینه اطلاع رسانیِ نسبتآ جامعی از معارف قرآنی.

    من با قرآن از بچگی انس گرفته بودم که زمینه‌های اولیه آن علاقـه زیاد پدرم به قرآن بود.  ایشان معمولا از طلوع فجر تا ساعتی بعد از طلوع آفتاب به قرآن و دعا اشتغال داشتند و در صحبت‌ها به آیات قرآن استناد می‌کردند.  در سال‌های اول تحصیل در قم ـ چنان که پیش از این در خاطراتم یادآور شده‌ام ـ در حفظ قرآن پیشرفت‌هایی داشتم و پس از حفظ الفیه ابن مالک و منطق تفتازانی و چند جزء قرآن،  در محضر آیت‌الله بروجردی امتحان دادم و با دریافت جایزه از ایشان، مورد تشویق قرار گرفتم.  این تشویق در روحیه من مؤثر بود و،  با توجه به عظمتی که شخصیت ایشان در نگاه ما داشت،  زمینه توجه به قرآن را در من کاملا تقویت کرد.

     در جریان مبارزه،  هر وقت در دستگیری‌ها در سلول‌های انفرادی زندانی می‌شدم، بهترین کار برای پر کردن اوقات فراغت حفظ قرآن بود.  در دستگیری سال  50 ـ همان‌طور که در خاطرات گذشته اشاره کرده‌ام ـ حدود بیست و پنج جزء قرآن را در زندان قدیمی اوین ـ در سلول انفرادی ـ حفظ کردم.  بیست جزء از اول،  و پنج جزء از آخر قرآن. حفظ قرآن،  هم بخشی از وقت را پر می‌کرد،  هم تکرار آن برای ماندن در ذهن، به خصوص شب‌ها، در ساعت‌های پیش از خواب مفید بود.  این کار،  زمینـه خوبی بود برای استفاده از مضامین قرآن و اصلاح ضعف‌های فرهنگی و اخلاقی و بالاخره کار با ارزشی بود.

     در کارهای علمیِ دورانِ طلبگی،  همیشه برای ما احساس نیاز به فهرست مطالب قرآن وجود داشت.  گاه اتّفاق می‌افتاد که برای پی بردن به نظر قرآن درباره یک موضوع، ناگزیر از مطالعه تمامی قرآن می‌شدیم و این کار برای تحقیق در موضوعی دیگر باید تکرار می‌شد. درنتیجه،  کاوش در هر موضوع فرصتی طولانی می‌طلبید و روند تحقیق به کندی می‌گرایید.

     متأسف بودم که چرا امّت اسلامی طی قرن‌ها،  آن گونه که باید،  برای این کتاب ـ که عهد الهی با مردم و درمان مبارک و راستین دردهای روح و جسم جامعه انسانی است ـ سرمایه‌گذاری بایسته‌ای نکرده است و در طول این روزگار طولانی دائرة‌المعارفی قرآنی تدوین نشده تا جویندگان معرفت و حکمت و پژوهندگان نور و هدایت به آسانی از آن بهره گیرند و آرامش روح و شفای قلب و اطمینان خاطر پیدا کنند.

     البتّه این بدان معنا نیست که هرگز کاری در این عرصه صورت نگرفته است،  بلکه مقصود این است که میان آنچه صورت گرفته و تاکنون عرضه شده با آنچه می‌بایست انجام گیرد، فاصله بسیار است.

     تفاسیری که محققان و دانشمندان اسلامی در هر عصری همپای معارف همان عصر تدوین کرده‌اند،  ذخایر گرانبهایی است که در اختیار ما قرار دارد.  امّا بهره‌گیری از این منابع نیازمند صرف وقت و نیروی بسیار می‌باشد و همواره این نگرانی را برای محقق بر جای می‌گذارد که به همه ابعاد و نظرگاه‌های قرآن دست نیافته باشد.

     همچنین تفسیرهای موضوعی و راهنماهای لفظی و معنوی موجود، مانند تفصیل الآیات و المعجم المفهرس و الجامع لمواضیع الآیات و نظایر آن‌ها برآورنده تمامی نیاز محقّقان نیست.

     در همان دوران،  یکی از دوستان دانشمندم که روی چند موضوع تحقیق قرآنی کرده و در طی آن سال‌ها رنج برده بود،  در سفری همه آن دست‌آوردهای تدوین شده تحقیقی را از دست داد که این،  مایه حسرت شدید من و دوستان گردید.

