خاطرات
  • صفحه اصلی
  • خاطرات
  • تاکید مجدد به فرماندهان سپاه درباره عدم مداخله در عراق

تاکید مجدد به فرماندهان سپاه درباره عدم مداخله در عراق

شعارهای عربی در حمایت از هاشمی در بستان

  • پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۶۹

 

ساعت شش ونیم، بعد از نماز صبح، به سوی مهران حرکت کردیم. از شهرک صالح‌آباد گذشتیم. مردم هنوز به خیابان نیامده بودند. در قبرستان شهدا، فاتحه خواندیم. با چند کودک که به مدرسه می‌رفتند، احوال‌پرسی کردم. اطراف دره‌ها، نیروهای لشکر 16 قزوین مستقر است. استاندار می‌خواست که کم‌کم برگردند.

در ورودی مهران، از سد انحرافی «کنجان چم» بازدید کردیم. در شهر مهران، گشتی در خیابان‌های در حال ترمیم زدیم. هنوز نقشه شهر برای بازسازی آماده نشده است و مردم منتظر اجازه شروع کار هستند. صبحانه را در یک ساختمان نیمه مخروبه که تنها ساختمان باقیمانده شهر است، خوردیم: تخم مرغ.

با شهردار و مسئول بازسازی و سایر مسئولان و نمایندگان مجلس، دربارة مسایل بازسازی شهر صحبت شد. نظر این بود که توسعه شهر، به جای دیگری برود و شهر در حد سابق بازسازی شود؛ به خاطر اینکه خیلی نزدیک مرز است و اطراف شهر، زمین‌های کشاورزی مرغوب است.

به سوی دهلران حرکت کردیم. همه جا، از دشت‌های وسیع و مراتع سرسبز، ولی دست‌نخورده و غیرمعمور می‌گذشتیم. رودخانه‌های گاوی و چنگوله و میمک، پُرآب، همه به عراق می‌ریزند؛ بناست مهار شوند. هنوز مطالعه محل سدها تمام نشده است. در راه [آقای محمدزاده]، استاندار[ایلام] توضیحات می‌داد. در یک پاسگاه ژاندارمری، توقف کوتاهی نمودیم. گزارشی دادند و نیازهای بازسازی پاسگاه‌ها را مطرح کردند.

در دهلران، گشتی در خیابان‌ها زدیم. در اجتماع پرشور مردم برایشان صحبت کردم. در محل بهداری که تازه ساخته شده، ناهار و نماز و مذاکره با شهردار و مسئول بازسازی انجام شد. حدود دو سوم بازسازی انجام شده است. خانه‌ها، بهتر از قبل و خیابان‌ها وسیع‌تر ساخته شده و مثل بقیه نقاط، مشکل ثبتی و مالکیت‌ها وجود دارد که باید با مقررات خاص حل شود. مشکل بازسازی، حمل و نقل است، نه اعتبار و مصالح.

 هلی‌کوپترها رسیدند. با فرمانده لشکر 21 حمزه، دربارة وضع مرزها صحبت کردیم. گفت نیروهای عراقی سنگرها را رها کرده و به داخل عراق رفته‌اند و در مواردی، اسلحه خود را جا گذاشته‌اند. در مهران، با فرمانده لشکر 16 و آقای [مرتضی] قربانی، فرمانده قرارگاه غرب سپاه، دربارة وضع مرزها و پاکسازی منطقه مین و مواد منفجره مذاکره کردم. به سپاه تأکید کردم که از دخالت نیروهای ایران در مسایل داخلی عراق خودداری کنند. معلوم شد نیروهای عراقی، از خطوط مرزی رفته‌اند، یا خیلی ضعیف شده‌اند.


ساعت سه بعد از ظهر، با هلی‌کوپترها به مرکز نفتی عین‌خوش رفتیم. این مرکز، در جنگ نابود شده و اخیراً برای تفکیک نفت‌خام منطقه عین‌خوش و دهلران، بازسازی کرده‌اند. فیلم مهار کردن چاه‌های مُشتعل دهلران را دیدیم؛ توضیحاتی دادند؛ جالب است تشویق‌شان کردم.


 به سوی بُستان پرواز کردیم. هلی‌کوپترها،  اشتباهاً در ورزشگاه سوسنگرد فرود آمدند. مردم به سرعت جمع شدند. زمانی‌که مردم، شعار «خوش‌آمدی به سوسنگرد» دادند، تازه متوجه اشتباه شدیم؛ صحبت کوتاهی، با بلندگوی دستی کردم و به‌روی خودمان نیاوردیم؛ گفتم در مسیر بُستان، خواستیم از مقاومت‌ سوسنگردی‌ها تشکر کنیم.

 به سوی بستان پرواز کردیم. برنامه‌ای برای شهر نبود. مردم با احساسات پرشور، دور هلی‌کوپترها را گرفتند و کنترل از دست پاسدارها خارج شد. در یک وانت شخصی سوار شدیم و با زحمت و به زور هل دادن جمعیت، به خیابان رسیدیم. سپس ماشین شهربانی رسید، سوار آن شدیم. یک سکه به راننده وانت دادم.


 در خیابان‌های بُستان گشتیم و بازسازی‌ها را بازدید کردیم. در جایی ایستادم و برای مردم، با بلندگوی دستی، صحبت کوتاهی کردم. بُستانی‌ها، خیلی پرشور استقبال کردند. مردم، عرب زبان هستند. شعارها به زبان عربی بود. زن‌ها هلهله عجیبی می‌کردند.

هلی‌کوپترها پرواز کردند. چون سوخت کم داشتند، به جای آبادان، به اهواز رفتیم و در فرودگاه، سوار [هلی‌کوپتر]شنوک شدیم و به سوی آبادان پرواز کردیم.  به خاطر صدای زیاد شنوک، گوش‌هایم سنگین شده بود.

غروب در فرودگاه آبادان نشستیم. استقبال رسمی بود. گفتند از ساعت یازده صبح تاکنون منتظر بوده‌اند. مردم در استادیوم ورزشی جمع شده بودندکه عصر منصرف شده‌اند. از فرودگاه مستقیم به خرمشهر رفتیم و شهر را گشتیم. خیابان‌ها روشن بود و رونقی داشت. ساعتی هم در خیابان‌های آبادان گشتیم؛ بهتر از خرمشهر است.