     در آن زمان،  بر خود فرض می‌دیدم که برای هموار ساختن مسیر تحقیق در قرآن و ایجاد سرعت و اتقان بیشتر در برداشت‌ها و دریافتِ نگرش‌های قرآنی و رفع این نقیصه از فرهنگ دینی و معرفتی اقدام کنم.  آن روزها،  روزگار تلخ استبداد بود و بسیاری از نیروها و فرصت‌های ما صرف مبارزه می‌شد و مجالی بایسته برای تحقّق این احساس مقدّس و آرمان عالی دست نمی‌داد. ²

     در طول مبارزات،  هر بار که به زندان می‌افتادم،  پس از سپری کردن دوران بازجویی و بازپرسی (که معمولا به خاطر هیجان‌ها و التهاب‌ها و نگرانی‌ها،  امکان فکر و تحقیق از انسان سلب می‌شد و معمولا در سلول انفرادی بودم و امکانات تحقیق نداشتم) به فکر انجام این مهم بودم. ولی دوران کوتاه این ادوار، فرصتی کافی برای تحقق این آرمان نبود.

     چند بار در دوران انفرادی و بازجویی با استفاده از قرآن،  که در اختیار بود،  روی چند موضوع کار کردم،  از جمله در زمینه «اشرافی‌گری»،  «صبر» و «جهاد».

     در آن ایّام،  بیشتر وقتم به حفظ قرآن می‌گذشت که در مجموع،  حدود بیست و پنج جزء قرآن را در چهار بار بازداشت کوتاه (شانزده ماه) حفظ کردم.

     منظور از این خاطرات،  ترسیم عشق و علاقه وافر و احساس تکلیفی بود که نسبت به قرآن داشتم:  کتابی که در نگاه تمامی اهل قبله،  اساسی‌ترین و غنی‌ترین و معتبرترین منبع معارف اسلامی و بلکه بشری است.  کتاب داوری و حکومت و نظم و حکمت؛  کتابی که «لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید».  امّا با همه عزت و ارجمندی که این کتاب در  جوامع اسلامی دارد،  سوگمندانه ناشناخته مانده است!²

     سرانجام دعایم مستجاب گردید و فرصت مناسب و مجالی گسترده برای پی‌ریزی این طرح و تحقق این آرزوی عمیق به دست آمد.

     این فرصت را آخرین بازداشت و زندان در اختیار من گذاشت.  با توجه به شرایط آن روز و مدارک موجود در پرونده،  روشن بود که دوران این زندان طولانی خواهد بود. از این رو برای کاری گسترده در زمینه اطلاع رسانی از معارف قرآن عزم را جزم کردم.

علی‌رغم کوفتگی‌ها و جراحات ناشی از شکنجه،  که توان جسمی را به تحلیل برده بود، روحیه‌ام پایداری و نشاط لازم را برای آغاز این کار دارا بود.

     از مأموران ساواک مستقر در کمیته مشترک،  خواستم تا قرآنی در اختیارم بگذارند؛ ولی آنان امتناع کردند.  چون می‌دانستند قرآن برای ما در سلول‌های انفرادی،  انیس خوبی است و رنج دردها و مشکلات و تنهایی را جبران می‌کند.

     با وجود این،  در اختیار نداشتن قرآن نمی‌توانست مانعی برای تصمیم من در آغاز این راه مبارک محسوب شود.  از حافظه‌ام یاری جستم،  زیرا آن روزها بیشتر آیات قرآن را با لفظ و ترتیب در حافظه داشتم.  توفیق الهی مدد کرد و به نتایج خوبی رسیدم.  با این که وسیله یادداشت نداشتم،  ولی صفحات ذهنم انبوهی از مطالب و مضامین قرآن را در خود ثبت کرد و نظم داد.

     طرح کلی کار،  هماهنگ با اهداف مورد نظر کاملا در ذهنم جای گرفت.  حدود یک ماه،  در کمیته کار به همان صورت انجام شد؛  بی‌آن که یک سطر نوشته و یادداشت داشته باشم.  با پایان یافتن دوران بازجویی و انتقال به بند یک زندان اوین،  شرایط از هر نظر آماده شد.

     مرحله بازجویی را پشت‌سر گذاشته بودم،  نگرانی و التهابی نداشتم و جمعی از بهترین دوستان و هم‌رزمانم در آنجا جمع بودند.  مقداری کتاب و نوشت‌افزار در اختیار داشتم و هرگونه کاستی را هم می‌توانستم از طریق ملاقاتی‌ها برطرف کنم. خلاصه از هر جهت زمینه برای انجام کاری آرمانی در کشف حقایق و معارف قرآنی و تهیه کلید مورد نظر برای معارف قرآن آماده بود که از آن فرصت بهترین نتایج را برگرفتم.  با انس و الفت با قرآن چنان در اوج شور و نشاط بودم که بیان و قلم از توصیف آن ناتوان است.

     بعد از نماز صبح،  که معمولا بلافاصله پس از طلوع فجر بود،  مشغول می‌شدم و تا نزدیک ظهر فقط به این کار می‌پرداختم؛  فقط برای صرف صبحانه و ورزش مختصرِ صبحگاهی و انجام نیازهای ضروری از کارم منفک می‌شدم.  (به جز روزهایی که مسؤول کار زندان بودم،  که نظافت و ظرفشویی و انداختن و چیدن سفره‌های صبحانه و ناهار و شام برای هم بندها و سایر کارها وقت می‌گرفت و در وقت دیگری جبران می‌کردم.) همه می‌دانستند که در این ساعات،  نباید مرا به کار دیگری مشغول کنند.  گاهی هم برای فهم مطلب،  نیاز به مذاکره و مباحثه با دیگران پیش می‌آمد که ـ بحمدالله‌ـ از این جهت در محیط زندان دست‌مان پر بود.

     تا جزء هشتم،  فقط تفسیر مجمع‌البیان را در اختیار داشتم و از سوره انفال به بعد تفسیرالمیزان هم رسید.  غیر از قرآن و تفسیر،  ابزار کارم قلم و دفترچه دویست برگی بود. سرانجام بیست و دو دفتر کاملا پر شد از فیش‌های فشرده و مختصر و اشاره‌گونه. نه فایل داشتم و نه کلاسور،  و نه وسایل و دیگر ابزار تسهیل کننده  کار؛  ولی این‌ها هم کافی بود.

     برای استفاده بیشتر از وقت و امکاناتِ محدود زندان و کوچک کردن حجم اسناد برای تسهیل انتقال به خارج،  فیش‌ها کوتاه و مختصر و اشاره‌ای و متراکم تهیه می‌شد.

     مثلا چند مطلب را که از یک آیه و یا بخشی از آن استفاده می‌شد،  در کنار چند عنوان با یک جمله می‌نوشتم،  که اول بسیار دشوار بود و کم کم روان شده بود.  چگونگی کار، به گونه ذیل بود :

انسان

تاریخ سابقه تاریخی جامعه متحد و بی‌اختلاف بشریت

وحدت «کان الناس امّة واحدة...»

جامعه

اختلاف

یا :

انبیاء

تبلیغ

بشارت نقش پاداش و کیفر و بشارت و انذار در تبلیغ انبیاء

انذار «فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین...»

پاداش

کیفر

     به‌طوری که ملاحظه می‌شود،  در این سطور یازده فیش نوشته شده است و با یک جمله که به چندین عنوان مربوط است چند فیش تهیّه شده.  بدین ترتیب معمولا هر صفحه دفتر،  حدود بیست فیش را می‌گرفت و چون در خیلی دفترها هر دو طرف آن  صفحه نوشته می‌شد،  هر دفتر دویست برگی حاوی هزارها فیش می‌شد.

     طبعآ در تهیّه متن نهایی،  عبارت اصلاح شده و عبارت رسا و مناسب برای مضمون فیش انتخاب گردیده است و به لطف خدا و نورانیّت قرآن،  آن چنان ذهن و قلمم روان شده بود که به محض مطالعه آیه،  تابلو روشنی از مطالب و مضامین آیه در ذهنم ترسیم می‌شد و سریعآ آن را در دفتر ثبت می‌کردم.

     در دادگاه بدوی به شش سال زندان محکوم شدم.  فکر کردم کار را در زندان می‌توانم تمام کنم.  ولی در تجدید نظر،  با توصیه آیت‌الله خوانساری،  مدت حبس به سه سال تقلیل یافت و معلوم شد که نمی‌توانم کار را در زندان تمام کنم؛  لذا تصمیم به انتقال دفترها به خارج از زندان گرفتم.  همیشه این نگرانی بود که ساواکی‌ها محصول زحماتم را مصادره کنند؛  زیرا این گونه مزاحمت‌ها و رذالت‌ها را زیاد دیده بودیم و دوستان هم این خطر را گوشزد می‌کردند.

     خداوند راه نجات درست کرد.  کم کم ملاقات‌ها،  برخلاف معمول که از پشت شیشه و با تلفن بود،  حضوری شد و من در هر ملاقاتی با نگرانی و اضطراب یک یا چند دفتر از زیر عبا به دست همسرم در زیر چادر می‌دادم و او با شجاعت مخصوص خود خطر را می‌پذیرفت.  همسرم محصول کارم را،  که می‌دانست برای من و برای جامعه اسلامی‌مان با ارزش است،  از زندان بیرون می‌برد و به لطف خدا خطری هم پیش نیامد.

     هرچند که کار قرآن در ابتدا کاری بود فردی که من شخصآ عهده‌دار انجام آن بودم،  اما در همان روزهای اول،  دو تن از هم‌بندان هم‌کاری‌هایی با من داشتند.

     آقای معادیخواه ـ که در انجام کاری مشابه در طبقه‌بندیِ مفاهیم نهج البلاغه تجربه‌هایی داشت،  که در طراحیِ سبکِ کار هم بی‌تأثیر نبود ـ یک‌بار بعد از من آیات را نگاه می‌کرد و اگر به نکتـه تازه‌ای می‌رسید،  پشت همان صفحه‌ها ثبت می‌کرد؛  این هم‌کاری،  تا حدود جزء چهارم قرآن ـ و پیش از آزادیِ ایشان ـ ادامه داشت.

     آقای فاکر هم فهرستی کلی از عناوین فراهم می‌کرد؛  هرچند که در جریان انتقال ما آنچه را ایشان تهیه کرده بود گم شد.  دفترهای دیگر را،  چون به‌تدریج توسط ملاقاتی‌ها بیرون فرستاده بودم،  همه محفوظ ماند.

     به هر حال، سه سال بهترین وقت و متمرکزترین حالات روحیِ خود را در انجام این کار سرمایه‌گذاری کردم.  اگر این زندانِ آخر پیش نمی‌آمد،  به یقین فراهم شدنِ چنین توفیقی برایم ممکن نبود،  نه در شرایط مبارزه،  و نه در شرایطِ بعد از پیروزیِ انقلاب.

     این بخش از خاطرات،  کار کوچک دیگری را برایم تداعی کرد که آن نیز یادگاری است از یکی از زندان‌ها.  زمینه و انگیزه انجام آن کار،  مطالعه  کتابی از یکی از نویسندگان معروف شوروی بود که در آن،  اسلام را متهم کرده بود که پایگاه آن در زمان ظهورش اشرافی‌گری بوده است. من با انگیزه افشای دروغ بودن این نسبت،  یک‌بار همه قرآن را بررسی کردم و آیه‌هایی را که به‌وضوح بیانگر نادرستیِ این نسبت بود جمع کردم.  در آن زندان، امکانات فراهم نبود.  برای یادداشت‌ها،  از کاغذهای پاکت میوه و امثال آن استفاده کردم. خوشبختانه، این یادداشت‌ها در دو سه نسخه بود.  یکی از این نسخه‌ها به دست مأمورهای ساواک افتاد که نسبت به آن حساسیت نشان دادند و مرا بازجویی هم کردند.  نسخه دیگر را آوردم بیرون که از یادداشت‌های خوبی است که برایم مانده است.

     در اینجا فرصت را برای یادآوریِ نکته‌ای مغتنم می‌شمارم که یکی از تجربه‌های ارزشمند زندگیِ من است.

     من در سراسرِ زندگیِ پرفراز و فرود خود ـ چه در دوران مبارزه و چه در این زمان که مسؤولیت‌هایی دارم ـ هرگز در هیچ جا و در هیچ شرایطی،  متنی را قابل مقایسه با قرآن در سازندگی انسان ندیده‌ام.

     هم اکنون نیز هر وقت احساس می‌کنم که روحیه‌ام ـ از لحاظ فکری ـ خوب نیست، به قرآن پناه می‌برم.  دو سه جزء از قرآن می‌خوانم،  همان آیاتی را که بارها خوانده‌ام می‌خوانم و احساس می‌کنم که آبی است که روی آتش ریخته شود.

     در گذشته به قرآن پناه می‌بردم تا در برابر شکنجه،  زندان و مشکلات مبارزه صبر و استقامت پیدا کنم.  امروز نیز به قرآن پناه می‌برم که مبادا به پی‌آمدهای نامطلوب قدرت و سوءاستفاده از مسؤولیت‌هایی که دارم،  دچار شوم.

     قرآن،  در همه‌حال سازنده است.  در معاشرت‌ها،  در خانه و مسائل خانوادگی،  در کسب و کار و مـدیریت و غیـره. در وعـظ و ارشاد مردم هم بایـد قـرآن را ملاک قـرار بدهیم. کتابی است پرسود که بحمدالله این روزها جوان‌ها بیشتر از گذشته به آن روی آورده‌اند.

منبع: کتاب هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، زیر نظر محسن هاشمی، دفتر نشر معارف انقلاب